نور ثامن

مذهبی
نویسنده: ملیحه جبیری - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

در روایات می‌خوانیم که دَم مرگ خیلی چیزها برای انسان مجسّم می‌شود. نگاهی به مالش می‌کند و می‌بیند فایده‌ای برایش ندارد و قدرت جلوگیری از مرگ او را ندارد. نظری به همسر و فرزندان، به او می‌فهماند که ولو گریه می‌کنند، برای خودشان گریه می‌کنند و نه برای او.


مرگ

دم مرگ خیلی چیزها مجسم می‌شود !

 

و بالأخره پس از ناامیدی از اموال و اولاد، به اعمال خود می‌نگرد؛ اگر درخشندگی داشته باشد، آسوده و آرام می‌شود و اما اگر ببیند که گناهان متراکم و فراموش شده دارد، تجسّم عمل همه این گناهان را می‌بیند و با یک حسرت عجیبی از دنیا می‌رود. انسان با این حال به اندازه‌ای سخت از دنیا می‌رود که در روایات می‌خوانیم مثل اینکه رگ‌های بدنش را زنده زنده از او بیرون می‌کشند. این حسرت و ندامت، دم مرگ برای کسانی که گناهان خود را فوراً جبران نکرده و خود را با آب توبه شستشو نداده‌اند، پدیدار می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: «مَا یلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»(سوره ق، آیه 18) امدادهایی از هنگام قبض روح تا منازل بعدی مرگ در روایات داریم که از هنگام قبض روح تا منازل بعدی مرگ، امدادهای خاصی به مؤمنین می‌رسد .

پیامبر فرمود : حضرت عزرائیل در هنگام خواندن نماز به همه‌ی مردم اشراف دارد ، اگر این مردم را مواظب بر اوقات نماز دید ، خود ایشان شهادتین را تلقین می‌کند

روایتی از امیرالمومنین از کتاب کافی نقل شده است که انسان که در آخرین روز دنیا و در آستانه‌ی آخرت است مال، فرزند و اعمالش پیش چشم او مجسم می‌شوند. او به مالش می‌گوید که من برای تهیه شما خیلی زحمت کشیده‌ام ما برای من چه می‌کنید؟ گفتند که از این اموال کفنی را برای تو تهیه می‌کنیم که می‌توانی با خودت ببری. به فرزندانش می‌گوید که من محب شما بودند و برای بزرگ شدن شما زحمت زیادی کشیده‌ام. شما برای من چکار می‌کنید؟ آن‌ها می‌گویند که ما تو را تا قبر همراهی می‌کنیم و بیشتر از این کاری از دستشان بر نمی‌آید. اعمال در ملکوت عالم باقی می‌ماند و مجسم می‌شود بعد به عمل خودش روی می‌کند و می‌گوید که تو برای من چه می‌کنی ؟ می‌گوید: تو نسبت به من خیلی راغب نبودی که اعمال انجام بدهی ولی من همیشه با تو هستم .

اگر این شخص از مؤمنین باشد زیباترین و خوش بوترین و خوش پوش ترین افراد به سمت او می‌آیند و به او بشارت رحمت الهی را می‌دهند و به او خیر مقدم خواهند گفت. فرد به این زیبارو می‌گوید که تو که هستی؟ می‌گوید که من عمل صالح تو هستم. از دنیا بیرون بیا و به سمت بهشت برزخی برو . بعد دو تا ملک برای سوال در قبر می‌آیند. وقتی ملک از دین و خدای او سوال می‌کند، می‌گویند که خدا تو را محکم نگه دارد .

 

اتفاق زمان مرگ در بیان امام علی(ع)

امام علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) در خطبه 109 نهج‌البلاغه از یک زاویه به ترسیم اتفاقات زمان مرگ پرداخته است خلاصه فرمایشات ایشان در وصف چگونگی مرگ و مردن این است که: اندام‌های آنان سست و رنگ‌هایشان تغییر یافته و عوض می‌شود با پیشرفت مرگ زبان از کار می‌افتد اگر چه عقل و گوش باقی هستند و در این حالت به فکر اموالی می‌افتد که آن‌ها را از حلال و حرام جمع کرده است پس سخت پشیمان می‌شود و به این فکر می‌کند که عمر را در چه چیزی فنا کرده است و آرزو می‌کند که‌ ای کاش این مال مربوط به کسانی بود که بدان غبطه می‌خوردند گوش او هم از کار می‌افتد و می‌بیند که اطرافیان او زبان را می‌چرخانند ولی نمی‌داند چه می‌گویند و آخر کار چشم او هم از کار افتاده و روح از بدنش خارج می‌شود. 

 

عزرائیل

مهم‌ترین بخش زندگیتان را دریابید !

درست است که ما پاره‌ای از زندگی‌مان را دنیا می‌دانیم ولی بخش اعظم و مهم زندگی ما پس از مرگ است .

ما معتقد هستیم که یک ابدیتی در پیش داریم. ابدیتی که تمام زندگی دنیا در مقابل آن به اندازه‌ی پلک زدنی هم نیست. اگر فکر کنیم که ابدیت یعنی چه و بدانیم که ابدیت میلیون‌ها و میلیاردها سال نیست بلکه چیزی است که انتها ندارد .

انسان در لا بلای زندگی‌اش نباید دچار غفلت بشود و فراموش کند که چه چیزی را در پیش دارد . ده‌ها برابر عمر زندگی نوح در مقابل ابدیت پلک زدنی بیش نیست .

نقل می‌کنند که وقتی حضرت عزرائیل برای قبض روح کردن حضرت نوح آمده بودند ، حضرت نوح پرسید که وقت اجل رسید؟ حضرت نوح با تعجب فرمود که چقدر زود تمام شد . با اینکه عمر نوح خیلی طولانی بود و قرآن دوره‌ی نبوت ایشان را950 سال ذکر کرده است . حضرت عزرائیل فرمود که پس عمر مردم آخرالزمان را چه می‌گویی که شصت هفتاد سال بیشتر نیست . نوح فرمود که اگر عمر من شصت سال بود دنیا را با یک سجده تمام می‌کردم . نوح هم می‌گوید که عمرش زود گذشته است .

اعتقاد ما به زندگی ابدی است و اگر ما به این زندگی نپردازیم و از آن غفلت بکنیم و نسبت به آمدن عالم دیگر غافلگیر بشویم و یک دفعه عالم عوض بشود ، ممکن است که صحنه‌های هولناکی پیش بیاید .

پس باید بدانیم که قبل از مرگ چه اتفاقاتی رخ می‌دهد، انسان هنگام احتضار چه مشاهداتی دارد، ما چه آداب و وظایفی نسبت به خودمان و نسبت به فردی که در حال احتضار است، هنگامی که ملک الموت می‌آید چه چیزی دیده می‌شود، هنگام جان دادن چه اتفاقی رخ می‌دهد، چه عواملی باعث آسان یا سخت جان دادن می‌شود .

امام صادق(علیه السلام) فرمود : اگر کسی نسبت به صله رحم مخصوصاً نسبت به پدر و مادرش کوشش کند سکرات موت بر او راحت می‌شود

سکرات مرگ را برای خود کاهش دهیم !

در روایات پانزده مورد گفته شده که سکرات مرگ را آسان می‌کند. پیامبر فرمود که هر کسی بعد از هر نمازش مقداری قرآن بخواند سختی‌های هنگام جان دادن را نمی‌چشد. اگر کسی یک روز ماه رجب را روزه بگیرد سکرات مرگ بر او آسان می‌شود. پیامبر فرمود: حضرت عزرائیل در هنگام خواندن نماز به همه‌ی مردم اشراف دارد، اگر این مردم را مواظب بر اوقات نماز دید، خود ایشان شهادتین را تلقین می‌کند .

امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر کسی نسبت به صله رحم مخصوصاً نسبت به پدر و مادرش کوشش کند سکرات موت بر او راحت می‌شود .

مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب منازل الاخرة نقل کرده که پیامبر بر بالین جوانی بودند که در حال احتضار بود. پیامبران جوان را تلقین کرد و گفت که بگو لا اله الا الله. جوان زبانش بسته بود. پیامبر به مادرش گفت که تو از او ناراضی هستی؟ مادر گفت که او شش سال است که به من جفا کرده است و من از او راضی نیستم. پیامبر فرمود که الان وقت ناراضی بودن نیست. او در سختی است.

زن گفت که خدا به واسطه راضی بودن شما راضی باشد. زبان جوان باز شد. پیامبر گفت که چه می‌بینی؟ گفت: یک فرد بد هیکل و بد بود را می‌بینم که از بوی بد آن راه نفس من بسته شده است. پیامبر فرمود که بگو: یا من یقبل الیسیر و یعفوا عن الکسیر اقبل من الیسیر یعفوا عن الکثیر. ای کسی که از گناهان بزرگ ما می‌گذری و اعمال کوچک و کم ما را قبول می‌کنی، کم‌های ما را قبول بکن و گناهان زیاد ما

را ببخش. جوان این را تکرار کرد. گفت: الان می‌بینم که آن سیاه رو دور شد و سفید رویی معطر وارد شد. بعد راحت جان داد .

محدث قمی می‌گوید که نیکی نکردن به پدر و مادر باعث می‌شود که نتواند تلقین پیامبر را هم بگوید. ما باید این‌ها را بدانیم .

 

از مرگ و مردن فرار نکنیم !

