نور ثامن

تبریک عید
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
 

 


زمان کودکی ما، افراد و خانواده ها با تبادل نامه و کارت های

تبریک کاغذی، حلول سال نو را به یکدیگر تبریک می گفتند.

حتی کارت هایی به چاپخانه ها، سفارش داده می شد با تصاویر

انتخابی از گل یا طبیعت و مناظر زیبا که اسم فرستنده روی آن

چاپ شده بود، و فقط نیاز به نگارش اسم و آدرس گیرنده همراه

با پیام خاص کوتاهی به صورت شخصی بود که با دستخط به

متن چاپی اضافه می شد.

امروز همانطور که نامه های پستی کاغذی کمتر رد و بدل می

شود ارسال کارت تبریک مقوایی نیز به تدریج از صحنه زندگی

اجتماعی حذف می شود. من هم مدتی است که به تبادل تبریک

از طریق ایمیل یا در قالب کامنت ها یا پست های وبلاگ عادت

کرده ام.

امیدوارم تبریک اینترنتی من را پذیرا باشید:

در سال نو سلامت، موفقیت و شادکامی برای همه دوستان

خوبم آرزو دارم!

سال نو -1391- و نوروز بر شما مبارک باد!


 
 
 
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
 

 

پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند

ادیب

 


 
 
دلم تنگ می شود
نویسنده : ملیحه - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
 

 

 

دلم تنگ می شود

دلم خاکستر گرفت اما پرندۀ خیالم رام نشد.
هنوز هم به هوای تو پر میگیرد و چون بر می خیزد،

 بر شانه های تو می نشیند.
هنوز هم باور ندارم کسی جز تو،

 با یک نگاه، تمام رازهای سکوتم را رمز بگشاید...
کاش می دانستم کدام سطر سرنوشتم را با قلم سیاه نوشته اند.

 کدام ساعت شوم بود که تک ضربه های جدایی ابدی را نواخت؟
دلم تنگ می شود. خیلی تنگ.....


 
 
دلتنگم
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
 

 

 

دلتنگم

«دلتنگم. دلتنگ­تر از همیشه

حتی دلتنگ تر از روزی که پرستوها

 از خانه­ی کوچک ما کوچ کردند و رفتند

حتی دلتنگ­تر از روزی که زیر باران پاییزی

 قدم زدم و میان چشمان متعجب

عابران، برگهای زرد

و خسته را از زیر پاهای آنها جمع می­کردم

حتی دلتنگ­تر از روزی که ماهی کوچکِ تنگِ بلورین

 آخرین نفسهایش را هدیه­ی آب کرد و

برای همیشه تن سردش را روی آب جا گذاشت

دلتنگم و ابر چشمانم خیال باریدن دارد

سر بر کدامین شانه نهم تا عقده­ی دل بگشایم؟

کاش آغوش خدا را داشتم.





 


 
 
بیا بامن
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
 

 

درصحنه ی غریب زندگی هممون                                

در نقش یک بازیگریم

 با همیم تو بازهای روزگارولی 

از درون هم بی خبریم

تولد یه خاطره است انگاری

زندگی شروع یک نمایشه

کاشکی از دنیای این خاطره ها

سهم ما تموم خوبیا بشه

توپشت صحنه دنیا ی ما

خوبی و بدی میمونه یادگار

زندگی برای ما یه خاطره است

از تمام قصه های روزگار

بهتره به قلبامون دروغ نگیم

زندگی هر جا که باشه میگذره

من و تو مسافریم تو این روزا

مثل خورشید تو نگاه پنجره

همیشه از صبح تا شب قایم میشیم

واسه پنهون کردن گریه هامون

روی قلب و روحمون خط میکشیم

اگه باز از روزگار دلت گرفت

لحظه هات ثانیه هات ابری شدن

 بیا با من بیا با من ........

 

 

 


 
 
حریم عشق
نویسنده : ملیحه - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩
 

 

سر به زانوی خطوط عشق و نورانی وحی و روح سبز

گوش دل بر آیه های ناب عشقم،من پُرَم از رمز و راز

 


خیره تر بر وسعت نوری که قلبم را چنان آیینه کرد

روح و جانم را حریم عشق و قلبم را تهی از کینه کرد

 

زندگی را در کلام عشق و در آوای آن آموختم

از کلام غیبت وظن،تهمت و توهین و شک لب دوختم

 

در مسیرش راه خود را با دل غرق دعا پیموده ام


از همان روز اول با آیه های ناب قران بوده ام

کیهان حکمت شعار

 

 


 
 
یادم نیست
نویسنده : ملیحه - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸
 
 
 

 
یادم نیست

زندگی را زیسته ام

 
یا در خواب دیده ام ؟!