ما باید در مورد سوال و فشار قبر بدانیم. فشار قبر برای چیست. باید بدانیم که اموات با بازماندگان ارتباط دارند یا خیر و می‌توانند آن‌ها را ببینند و به آن‌ها سر بزنند. ما کمتر از این بحث‌ها می‌شنویم. ما معمولاً از آن فرار می‌کنیم و فرار کردن از مرگ مساوی با نیامدن مرگ نیست. به تعبیر امیرالمؤمنین که فرار کردن از او همان و در چنگ آن افتادن همان. ان الذی موت تفرون منه انه ملاقیکم . غافل بودن نتیجه‌اش غافلگیر شدن است. ما می‌خواهیم که غافلگیر نشویم. یکی از اصحاب پیامبر می‌فرماید که در تشییع جنازه‌ای پیامبر خودش را به سرعت به مردم رساند و کنار قبر نشست. پیامبر نگاهی به قبر کرد و گریه کرد و فرمود: برای چنین موقعی خودتان را آماده کنید.

فرآوری : زهرا اجلال

گروه دین تبیان

 


منابع :

پایگاه اطلاع رسانی ال محمد(ع)

پایگاه حوزه

پایگاه آیت الله مکارم شیرازی

 

....................................................................................................................

نویسنده: ملیحه جبیری - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

گاه دیده می‌شود که خودمان یا دیگران سر مسأله نمازمشکل پیدا می‌کنیم و انگار خواندن نماز برایمان همچون یک کوه سنگین می‌شود .


نماز

به راستی چرا این اتفاق در زندگی می‌افتد ؟

کارهای نیک، جای نماز را نمی‌گیرد

بعضی از افراد خیال می‌کنند یکی دو تا کار خوب انجام می‌دهند ، می‌تواند کارهای دیگرشان را جبران کند .

فردی قمه می‌زند،شب تا صبح سینه می‌زند اما نماز صبحش قضا می‌شود فکر می‌کند همان کارهای دیشبش بس است و جبران نماز قضا شده‌اش را می‌کند .

اگر پلیس راه جلوی شما را گرفت و گفت: گواهی‌نامه رانندگی! شما اگر خیال کنی گواهی‌نامه‌های دیگر ، شما را نجات می‌دهد، نجات نمی‌دهد. گواهی‌نامه‌های پزشکی، گواهی‌نامه‌های اجتهاد، کارت مجلس، کارت خبرگان، وزارت، سفارت، پروانه تجارت، کارت بازرگانی، صد رقم کارت و پروانه داشته باشی، پلیس تا کارت رانندگی نداشته باشی نمی‌گذارد بروی.

کارهای دیگر کار نماز را نمی‌کنند.

شما بهترین نامه‌ها را بنویس با بهترین خط و پاکت و کاغذ، رویش هم یک چک صد هزار تومان بچسبان، مخابرات این نامه را به مقصد نمی‌رساند. ولی یک تمبر دو سه تومانی ممکن است به مقصد برسد. گاهی یک تمبر پاکت را رد می‌کند. گاهی یک چک صد هزار تومانی پاکت را رد نمی‌کند.

اگر تخمه کدو را بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمی‌شود. پوستش را هم بکاری سبز نمی‌شود. مغز و پوست باید با هم باشد. هم دل، هم عمل

دل پاک، همراه عمل صالح

بابا دلت پاک باشد. دل پاک باشد ، کافی است! (تفکر پلورالیزمی)

نکته : آن کسی که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود، فقط می‌گفت: «آمنوا» اینکه کنار «آمنوا» گفته: «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات»، یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت درست باشد.

اگر تخمه کدو را بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمی‌شود. پوستش را هم بکاری سبز نمی‌شود. مغز و پوست باید با هم باشد. هم دل، هم عمل!

 

وضع من خراب‌تر از این حرف‌هاست که با نماز درست شود!

بعضی از جوان‌ها بیان می‌کنند که وضع گناه و معنویت ما خیلی خراب است و اصلاً ما برای این معنویات لیاقت نداریم ، اما از این نکته غافل هستند که شیطان دنبال همین نقطه ضعف است .

اتفاقاً شیطان همین را می‌خواهد که با یک گناه بگوید: حالا که این کار را کردی، دیگر به درد نماز نمی‌خوری. قرآن یک آیه دارد، می‌فرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات» (هود/114) چون خراب کردی، حتماً مسجد برو. چون ما اهل گناه و لغز هستیم اتفاقاً بیشتر به سوی معنویت رفته و در آستان الهی را بکوبیم .

 

توجه به نعمت‌ها، نه کمبودها

ما گاهی وقت‌ها یک چیزی را که نداریم برجسته می‌کنیم و به داشته‌هایمان توجهی نداریم .

فردی می‌شناختم که چشم نداشت، دست و پا هم نداشت. مرتب می‌گفت: الحمدلله رب العالمین! الحمدلله! گفتند: آقا!تو چه داری که الحمدلله می‌گویی؟ نه چشم داری. نه دست داری. نه پا داری. یک تکه گوشت فلج، گفت: می‌دانی خدا من را چه کرده است؟ هرکس به من نگاه می‌کند می‌گوید: الحمدلله رب العالمین! پس من وسیله شدم و رابطه شدم بین مخلوق و خالق! مخلوق‌های غافل، به من نگاه می‌کنند. از غفلت در می‌آیند و الحمدلله می‌گویند. پس من واسطه‌ی فیض شدم.

 

ما هم یکی از نماز نخوان ها !

بعضی‌ها می‌گویند که: خیلی‌ها نماز نمی‌خوانند ما هم جزء آن‌ها. آنقدر تارک الصلاة هست ما هم یکی !

این فکر غلط است. اگر یک کشتی صد نفره نقص فنی پیدا کرد و در دریا غرق شد نود و هشت نفر شنا بلد نبودند و غرق شدند، دو نفری که شنا بلدند بگویند: ببین ! ما صد نفر سوار کشتی بودیم.  نود و هشت نفر غرق شدند. بیا ما دو نفر هم غرق شویم! این چقدر حرف غلطی است. حالا که همه دروغ می‌گویند. بیا ما دو تا هم دروغ بگوییم. حالا که همه گواهی‌نامه ندارند، سوار ماشین شوند، بیا ما دو نفر هم بدون گواهی‌نامه پشت فرمان بنشینیم. حرف غلط است.

 

دو جای قرآن گفته: گوش به حرف پدر و مادر ندهید. چهار بار گفته: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» دو بار هم گفته: «وَ لا تُطِع» اطاعت نکن. آنجایی که پدر و مادر تلاش کردند تو را از مرز خدا بیرون کنند، اینجا اطاعت نکن ؛ «إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ» (عنکبوت/8) و «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی‌ أَنْ تُشْرِک

 آغاز زندگی با نماز و یاد خدا

یاد خدا

در شب عروسی‌ها زیاد از دیگران شنیده‌ایم که ؛ حالا یک شب که هزار شب نمی‌شود. حالا یک عروسی است، نمی‌خواهد مقدس بازی کنی. حالا دامادی است. تیپت به هم می‌خورد. لاک دستت ، آرایش صورتت ، مدل موهات خراب میشه ، نمی خواد نماز بخونی.گناه امشبت پای من و ...

ما از این نکته غافلند که این به هم خوردن‌های چشم و ابرو قیافه  قابل جبران است. اما اگر شب اول عروسی ، شب اول شروع زندگی جدید با ترک نماز شروع شد، قطعاً و یقیناً سعادتی در این زندگی رقم نخواهد خورد .

 

فاصله‌ی بین کفر و ایمان چیست ؟

فاصله‌ی بین کفر و ایمان نماز است. مثل اینکه اگر به توپ فوتبال یک سوزن بزنی، بگویی: حالا یک سوزن که صد تا سوزن نمی‌شود. بله یک سوزن صد تا سوزن نمی‌شود. اما همین سوزن می‌دانی چه کرد؟ باد توپ را خالی می‌کند و همه چیز را خراب خواهد کرد .

 

پدر و مادر اجازه خواندن نماز نمی‌دهند !

بعضی‌ها می‌گویند: والدین ما نماز نمی‌خوانند و اجازه‌ی خواندن نماز را به ما هم نمی‌دهند .

دو جای قرآن گفته: گوش به حرف پدر و مادر ندهید. چهار بار گفته: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» دو بار هم گفته: «وَ لا تُطِع» اطاعت نکن. آنجایی که پدر و مادر تلاش کردند تو را از مرز خدا بیرون کنند، اینجا اطاعت نکن ؛ «إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ» (عنکبوت/8) و «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی‌ أَنْ تُشْرِک» (لقمان/15)

 

مقاومت در برابر تحقیر و تمسخر دیگران

گاهی می‌گویند که: ما می‌رویم نماز بخوانیم، یا حجاب داشته باشیم، ما را مسخره می‌کنند. مسخره کنند، مگر ما مقوا هستیم که با حرف این و آن ، با دو قطره باران شل شویم! مقوا با دو قطره باران شل می‌شود.

اعمال تو ، تو را به خدا برساند، مردم هرچه می‌خواهند بگویند، بگو یند!

حدیث داریم «المؤمن کالجبل» جبل یعنی چه؟ مؤمن کوه است. بعضی می‌گویند: از کوه محکم‌تر است. چون بعضی کوه‌ها ریزش دارد. مؤمن هیچ‌وقت ریزش ندارد

 

در قاهره کسی، شتری اجاره کرد که او را به جاده عباسیه برساند .صاحب شتر پولی گرفت، مسافر را سوار کرد. داشت افسار را به سمت عباسیه می‌برد. این صاحب شتر هی به این مسافر متلک و فحش می‌گفت. این هم که سوار شتر بود، فحش‌ها را می‌شنید، هیچ نمی‌گفت. یک نفر در راه صحنه را دید و گفت: آقا! می‌دانی این صاحب شتری که افسار را می‌کشد به تو چه می‌گوید؟ سواره گفت: بله! مرا فحش می‌دهد. گفت: خوب فحشت می‌دهد، جوابش را بده ؛ مگر تو بوقی که عکس‌العمل نشان نمی‌دهی ؟!

سواره گفت: ببخشید جاده کجاست؟ گفت: جاده‌ی عباسیه! گفت: اگر من را به عباسیه می‌رساند، بگذار هرچه می‌خواهد بگوید، بگوید. اگر نماز و حجاب و اعمال درست و صحیح و خداپسندانه تو را به خدا می‌رساند، بگذار هرکس هرچه می‌خواهد بگوید، بگوید.

حدیث داریم «المؤمن کالجبل» جبل یعنی چه؟ مؤمن کوه است. بعضی می‌گویند: از کوه محکم‌تر است. چون بعضی کوه‌ها ریزش دارد. مؤمن هیچ‌وقت ریزش ندارد.

 

متلک‌ها را نشنیده بگیریم !

قرآن در سوره‌ی «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» (مطففین/1) می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا»، «اَجرَم» یعنی مجرم.«کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ»  (مطففین/29) اَجرموها (مجرم‌ها) به آمنوها می‌خندند. مجرمین می‌خندند. «وَ إِذَا مَرُّواْ بهِِمْ» وقتی می‌آیند از کنارشان مرور کنند، «یَتَغَامَزُونَ»  (مطففین/30) غمزه می‌آیند، چشمک می‌زنند. «وَ إِذَا انقَلَبُواْ إِلیَ أَهْلِهِمُ» وقتی نزد تیپ خودشان برمی‌گردند، «انقَلَبُواْ فَکِهِینَ» (مطففین/31) فکاهی می‌گویند، جک می‌گویند. اس ام اس می‌فرستند. «وَ إِذَا رَأَوْهُمْ» از آن دور که شما را می‌بینند، «قَالُواْ إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ» (مطففین/32) می‌گویند :این‌ها ضال هستند، منحرف هستند ، امّل هستند .

 

نتیجه‌ی متلک‌ها در قیامت روشن می‌شود !

قیامت

خوب چهار تا متلک بشنویم که چه؟ می‌گوید: نترس! «فَالْیَوْمَ» یک روزی می‌آید، به نام روز قیامت. خوب چه می‌شود؟ «الَّذِینَ ءَامَنُواْ» آن‌هایی که مؤمن هستند، «مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ» (مطففین/34) تو اینجا کنار خیابان به من بخند، من هم آنجا به تو خواهم خندید.

 

مگر پیغمبرها را مسخره نکردند؟ می‌دانید به پیغمبر چه می‌گفتند؟

ساحر: جادوگر. مجنون: دیوانه‌ی جن زده. شاعر: شاعر، کاهن: پیشگو. کذاب: دروغگو. «یُعَلِّمُهُ بَشَر»  (نحل/103) یک آدمی یادش داده، حرف‌ها از خودش نیست. «وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُون» (فرقان/4) یک تیمی پشت پرده به او کمک می‌کنند. ولی پیغمبر روی پایش ایستاد. این‌طور نیست که ما را مسخره کنند.

خدا به نماز ما نیاز ندارد. اما من وتو باید لیاقت خودمان را به خدا نشان دهیم

خدا چه نیازی به نماز من دارد؟

نماز نشانه‌ی این است که من لایق هستم... ببینید اگر شما به یک کسی خدمتی ، محبتی و نعمتی ارزانی کردید اما او نسبت به این محبت توجهی نکند شما چه می‌گویید ؟ می‌گویید: این نعمت‌هایی که به او دادم، لیاقتش را نداشت.

نماز نشانه‌ی لیاقت تو است. نه نشانه‌ی نیاز خدا. وقتی نماز خواندی یعنی خدایا من لایق بودم، فهمیدم به من نعمت دادی. فهمیدم تو چه عزیز و بزرگی هستی.

خدا به نماز ما نیاز ندارد. اما من وتو باید لیاقت خودمان را به خدا نشان دهیم .

آیا نمی‌شود آن طور که خودمان می‌خواهیم ، با زبان خودمان (فارسی) تشکر کنیم؟(نماز بخوانیم )

تمام خلبان‌های دنیا، هرکجا می‌خواهند با هر کشوری می‌خواهند صحبت کنند باید به زبان انگلیسی باشد. نماز هم باید به زبان عربی باشد. خدا خواسته و یک طرح روشنفکرانه ای است در اسلام است که از 1400 سال پیش فرمود: امت اسلامی باید در چند کلمه با هم مشترک باشند.

فرآوری : زهرا اجلال

گروه دین تبیان

 


منابع :

سایت حوزه

بیانات حجت الاسلام قرائتی

 

.....................................................................................................................

نویسنده: ملیحه جبیری - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱


 

 


امام باقر (علیه السلام) به زید شحام فرمود: «برای زیاد شدن روزی، در سجده های نماز واجب این دعا را بخوان: “یا خَیرَ الْمَسْئُولِینَ وَ یا خَیرَ الْمُعْطِینَ ارْزُقْنِی وَ ارْزُقْ عِیالِی مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ فَإِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیم؛ اى بهترین پناه سائلان و اى بهترین بخشایش گران. به من و خانواده ام از فضل وافرت روزى بخش که تو صاحب فضلى عظیم هستى».



روزی

دغدغه های اقتصادی و مالی از دیر باز ذهن بشر را به خود مشغول داشته است به گونه ای که انسان در هر شرایطی اعم از فقیر یا غنی بودن تمایل به داشتن مال بیشتر دارد ،البته گاه این میل خود را به شکل یک رذیله زشت اخلاقی مانند حرص و طمع نشان می دهد ، که  باید جلویش را گرفت و در غیر اینصورت با داشتن تمام دنیا هرگز رنگ آرامش را نخواهیم دید .

اما گاه در ضمن داشتن رضایت و سپاسگزاری به درگاه بی نیاز تمایل داریم که روزی ما بیشتر باشد که در این صورت می توانیم از درگاه خداوند متعال با اذکار دعاها و نمازهایی طلب روزی کنیم و از این راه بکوشیم ریشه های توکل و قطع امید از غیر خدا را در وجود خویش تقویت کنیم .

در ارتباط با دعا و مقدر بودن روزی از قبل، باید گفت که روزی بر دو قسم است که یکی از آنها ثابت و حتمی بوده و دعا و تلاش، تأثیری در آن نخواهد گذاشت و دیگری متغیر بوده و بسته به کوشش و خواهش، کم و زیاد خواهد شد و دعا در این قسمت دوم تأثیرگذار می‌باشد. روایاتی نیز وجود دارند که این تقسیم بندی را صحیح می‌دانند.[1]

قرآن کریم یکی از اعمالی را که باعث فزونی روزی می شود استغفار معرفی می کند و می فرماید: 

«وَ أنِ استََغفِرُوا رَبَّکُم ثُمَّ‌تُوبوا إِلَیهِ یمَتِّعکُم مَتاعاً‌حَسَناً إلی أجَلٍ مُسَمّی و یؤتِ ‌کُلَّ ‌ذِی فَضلٍ فَضلَهُُ…؛ و اینکه از پروردگار خود آمرزش بطلبید؛‌سپس [با ایمان ناب و عمل صالح] به سوی ‌او باز‌گردید تا شما را تا مدّت معینی [از مواهبِ زندگی این جهان] به خوبی بهره‌مند سازد و به هر صاحب فضیلتی، به مقدارِ‌ فضیلتش ببخشد…». (سوره هود، آیه 3)

در روایات وارده از ائمه معصوم علیهم السلام هم اعمالی را معرفی کرده اند که باعث افزایش رزق می شوند و همچنین از اعمالی بر حذرمان میدارند که باعث از بین رفتن رزق و روزی می شوند برای نمونه یک مثال ذکر می کنیم :

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر که [پارچه‏اى براى‏] لباس نو ببرد و سى و شش بار سوره إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ را تلاوت کند و آن گاه که به آیه تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ رسید، آب بر دارد و اندکى به لباس بپاشد، سپس دو رکعت نماز گزارد و دعا کند و در دعایش بگوید: الحمد للَّه الّذى رزقنى ما أتجمّل به فی النّاس و أواری به عورتی و أصلّی فیه لربّی و احمد اللَّه»، پیوسته از روزى گسترده برخوردار گردد تا آن گاه که این لباس کهنه شود

 

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «هر کس دو ماه پیاپی هر روز چهار صد مرتبه این ذکر استغفار را بخواند، خداوند او را گنجی از دانش یا مالِ فراوان کرامت فرماید: «اَستَغفرُ اللّه الّذی لاإله الاّ‌هُوَ الحَی القَیومُ الرَّحمنُ‌الرَّحیمُ بَدیعُ‌السّمواتِ والأَرضِ مِن جمیعِ ظُلمی و جرمی و اِسرافی عَلی نفسی و اَتوبُ إِلیهِ». 

دعاها و نمازها و اذکاری در کتب روایی و ادعیه، برای طلب رزق از خداوند متعال وجود دارد[2] که همراه با تلاش، می توان  از آنها بهره مند گردید که به بعضی از آن ها اشاره می شود.