...
 
بس که تو را مرور می کنم

هر جا که هستی

باش

فاصله یعنی

یک نفر یک جا هست

که دوستش دارم

از تو گذر نمی کنم ...
 
خلوت دل (آریایی)



 
 
شعر من خالی نیست!
نویسنده : ملیحه - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸
 
 

 
 
شعر من خالی نیست!

درک و احساس و زمان می خواهد

شعر من احساس من است!

...


حرف من٬ قصه ی پر درد من است...

شعر من آینه ایست٬

با غباری از غم!!!

خلوت دل(آریایی)


 
 
بودن و نبودن
نویسنده : ملیحه - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦
 

 

گاهی بودن عین نبودن است و نبودن عین بودن

و گاهی در عین این که هستی اما احساس میکنی نیستی

ولی دلت می خواهد که باشی.

غمی پنهان دلت را فرا گرفته است که نمی دانی منشاءاش کجاست ،

این غم پنهان تو را تا به عرش الهی می برد و در آنجامی بینی که بودنت معنا

پیدا کرده است

بودنی که شاید قبل آن احساسش نکرده بودی

آن وقت می فهمی که آن غم پنهانت درحقیقت نردبان عروجت بوده است.

ملیحه                        


 
 
تو چه هستی ای انسان
نویسنده : ملیحه - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤
 

 

 

تو چه هستی ای انسان

تو که هستی ای مغرور

تو که درخود بشکستی همه پرواز صعود

تو که ناگهی از پیچ و خم راز وجود

توکه تصویر شکفتن را در نطفه گل

نتوانی دیدن

تو که خط های رهایی را در نقش پر پروانه

نتوانی خواندن

تو که یک لحظه غزل های پرستوها را

نتوانی دریافت

تو که از بغض گلوگیر شباهنگی در کوچه شب

غافل و بی خبری

تو که از نغمه موسیقی باران و برگ

هیچ لذت نبری

تو که نجوای گیاهان را در محله­ی صبح

نتوانی بشنود

تو که هرگز حرکت را و شدن را در سنگ

نتوانی دانست

کی توانی دانست؟

شهر اسرار کجاست؟

کی توانی خواندن

آن خط غریب که در دیده ها ناپیداست

کی توانی دیدن

چنگی نغمه گری را از او


 
 
وقتی یکی را دوست دارید
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
 

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان

سنگین ترین غم دنیاست

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید

وقتی یکی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید

وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش

می رسید

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد

وقتی یکی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد

وقتی یکی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان

 می شمارید

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم عشق می ورزید


به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟

 


 
 
عجب صبری دارد خدا!
نویسنده : ملیحه - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
 

 

عجب صبری دارد خدا!

عجب صبری خدا

دارد‘اگرمن جای او

بودم  !!

همان اول که اول ظلم

رامی دیدم از مخلوق

بی وجدان‘جهان را با

همه زیبایی

وزشتی به روی یکدگرویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم!!

که درهمسایه چندین گرسنه چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم‘نخستین

نعره مستانه را خاموش آندم برلب پیمانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم!!

که می دیدم یکی عریان ولرزان‘دیگری پوشیده ازصد جامه رنگین‘زمین وآسمان

راواژگون‘مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم!!

نه طاعت می پذیرفتم‘نه گوش ازبهراستغفاراین بیدادگرها تیزکرده‘پاره پاره

درکف زاهد نمایان سجه صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم!!

برای خاطرتنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان‘هزاران لیلی نازآفرین را کوبه

کوآواره ودیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم!!

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان‘سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم!!

به عرش کبریایی‘با همه صبر خدایی‘تا که می دیدم عزیزنابجایی‘نازبریک ناروا

گردیده‘خواری می فروشد‘گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘اگرمن جای او بودم!!

که می دیدم‘مشوش عارف وعامی‘زبرق فتنه این علم عالم سوزمردم کش‘به جز

اندیشه عشق وفا‘معدوم هرفکری دراین دنیای پرافسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد‘چرا من جای او باشم!!

همین بهترکه اوخود جای خود بنشسته وتاب تمام زشتکاری های این مخلوق

را دارد‘وگرنه من به جای اوچوبودم!یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل

وفرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!!!

عجب صبری خدا دارد!!!

شعری از : معینی کرمانشاهی

 

 
 
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟
نویسنده : ملیحه - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱
 
 
 
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟

نقاشی می کشم

دنیای وارونه ام را ،

از اینجا تا بی انتهایی تو

رنگ در طرح

بوسه ای بر باد

درختی در آغوش خاک

آسمانی بی ماه

طبیعتی برهنه

و من

چشمانم حکایت ها دارد ...
خلوت دل