در کتاب کافی عنوانی در این زمینه  آمده[3] و  در آن دعاهایی برای زیادی رزق ذکر شده است، از جمله امام باقر (علیه السلام) به زید شحام فرمود: «برای زیاد شدن روزی، در سجده های نماز واجب این دعا را بخوان: “یا خَیرَ الْمَسْئُولِینَ وَ یا خَیرَ الْمُعْطِینَ ارْزُقْنِی وَ ارْزُقْ عِیالِی مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ فَإِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیم؛ اى بهترین پناه سائلان و اى بهترین بخشایش گران. به من و خانواده ام از فضل وافرت روزى بخش که تو صاحب فضلى عظیم هستى».[4]

سجده

مردى از اصحاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مدتى خدمت آن حضرت نیامد پس از مدتى به حضورش مشرف شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «چه مانع شد که پیش ما نیایی؟ عرض کرد بیمارى و فقر و نیازمندى، حضرت به او فرمود: آیا نمی خواهی دعایى به تو یاد دهم که خداوند بیمارى و فقر را (به وسیله آن) از تو برطرف فرماید، عرض کرد اى رسول خدا رحمت و درود خدا بر تو باد، آرى (آن دعا را به من تعلیم فرما)، پس حضرت فرمود بگو: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ تَوَکَّلْتُ عَلَى الْحَی الَّذِی لَا یمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً وَ لَمْ یکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یکُنْ لَهُ وَلِی مِنْ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرا». مدتى بر آن مرد نگذشت که به خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و عرض کرد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، خداوند (به واسطه آن دعا) بیمارى و فقر را از من بر طرف فرمود».[5]

ضمرة بن حبیب می گوید از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) راجع به نماز پرسش ‏شد فرمود: «نماز از شرایع دین است و رضاى پروردگار عزّو جل در آن است و آن روش پیغمبران است، فرشتگان نماز گزار را دوست دارند از آنها است هدایت و ایمان و نور معرفت و برکت در رزق و …» .[6]

على (علیه السلام) فرمود: هر کس در روز سى مرتبه خدا را تسبیح گوید؛ خداى عزّ و جل هفتاد نوع بلا را از او برگرداند، که آسان ترین آن تهیدستى است

 

‏از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت است که هر گاه به خانواده‏شان سختى و تنگدستى مى‏رسید مى‏فرمود: به نماز برخیزید، زیرا پروردگارم مرا به این کار امر کرده است، چنان که فرموده: «خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر آن شکیبا باش، ما روزى از تو نمى‏خواهیم بلکه تو را هم ما روزى مى‏دهیم، و فرجام نیکو از آن پرهیزگارى است[7]».[8]

‏در کتاب ثواب الاعمال پاداش آن کس که هنگام بریدن [پارچه براى‏] لباس نو، سوره «انّا انزلناه» را تلاوت کند، این چنین ذکر شده است:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر که [پارچه‏اى براى‏] لباس نو ببرد و سى و شش بار سورهإِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ را تلاوت کند و آن گاه که به آیه تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ رسید، آب بر دارد و اندکى به لباس بپاشد، سپس دو رکعت نماز گزارد و دعا کند و در دعایش بگوید: «الحمد للَّه الّذى رزقنى ما أتجمّل به فی النّاس و أواری به عورتی و أصلّی فیه لربّی و احمد اللَّه»، پیوسته از روزى گسترده برخوردار گردد تا آن گاه که این لباس کهنه شود».[9]

از جمله اذکار می توان به ذکر (لا حول و لا قوّة الا بالله) اشاره نمود، که برای برطرف شدن فقر (و وسعت رزق) توصیه شده است.[10]

على (علیه السلام) فرمود: «هر کس در روز سى مرتبه خدا را تسبیح گوید؛ خداى عزّ و جل هفتاد نوع بلا را از او برگرداند، که آسان ترین آن تهیدستى است».[11]

علاوه بر این اعمالی چون صله ی رحم،نیکی به پدر و مادر و خلق خدا،صدقه و قرض الحسنه دادن،خوش رویی و خوش برخوردی،و ...باعث افزایش رزق و روزی می شوند .

 

پی نوشت ها :

[1] حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 17، ص 45، ح 21940مؤسسه آل البیت، قم، 1409 ه ق. برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: نمایه 967 سایت اسلام کوئست.

 [1] به عنوان نمونه ر.ک: مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج 92، ص 293، باب 110 (دعاهای رزق و روزی)، مؤسسة الطبع و النشر‌، چاپ اول‌،، بیروت،1410 ه ‍ ق‌.

 [2] ر.ک: شیخ کلینى، کافی، ج 2، ص 550، بَابُ الدُّعَاءِ لِلرِّزْقِ، اسلامیه‏، چاپ دوم‏، تهران‏،1362 ش‏.

 [3] همان، ص 551، ح4

 [4] همان، ح3

 [5] شیخ صدوق، خصال، کمره‏اى، محمد باقر، ج‏2، ص 299، کتابچى‏، چاپ اول، تهران، 1377 ش.

[6].طه،  132

 [7] استادولى، حسین، آداب، سنن و روش رفتارى پیامبر گرامى اسلام، ص 87، پیام آزادى‏، چاپ سوم، تهران،‏ 1381 ش.‏

[8]. شیخ صدوق،ثواب الاعمال، حسن زاده‏، صادق، ص 71، ارمغان طوبى‏، چاپ اول‏، تهران، ‏1382ش‏.

 [9] حرّ عاملى، محمد بن حسن‌، وسائل الشیعه، ج 7، ص 218، ح 9159، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌، چاپ اول‌، قم، 1409 ه ‍ ق‌.

[10] طبرسى ، على بن حسن بن فضل، هوشمند و محمدى،  ص 251، دار الثقلین‏، چاپ اول‏، قم‏، 1379 ش‏.

فرآوری: محمدی

بخش دین تبیان

 

 


منابع : سایت اسلام پدیا

پایگاه حوزه نت

 

...................................................................................................................

نویسنده: ملیحه جبیری - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

در برخورد با جوانان نباید همه کارهایی را که از آنان سر می‌زند و بزرگ‌ترها نمی‌پسندند، زشت بدانیم و با آنان مانند گناهکاران برخورد کنیم و آنان را بی‌دین بدانیم، چون بسیاری از کارهای آن‌ها نشانه بی‌دینی نیست ، و ما برداشت صحیحی از آن‌ها نداریم.


 


تربیت

اگر کارهای خلافی از آنان سر می‌زند، می‌توانیم با روشی صحیح و منطقی و با اخلاقی نیکو،‌ برخوردی صحیح و عاقلانه داشته باشیم تا از دین و معنویت زده نشوند.

نقش خانواده‌ها در گرایش‌های مذهبی و غیر مذهبی جوانان بسیار مهم است، بلکه اساس و زیربنای ساختار رفتاری فرزندان، در خانواده‌ها شکل می‌گیرد. از این جهت در آیات و روایات نسبت به فرزندان و تربیت آنان سفارش‌های فراوانی به پدران و مادران شده و بر تربیت صحیح آنان تأکید شده است. رفتارها و اخلاق پدران و مادران تأثیر مثبت یا منفی بر فرزندان دارد. اگر پدر و مادری گرایش مذهبی نداشته باشند، در این که با فرزندان آنان چگونه باید برخورد شود تا عشق به مذهب در دل آنان شعله‌ور شود و به سوی حق و عدل تمایل پیدا کنند، شاید کاری بسیار مشکل باشد و ظرافت خاصی لازم دارد.

شخصی خدمت امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: «شیعیان ما محبّت در دلشان افکنده می‌شود و آنان ما را دوست دارند، در حالی که ما را ندیده و کلام ما را نشنیده‌اند. اگر آنان ما را ببینند و کلام ما را بشنوند، بر هدایت آنان افزوده می‌شود

 

برای جذب جوانان به دین توسط پدر و مادر لازم است:

1 ـ اخلاق و رفتار والدین عاقلانه و صحیح باشد. کج فکری، کوتاه بینی و کج خُلقی بازدارندگی دارد و ازتاثیر گفتارها و نصایح می‌کاهد.

2 ـ والدین باید برای جوان جذابیت داشته باشند تا سخنان و رفتار آنان برای او مؤثر و الگو باشد.

3 ـ استفاده از آیات قرآن و احادیث مناسب و نقل روش و سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و بزرگان اگر به طور صحیح انجام شود، تأثیر بسیاری در جذب آنان دارد. امام رضا(ع) فرمود: «انّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لَاتتبعونا؛(1) اگر مردم زیبایی‌های کلام ما را بدانند، از ما پیروی می‌کنند.»

شخصی خدمت امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: «شیعیان ما محبّت در دلشان افکنده می‌شود و آنان ما را دوست دارند، در حالی که ما را ندیده و کلام ما را نشنیده‌اند. اگر آنان ما را ببینند و کلام ما را بشنوند، بر هدایت آنان افزوده می‌شود». (2)

از امام رضا(ع) نقل شده است: «تقوا و ورع را مراعات کنید. امانت دار و راست‌گو باشید. نسبت به همسایه‌ها خوش رفتار باشید. این‌ها چیزهایی است که محمد(ص) بدان‌ها سفارش کرده است. در بین مردم نماز را برپا کنید و به دیدار خویشان بروید و به عیادت مریضان بروید. در تشییع جنازه‌ها شرکت کنید. زینت ما باشید و باعث زشتی و سرافکندگی ما نباشید. ما را پیش چشم مردم، بد جلوه ندهید و باعث نشوید که مردم به ما بدبین شوند».(3)

حُسن خلق و رفتار زیبا نقش مؤثری در جذب دیگران مخصوصاً جوانان دارد و آنان را به اسلام و رفتار اسلامی جذب می‌کند.

معاشرت با خانواده‌های مذهبی به خصوص معاشرت با خوبان بسیار مؤثر است.

در صورتی که نوع برخورد با جوانان را برای جذب به باورهای دینی و واجبات و تکالیف ، از زاویه فریضه دینی امر به معروف نگاه کنیم، در پاسخ می‌گوییم:

امر به معروف و نهی از منکر مسئولیت بزرگی است که باید با ظرافت خاص انجام گیرد. طبیعی است که اگر این فریضه الهی به طور شایسته عملی نگردد، چه بسا اثر معکوس خواهد داشت.

اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم ،؛ نه آنکه آئینه را بشکنم .آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد ،شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن

شیوه آئینه وار

حدیثی از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: ( المومن مراه المومن ) مو من آئینه مؤمن است . اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم، نکاتی درباره شیوه امر به معروف درک می‌کنیم ؛ از جمله :

1- آئینه از روی صفا عیب را می‌گوید ، نه از روی انتقام ، غرض و کینه

2- آئینه زمانی عیب را نشان می‌دهد که خودش گردو غبار زده نباشد.

3- آئینه مراعات مقام و مدال را نمی‌کند.

4- آئینه عیب را بزرگ‌تر از آنچه هست ،نشان نمی‌دهد.

5- آئینه همراه با نشان دادن عیب ،نقاط قوت را نیز نشان می‌دهد.

6- آئینه عیب را روبرو می‌گوید نه پشت سر.

7- آئینه عیب را بی سرو صدا می‌گوید.

8- آئینه عیب را در دل نگه می‌دارد و همین که از کنارش رد شدی عیب از صفحه او پاک می‌شود.

9- آئینه را اگر شکستی ، خرده‌های آن هم زشت و زیبا را نشان می‌دهد. مؤمن را اگر شکستی و تحقیر کردی ،باز دست از حرفش بر نمی‌دارد .

10- اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم ،؛ نه آنکه آئینه را بشکنم .آری! اگر مسلمانی نهی از منکر کرد ،شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن.

 

آدابی برای امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف

اسلام آداب خاصی را برای امر به معروف و نهی از منکر در نظر گرفته است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1- حُسن برخورد

قرآن مجید خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «ای پیغمبر! به بندگانم بگو که با مردم با نیکوترین وجه صحبت نمایند».(4)

خداوند از حضرت موسی (ع) می‌خواهد با فرعون که ادعای خدایی دارد با نرمی و ملاطفت تکلم کند و به او بگوید: آیا می‌خواهی تو را به راه خداوند هدایت کنم تا به درگاه او خاشع شوی؟(5)

هرگز نمی‌توان با خشم و خشونت، جوان را از گناه باز داشت. روح جوان بسیار آسیب پذیر است و در برابر برخورد قهر آمیز واکنش نشان می‌دهد، از این رو باید مواظب بود لطمه‌ای به شخصیت افراد وارد نشود. امام خمینی در این باره می‌گوید:‌

«سزاوار است آمر به معروف و ناهی از منکر،‌ در امر و نهی خود و مراتب انکارش، چون طبیبی دلسوز و پدری مهربان که مصلحت مرتکب را رعایت می‌کند باشد و انکارش بر او خصوصاً و بر امت عموماً لطف و رحمت باشد».(6)

2- جلب اعتماد

امر به معروف و نهی از منکر در صورتی با موفقیت انجام می‌گیرد که اعتماد طرف مقابل جلب شود. بدون جلب اعتماد نمی‌توان در شخصی نفوذ کرد، از این رو امام علی(ع) می‌فرماید:‌ «دل‌های مردم وحشی است، پس هر کسی بتواند با آن‌ها الفت برقرار کند، به او روی خواهند آورد». (7) برای این کار باید به خطاکار شخصیت داد و از به کار بردن الفاظ تحقیر آمیز خودداری کرد.

3- در نظر گرفتن وضع روحی و روانی

در اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر باید شرایط مخاطب را در نظر گرفت. اگر عصبانی است نمی‌توان نصیحت کرد.

امام علی(ع) می‌فرماید:

‌«برای دل‌های آدمیان، علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار است. هنگامی که می‌خواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقة‌اشخاص وارد شوید زیرا هنگامی که کسی را مجبور بر کاری کنید نابینا می‌شود».(8) یعنی خود را به کوری و کری می‌زند.

4- محترم شمردن عقاید افراد

دختر خانمی که لباس مبتذل پوشیده و یا جوانی که سر و وضع خاصی دارد،‌ این‌ها را ارزش تلقی می‌کند و نشانه شخصیت می‌داند. اگر چه از دید ما این نظریه باطل است اما باید توجه داشت که توهین کردن به عقیده و نظر آن‌ها توهین به همه وجودشان خواهد بود. از این رو اسلام به مسلمانان دستور می‌دهد که حتی از توهین کردن به بت پر ست‌ها خودداری کنند.(9)

5- انصاف در برخورد

قرآن کریم در نهی از شراب ، اول از منافع مادی و مالی آن سخن گفته است و بعد می‌فرماید : (ضررش از نفعش بیشتر است)

خداوند در برخورد با کافران و منافقان ومشرکان ، همواره از عبارت (اکثرهم) استفاده می‌کند، یعنی همه آنان را نفی نمی‌کند بلکه می‌فرماید: بیشتر آن‌ها چنین هستند در برخورد با خلافکاران نیز باید ابتدا نقاط قوت و مثبت آن‌ها را بگوییم و سپس آن‌ها را متذکر کنیم .

امام علی(ع) می‌فرماید: ‌«برای دل‌های آدمیان، علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار است. هنگامی که می‌خواهید کاری را انجام دهید از طریق علاقة‌اشخاص وارد شوید زیرا هنگامی که کسی را مجبور بر کاری کنید نابینا می‌شود».(8) یعنی خود را به کوری و کری می‌زند

 

6- امید دادن

گاهی انسان گنهکار با خود می‌گوید :دیگر از ما گذشته است ، ما دیگرراهی برای بازگشت نداریم. ما دیگر جهنمی شده‌ایم . این گونه افراد هر روز به گناه بیشتری گرفتار می‌شوند.

چون قامت ما برای غرق است در کم و زیاد او چه فرق است

باید به آن‌ها از عفو الهی و از پذیرفتن توبه و لطفی که خداوند به توبه کنندگان دارم بگوییم و خاطراتی از توبه کنندگان بیان کنیم تا گناه ، او را به یاس نکشاند . باید به او تذکر داد که یاس از گناهان کبیره است .

7 – ایجاد محبت

در بخش مهمی از قرآن ، خداوند نعمت‌های خود را می شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد کند.

قرآن که مردم را امر به عبادت می‌کند ، می‌فرماید : پروردگار کعبه را پرستش کنید ؛ زیرا او شما را از گرسنگی و ترس نجات داد.

حضرت محمد (ص)

نمونه‌هایی از سیره پیامبر اکرم ( ص) درباره جذب دل‌ها:

1- هر گاه سه روز یکی از یاران را نمی‌دید ، به سراغش می‌رفت.

2- از مریض‌ها در دورترین نقطه شهر عیادت می‌کرد.

3- مردم را با بهترین نام صدا می‌زد . حتی نام زنان و کودکان را با کرامت می‌برد.

8- مخفیانه و مختصر باشد

در حدیث می‌خوانیم : هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند ،او را آراسته کرده ،ولی هر کس آشکارا موعظه کند، او را شرمنده کرده است.

گرنصیحت کنی ، به خلوت کن که جز این ، شیوه نصیحت نیست

هر نصیحت که بر ملا باشد آن نصیحت به جز فضیحت نیست

در حدیث می‌خوانیم : هر گاه کسی را موعظه می‌کنی ؛ خلاصه بگو!

 9- توجه به زمان

در روایات می‌خوانیم : هنگام مسافرت ، خانواده خود را به تقوی سفارش کنید ؛ زیرا در آستانه جدایی ،علاقه‌ها اوج می‌گیرد و زمینه پذیرش در انسان زیاد می‌شود.

در حدیث می‌خوانیم : به هنگام خشم و غضب ، کسی را ادب نکنید زیرا در معرض افراط هستید .

در قرآن نیز نسبت به استغفار در سحر مکرر سفارش شده است.

 

پی‌نوشت‌ها :

1 . بحارالانوار، ج 2، ص 30.

2 . همان، ج 24 ، ص 151.

3 . همان، ج 78، ص 348.

4 . اسراء (17) آیه‌53.

5 . نازعات، آیه 18 و 19.

6 . تحریر الوسیله، ج1، ص 481.

7 . نهج البلاغه،‌ قصار 47.

8 . همان، قصار 193.

9 . انعام( 6) آیه 108.

فرآوری : زهرا اجلال

گروه دین تبیان

 


منبع :

سایت پرسمان

سایت فرهنگی قاین

 

........................................................................................................................

 

به به چه نمازی

نماز خواندن

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زردوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!

از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست

 

گروه دین تبیان

 

 


منبع: جهان نیوز به نقل از وبلاگ گفتگوی دوستانه

 

......................................................................................................................

 

آورده اند که  ...

سلمان فارسی

انفاق در راه خدا

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت و شعله های آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید».

سلمان بدون درنگ و ترس، پای بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پایین آمد. وقتی که نوبت به ابوذر رسید، ترس او را فراگرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. پیامبر فرمود: «از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول می انجامد، ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغ تر است» .(1)

 

درس فروتنی

روزی سلمان، در راه می رفت. مردی را دید که از شام می آید و بار خرما و انجیر به دوش دارد. مرد شامی که از به دوش کشیدن بار سنگین، خسته شده بود، با دیدن سلمان که ظاهری ساده و فقیرانه داشت، به خیال اینکه او باربر است، صدایش کرد تا در رساندن بار به مقصد، به او کمک کند و اجرتی بگیرد.

سلمان بار را به دوش گرفت و همراه مرد شامی به راه افتاد. مردم در برخورد با سلمان سلام می کردند و از او به عنوان امیر یاد می کردند و عده ای به سرعت به طرف سلمان آمدند تا بار را از او بگیرند. مرد غریب شامی که تازه فهمیده بود این عابر و رهگذر، امیر مدائن، سلمان فارسی است، با وحشت و خجالت و عذرخواهی فراوان برای گرفتن بار از امیر، پیش آمد، ولی سلمان قبول نکرد و گفت: «باید بار را تا مقصد برسانم!...».

پیامبر فرمود: خدا را سپاس ، كه در میان امت من كسى را قرار داده است كه در صبر و در دعا همچون حضرت نوح است . آنگاه خطاب به سلمان فرمود: تو از برادران دینى خاص ما هستى ، تو محبوب فرشتگان مقربى ، فضیلت تو در ملكوت آسمانها و نزد عرشیان و كروبیان ، روشن تر از خورشید، در روز روشن و صاف است . تو از صاحب فضیلت هائى هستى كه در قرآن ، با تعبیر «الذین یؤ منون بالغیب» ستایش شده اند

 

آن گاه فرمود: «در این حمل بار سه ویژگی وجود دارد و به همین سبب من این بار را برایت حمل کردم. نخست اینکه کبر را از من دور می کند، دوم اینکه یکی از مسلمانان را در مورد حاجتی که داشته یاری کرده ام و سوم اینکه اگر من این بار را برایت نمی آوردم، ممکن بود فرد دیگری که از من ضعیف تر است، ناگزیر شود این بار را حمل کند».(2) 

 

دعاى مستجاب

روزى سلمان بر جماعتى از یهود مى گذشت كه او را گرفتند و با شلاق بجانش افتادند و بسیار او را زدند. در مقابل اصرار آنان كه مى گفتند: از خدایت بخواه تا تو را از دست ما نجات دهد، فقط از خداوند این را مى خواست كه : خدایا، بر بلا صابرم گردان .

گفتند: پس دعا كن كه خدا بر ما عذاب نازل كند. سلمان دعا نكرد و گفت : شاید در میان شما كسى باشد كه بعدا مسلمان شود. گفتند پس دعا كن عذاب بر كسانى نازل شود كه قابل هدایت نیستند.

سلمان از خداوند عذابشان را طلبید. تازیانه هایشان افعى شد و آنان را بلعید.

همزمان با این ماجرا، پیامبر با جمعى در مجلسى نشسته بود، فرمود: اى مسلمانان ! خداوند در همین ساعت ، برادرتان سلمان را بر بیست نفر از یهودیان پیروز كرد، برخیزید تا به دیدارش برویم ...

پس از دیدار سلمان و ماجراى هلاكت دشمنان ، پیامبر فرمود:

خدا را سپاس ، كه در میان امت من كسى را قرار داده است كه در صبر و در دعا همچون حضرت نوح است . آنگاه خطاب به سلمان فرمود: تو از برادران دینى خاص ما هستى ، تو محبوب فرشتگان مقربى ، فضیلت تو در ملكوت آسمانها و نزد عرشیان و كروبیان ، روشن تر از خورشید، در روز روشن و صاف است . تو از صاحب فضیلت هائى هستى كه در قرآن ، با تعبیر «الذین یؤ منون بالغیب» ستایش شده اند.(3)

 

کرامتی حیرت انگیز

روزى ابوذر به منزل سلمان آمد و دید كه دیگ پر بارى در بالاى سه سنگ گذاشته بود كه ناگاه دیگ سرنگون شد اما نه از گوشت و نه از آبش قطره اى ریخته شد پس دیگ را درست كرد و مشغول صحبت شدند كه ناگاه دوباره سرنگون شد ولى از گوشت و آبش چیزى ریخته نشد و مرتبه سوم ابوذر خیلى متعجب شد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

كه در كار مسلمان این قدر تجب نكن كه كسى كه از ما اهل بیت باشد این كارها از او عجیب نمى باشد.

سلمان برخاست و سه عدد سنگ كوچك به زیر دیگ گذشت سنگها مشتعل شد و دیگ را جوشانید بیتشر تعجب نمود تا این كه آن گوشت را با آبش خوردند ابوذر بیرون آمد و در تعجب كه ناگاه به حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام برخورد كرد. آن بزرگوار از تعجب ابوذر سوال نمود ابوذر دلیل تعجبش را براى حضرت تعریف كرد حضرت فرمود:

تعجب مكن كه در نزد سلمان علوم اولین و آخرین و اسم اعظم خداى تعالى است كسى كه صاحب این درجه باشد این قسم كارها از او عجیب و بعید نیست.

همچنین نقل شده است که روزى مقداد وارد منزل سلمان شد. دید كه دیگى در بالاى سنگ گذاشته و دیگ بدون آتش خود به خود مى جوشد. مقداد در تعجب ماند كه دیگ بدون آتش چطور خود به خود مى جوشد. پس قدرى صحبت نمودند، ناگاه دید كه آب دیگ چنان غلیان و فوران می كند كه اندك ماند از دیگ بالا شده و فرو ریزد. سلمان به مقداد گفت برخیز دیگ را از غلیان و فوران خاموش كن تا آبش ریخته نشود. مقداد برخاست به هر طرف منزل نگاه نگاه كرد چیزى نیافت كه میان دیگ داخل كرده غلیانش را فرو نشاند، معطل ماند. در آن حال دید كه جناب سلمان آمد و دست خود را در میان دیگ جوشان داخل نمود و با دست خود گوشت و آبش آن قدر آمیخت كه دیگ از فوران افتاد.

زیاده از سابق از كار سلمان تعجب نمود تا این كه آنچه در دیگ بود با سلمان خوردند، و بیرون شده و در اثناى راه رسول خدا صلى الله علیه و آله را ملاقات كرد. آن حضرت از تعجب مقداد سوال نمود. مقداد سبب تعجب خود را عرض كرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

كه در كار مسلمان این قدر تجب نكن كه كسى كه از ما اهل بیت باشد این كارها از او عجیب نمى باشد. (4)

 

پی نوشت:

1) آشنایی با اسوه ها، سلمان فارسی، ص 125؛ به نقل از پند تاریخ، ج 1، ص 190.

2) همان، ص53.

3) همان، به نقل از بحارالانوار، ج 22، ص 372.

 4) داستانهایی از انوار آسمانی، به نقل از كشكول النور، ج 1، ص 218.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

 


منابع:

آشنایی با اسوه ها، جواد محدثی.

داستانهایی از انوار آسمانی، رویا یوسفی.

 

.....................................................................................................................


برترین زن جهان


و إذْ قالتِ الْملائکةُ یا مریمُ إنّ اللّه‏ اصطفیکِ و طَهَّرکِ و اصْطفیکِ علی نساء العالمین؛ به یاد آر زمانی را که ملائکه گفتند: ای مریم، بدان خدا تو را برای اهدافی که دارد انتخاب کرد و پاکیزه گرداند و از میان همه زنان عالم برگزید.»
دانشمندان اهل سنت در ذیل این آیه روایات زیادی در باره برتری و فضل چهار زن آورده‏اند. این روایات را صحابه معروفی همچون ابن‏عباس، انس، ابی‏لیلی، ابوهریره، عایشه، عبدالرحمن بن‏ابی‏لیلی، جابر بن‏ عبداللّه‏، ابوسعید، حذیفه، ام‏سلمه، ابواسلمی، ابن‏ مسعود، ابن عمر، عمران بن‏حصین، جابر بن‏ سمره، ابی ‏بریده اسلمی و دیگران گزارش کرده، از اهل بیت امام علی(ع) و از خودِ حضرت فاطمه(ع) نقل کرده ‏اند.

نمونه‏ هایی از این گونه روایات را ذکر می‏کنیم.
رسول خدا(ص) خطاب به فاطمه(ع) فرمود: «یا فاطمة ألا ترضین أنْ تکونی سیدة نساء العالمین، و سیدة نساء هذه الامة، و سیدة نساء المؤمنین؛ ای فاطمه، آیا خشنود نیستی که برترین بانوی زنان جهان و بانوی زنان این امت و بانوی زنان باایمان باشی!»
این حدیث را حاکم و ذهبی صحیح می‏دانند. بغوی گفته: «بر درستی این حدیث، اتفاق نظر هست». پیامبر(ص) در جاهای مختلف و متعدد با تعابیر گوناگون بر افضلیت و برتری فاطمه زهرا(ع) بر همه زنان عالم تأکید داشت. هنگامی که فاطمه بیمار شده بود و پیامبر این سخن را به اصحاب گفت، آنان همراه پیامبر برای عیادت فاطمه به خانه‏اش آمدند. پیامبر از بیرون خانه صدا زد که: دخترم، خودت را بپوشان چون جمعی از یاران به عیادت تو می‏ آیند، از آنجا که لباس دخترش فاطمه کافی نبود عبای خود را از پشت در به او داد. پیامبر و یاران وارد شدند و بعد از عیادت از خانه بیرون آمدند، رو به یکدیگر کرده از بیماری فاطمه اظهار تأسف می ‏کردند، پیامبر به آنها فرمود: «اما إنّها سیدة النساء یوم القیامة؛بدانید او بانوی تمام زنان در قیامت است.»
عایشه روایت می‏کند: «روزی فاطمه نزد پیامبر آمد. راه رفتن او درست مانند راه رفتن رسول اکرم بود، پیامبر فرمود: خوش آمدی دخترم، پس او را طرف راست یا چپ خود نشاند، بعد رازی در گوش او گفت و به دنبال آن فاطمه گریان شد. گفتم: چرا گریه می‏کنی؟ [پاسخ نداد] بار دیگر پیامبر راز دیگری به او گفت، فاطمه خندان شد. گفتم: تا امروز شادی که چنین با غم نزدیک باشد ندیده بودم. از علت آن سؤال کردم. فاطمه گفت: سرّ رسول خدا را فاش نمی‏کنم! رازداری ادامه داشت تا پیامبر از دنیا رفت. آنگاه سؤال کردم، گفت: مرتبه اوّل پیامبر به من فرمود: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می‏داشت، امسال دو بار عرضه داشت، فکر می‏کنم فقط به این دلیل است که اجل من نزدیک شده، و تو اولین کسی خواهی بود که به من ملحق می‏شوی. هنگامی که این سخن را شنیدم گریه کردم.
سپس فرمود: «اما ترضین أنْ تکونی سیدة نساء أهل الجنة أو نساء المؤمنین؛ خشنود نمی‏شوی که بانوی زنان بهشت یا زنان باایمان باشی» هنگامی که این سخن را شنیدم شاد و خندان شدم.»


در برخی روایات از سیادت چهار زن صحبت شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «افضل نساء العالمین خدیجة، و فاطمة و مریم و آسیة امرأة فرعون».
در روایات تعابیر مختلفی آمده همچون: «خیر نساء العالمین أربع مِنْهُنّ فاطمة؛ أفضل نساء أهل الجنة أربع منهن فاطمة؛ سیدة نساء اهل الجنة أربع منهن فاطمة» که مضمون همگی برتری بانوی آفتاب بر تمامی زنان است. همچنین «کمل مِن الرجال کثیر و لم یکمل مِن النساء إلا مریم بنت عمران و آسیه بنت‏ مزاحم (امرأة فرعون) و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد؛ بسیاری از مردان، کامل گشتند و از میان زنان، اینان کامل شدند: «مریم (دختر عمران) آسیه (دختر مزاحم و زن فرعون) خدیجه (دختر خویلد) و فاطمه (دختر محمد)»

فاطمه برتر است یا مریم؟!
برای روشن شدن این مسئله باید به دو منبع اصلی یعنی قرآن و روایات رجوع کنیم تا معلوم شود کدام افضل معرفی شده است.

فاطمه (ع) افضل از مریم از منظر قرآن
در آیه است: «و إذْ قالت الملائکةُ یا مریمُ إنّ اللّه‏ اصطفیکِ و طهرّکِ و اصطفیکِ علی نساء العالمین یا مریمُ اْقنُتی لربّکِ و اسْجدی و ارْکعی مع الراکعین؛
و به یاد آر زمانی را که ملائکه گفتند: ای مریم، بی‏شک خداوند تو را برگزیده و تو را طهارت بخشیده و بر زنان عالم برتری داده است. ای مریم، برای پروردگارت فروتن و مطیع باش و سجده کن و با سایر رکوع‏کنندگان رکوع کن.»


در این آیات دو نکته قابل دقت است:
1-برگزیدن (اصطفاء) مریم بر زنان عالم: ممکن است در ابتدا به ذهن برسد مریم بر همه زنان عالم (چه فاطمه و چه غیر او) برتری دارد زیرا «علی نساء العالمین» گفته است. این آیه درست مثل آیه «یا بنی ‏اسرائیل اْذکروا نعمتی التی انعمتُ علیکم و إنّی فضَّلتُکم علی العالمین» می‏باشد. روشن است که بنی‏ اسرائیل به طور نسبی امت برگزیده در عصر و زمان خویش می‏باشند، نه امت برگزیده در همه قرون و اعصار، زیرا خداوند به امت اسلامی خطاب کرده می‏فرماید: «کنتم خیر امة» یعنی شما (مسلمانان) بهترین امت هستید. خیر و بهتر و افضل امت، امت اسلامی است، نه بنی‏ اسرائیل. همین طور است برگزیدن مریم بر زنان زمان خویش. چنین برداشتی از روایات هم به دست می‏ آید. در تفسیر این آیه ابن‏ عباس، حسن و ابن‏ جریج گفته ‏اند: «مراد از (اصطفاء) مریم، برتری او بر زنان زمان خودش می‏ باشد».ابن‏ انباری همین قول را به اکثر نسبت داده که برگزیدن همین قول یعنی برتری مریم بر زنان عصر خویش را انتخاب کرده‏ اند.
مانند همین گفته از ابن‏ عباس و دیگران از جمله سدی هم نقل شده است و بسیاری از مفسران سنی همین قول را انتخاب کرده ‏اند.

  رکوع با رکوع ‏کنندگان:
به مریم امر شده «و ارکعی مع الراکعین» همان طور که به بنی‏ اسرائیل امر شده بود «و اقیموا الصلاة و اتوا الزکوة و ارکعوا مع الراکعین؛
و نماز را به پا دارید و زکات بپردازید و با رکوع‏ کنندگان رکوع کنید.»
در هر دو آیه به حضرت مریم و بنی ‏اسرائیل امر شده که با رکوع‏ کنندگان رکوع کنند. از این دو آیه به دست می‏ آید کسانی که برتر از مریم و بنی‏ اسرائیل هستند وجود دارند، زیرا مریم و بنی ‏اسرائیل را دستور داده که همراه و پشت سر آنان باشند. رکوع‏ کنندگان چون امام و پیشوای حضرت مریم و بنی‏ اسرائیل‏ اند، از اینها افضل هستند. قرآن مجید این رکوع‏ کنندگان را در آیه ولایت معرفی کرده است: «إنّما ولیکم اللّه‏ … و هم راکعون». رکوع‏ کنندگان، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می ‏باشند، به ویژه امام اوّل حضرت علی بن‏ ابی‏طالب(ع).
فاطمه زهرا(س) باعث افتخار مریم(س) است زیرا قرآن مجید دو سوره در حق فاطمه(س) و در مدح و ستایش ایشان نازل کرده است، یعنی سوره دهر و سوره کوثر؛همچنین آیه تطهیر بر عصمت و طهارت آن بانو تأکید کرده، این آیه مخصوص اهل بیت به ویژه فاطمه(س) است.در آیه مودت محبت فاطمه را بر همه مسلمان تا روز قیامت واجب قرار داده، در سوره احزاب صلوات پیوسته مؤمنان را بر وجود فاطمه(س) دستور داده است. همچنین دهها آیات قرآنی بر فضیلت و برتری فاطمه(س) دلالت دارند. این همه فضایل برای مریم کجا سراغ دارید؟!
فاطمه زهرا(ع) حجت خدا بر مردم بوده، در آخرت مقام شفاعت را دارد. محبت وی در صد جای هولناک به کار آدم می‏آید وی پاره تن پیامبر می‏ باشد. همچنین غضب او غضب خدا و رضای او رضای خداوند است. فاطمه(ع) با مریم(س) اصلاً قابل قیاس نیست.
در پایان شایان ذکر است: برخی از دانشمندان اهل سنت همچون «نسفی» برگزیدن مریم به خاطر ولادت حضرت عیسی بدون پدر دانسته‏اند.


برتری فاطمه علیهاالسلام از دیدگاه برخی دانشمندان اهل سنت
1-گفته آلوسی: وی در ذیل آیه 42 آل عمران می‏نویسد: «با این آیه افضلیت مریم بر فاطمه اثبات می‏شود، البته اگر مراد از «نساء العالمین» زنان تمام اعصار و ادوار باشد اما از آنجایی که گفته شده، مراد، زنان زمان مریم می‏باشد، پس او بر فاطمه زهرا برتری ندارد و افضل نیست.»
او در ادامه می‏نویسد: «حدیثی را پیامبر فرمود: «انّ فاطمة البتول أفضل النساء المتقدمات و المتأخرات؛ فاطمه بر تمامی زنان گذشته و آینده برتر است.»
با این حدیث برتری و افضلیت فاطمه بر تمام زنان ثابت می‏ شود، زیرا او روح و روان رسول خدا می‏ باشد، از این ‏رو بر عایشه نیز برتری می‏ یابد.»


2-سهیلی: وی حدیث معروف «فاطمة بضعة منی» را ذکر می‏کند، سپس می ‏گوید: «هیچ کس را مساوی با بضعة (جگرگوشه) رسول اللّه‏ نمی‏دانم.»


3- زرقانی: «آنچه که امام مقریزی، قطب الخضیری و امام سیوطی با دلیل‏ های واضح برگزیده ‏اند آن است که فاطمه افضل از همه زنان عالم حتی مریم است.»


4- سفارینی: «فاطمه افضل از خدیجه است، به خاطر لفظ سیادت و همین طور افضل از مریم می‏ باشد.»


5- ابن‏ الجکنی: «بنا بر قول صحیح‏تر فاطمه از همه زنان افضل است».


۶ـ شیخ رفاعی: «فاطمه افضل از همه زنان است، بنا بر آنچه عده ‏ای زیادی از بزرگان متقدمین و دانشمندان جهان، صحیح دانسته‏اند.»


۷ـ دکتر محمدطاهر القادری:برخی احادیث افضلیت چهار زن را یادآور می ‏شود، سپس می‏ گوید: «در بین این احادیث هیچ تعارضی نیست زیرا، افضلیت دیگران (مانند مریم، آسیه و خدیجه) مربوط به زمان خودشان است، یعنی آنها در زمان خودشان از همه زن‏ها افضل بودند، لیکن افضلیت سرور جهان، عام و مطلق است و شامل همه عالم و همه زمان‏هاست.»

برتری فاطمه(ع) بر مریم از منظر روایات اهل سنت
در روایت صحیح پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:
«یا فاطمة ألا ترضین أنْ تکونی سیدة نساء العالمین و سیدة نساء هذه الامة و سیدة نساء المؤمنین.»
این روایت را حاکم و ذهبی هر دو صحیح می‏دانند. این روایت رساترین دلیل بر افضلیت فاطمه(ع) بر همه زنان عالم (از حوا تا قیام قیامت) است و هر گونه برداشت نادرست را برطرف کرده است.
در روایتی دیگر پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به دختر عزیزش می‏فرماید: «ألا ترضین أنّک سیدة نساء العالمین.» فاطمه عرض می‏کند: مریم چه می‏شود؟ فرمود: «تلک سیدة نساء عالمها؛ او سرور زنان زمان خویش بود.»
در یک حدیث طولانی ابن ‏عباس از رسول خدا(ص) روایت کرده: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین؛دخترم فاطمه بی‏ شک سرور زنان عالمین از اولین و آخرین است.»
در روایتی دیگر در ضمن حدیث طولانی پیامبر اکرم(ص) فرمود: «در دفعه چهارم خداوند نظر کرد و فاطمه را بر زنان همه عالم برگزید.»
ابن‏ عباس از پیامبر(ص) روایت کرده: «اربع نسوة سیدات عالمهن. مریم بنت عمران، و آسیة بنت مزاحم، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد و افضلهن عالِما فاطمة؛ چهار زن، برتر و سرور زنان دوران خود هستند: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد که در بین آنان از همه عالم‏تر، فاطمه است.» در روایت دیگر به نقل ابن‏ عباس فرمود: «افضل العالمین مِن النساء الأولین و الآخرین فاطمه».

برتری فاطمه(ع) بر  مریم از دیدگاه روایات شیعه
در منابع روایی و تفسیری شیعه روایات بسیار زیادی بر فضایل حضرت فاطمه(ع) دلالت دارند که نقل آنها کتاب یا کتاب‏های مستقلی می‏طلبد. در این مقاله برخی از آنها گذرا ذکر می‏شود.
پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) در ضمن یک حدیث نسبتا طولانی فرمود:
«ابنتی فاطمة و إنّها لسیدة نساء العالمین، فقیل یا رسول‏ اللّه‏! أ هی سیدة نساء عالمها؟ فقال(ص) ذاک لمریم بنت عمران فأمّا ابنتی فاطمة فهی سیدة نساء العالمین مِن الاولین و الاخرین و انّها لتقوم فی محرابها فیسلّم علیها سبعون ألف ملک مِن الْمقربین و ینادونها بما نادتْ به الملائکةُ مریمَ فیقولون: یا فاطمة، إنّ اللّه‏ اصطفیکِ و طَهّرکِ و اصْطفیکِ علی نساء العالمین؛
دخترم فاطمه بی ‏شک او سرور زنان عالمیان است، گفته شد: ای رسول خدا، آیا او سرور زنان زمان خویش است؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: مریم بنت عمران، سرور زنان زمان خویش بود اما دخترم فاطمه سرور زنان عالمیان است، از اولین تا آخرین. هر گاه فاطمه در محراب عبادت می‏ ایستد، هفتاد هزار ملائکه مقرب بر وی درود می‏ فرستند و سلام می‏کنند و او را مانند مریم ندا می‏دهند: ای فاطمه، خداوند برگزید تو را، و پاکیزه ساخت و برگزید بر زنان عالمیان.»
در حدیث دیگر پیامبر اکرم(ص) فرمود: «دخترم فاطمه بانوی زنان جهان از اولین و آخرین است. او پاره تن من، نور چشم و میوه دل من است. روح من در بدن من است. او حوریه‏ای انسانی (و به وجود آمده) از من است. هر وقت در محرابش برای عبادت در پیشگاه پروردگار می‏ ایستد، نور او برای فرشتگان آسمان می‏ درخشد، چنان که نور ستارگان برای اهل زمین می ‏درخشد، و خدای عزیز و جلیل به فرشتگانش می‏ فرماید: فرشتگان من، خدمتگزار من فاطمه، سرور خدمتگزاران مرا بنگرید که در پیشگاه من ایستاده و اندامش از خوف و خشیت من لرزان است. با قلب خود به عبادت من روی آورده است، گواه باشید که پیروان او را از آتش دوزخ امان بخشیدم …».
در حدیث دیگری آمده: «إنّ آسیة بنت مزاحم و مریم بنت عمران و خدیجة یمشین أمام فاطمة کالحجاب لها إلی الجنة؛
بی‏ شک آسیه دختر مزاحم، مریم دختر عمران و خدیجه مانند حجاب برای فاطمه پیشاپیش او به طرف بهشت راه می‏روند.»
در حدیث دیگر از ائمه آمده: «ما تکاملتْ نبوةُ نبیٍ مِنْ الاْءنبیاء حتی أقرٍّ بفضلها و محبتها و هی الصدیقة الکبری و علی معرفتها دارتِ الْقرون الاولی.» مضمون روایت این است: چقدر عظمت فاطمه(ع) در روایات دیده می‏شود که بدون اقرار و پذیرش برتری و محبت او نبوت پیامبران تکمیل نمی‏شود. در حدیث شگفت دیگری امام باقر(ع) می‏فرماید:
«و لقد کانت(ع) مفروضة الطاعة علی جمیع مِن خلق اللّه‏، مِن الجن و الانس و الطیر و الوحش و الانبیاء و الملائکة.
اطاعت فاطمه(ع) بر همه آفریده‏هایی که خداوند خلق کرده، واجب بود، از جن و انس و پرنده و درنده گرفته تا انبیا و ملائکه همه باید از فاطمه(ع) اطاعت کنند.» بی‏ شک فاطمه(ع) سرّی از اسرار خداوند در جهان امکان است و وجود هیچ کس مانند مادر یازده امام(ع) نیست.

{ مـنـابـع }

1- سوره ی آل ‏عمران، آیه ی 42 .
2- حاکم نیشابوری، المستدرک، (بیروت: دارالمعرفه، بی‏تا)، ج3 ص:156 .
3- شرح السنه، (بیروت: دارالفکر، 1998م)، ج8 ص:122 .
4-ابی‏ نعیم اصبهانی، حلیة الاولیاء، (بیروت: دارالکتاب العربی، 1987م)، ج2 ص:42 .
5- محمد بن‏ اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (بیروت: دارالجیل، بی‏تا)، ج4 ص:248. (کتاب بدءالخلق، باب علامات النبوة فی الاسلام).
6-  جلال‏ الدین سیوطی، الدر المنثور، (بیروت: دارالفکر، 1993م) ج2 ص:193 .
7- احمد بن‏ حنبل، المسند، (بیروت: دار صادر، بی‏تا)، ج2 ص"511؛ ابن‏ صباغ مالکی، الفصول المهمه، (بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1988م)، ص:127 .
8- سوره ی آل عمران، آیات43 ،42.
9- سوره ی بقره،آیه ی 47 .
10- سوره ی آل عمران، آیه ی 110 .
11- عبدالرحمن بن‏ جوزی، زادالمسیر، (بیروت: دارالکتب العلمیه، 2001م)، ج1ص:315.
12-جلال‏ الدین سیوطی، الدر المنثور، ج2 ص:194؛ اسماعیل بن‏ کثیر دمشقی، تفسیر القران العظیم، (بیروت: دار المعرفه، 1987م)، ج2 ص:647 .
13 ـ محمود آلوسی، روح المعانی، (تهران: انتشارات جهان، بی‏تا)، ج3 ص:138؛ علی خازن، تفسیر الخازن، (بیروت: دار الکتب العلمیه، بی‏تا)، ج1 ص:244؛ حسن بصری، تفسیر الحسن البصری، (قاهره: دار الحدیث، بی‏تا)، ج1 ص:212؛ عتیق بن‏محمد سورآبادی، تفسیر سورآبادی، (تهران: فرهنگ نشر نو، 1381ش)، ج1 ص:281 .
14 ـ سوره ی بقره، آیه ی 43 .
15 ـ سوره ی مائده، آیه ی 55 .
16 ـ جلال‏ الدین سیوطی، الدر المنثور، ج3 ص:105 .
17 ـ محمود زمخشری، الکشاف، (بیروت: دارالمعرفه، بی‏تا) ج4 ص:167، برای آشنایی بیشتر رجوع شود به کتاب نگارنده، «شخصیت حضرت زهرا(س) در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنت»، بحث سوره ی دهـر.
18 ـ تفسیر فخر رازی، (بیروت: دارالفکر، 1985م)، ج32 ص:124؛ نظام‏ الدین نیشابوری، غرائب القرآن، (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1996م)، ج6 ص576 ؛ ابراهیم بقاعی، نظم الدرر، (بیروت: دارالکتاب العلمیه، 1995م)، ج8 ص:549؛ محمد شفیع، معارف القرآن، (کراچی: ادارة المعارف، 1999م)، ج8 ص:828 برای آشنایی بیشتر ر.ک: همان، بحث بررسی سوره کوثــر.
19 ـ سوره ی احزاب، آیه ی 33.
20 ـ محمد بن‏ جریر طبری، جامع‏ البیان، (بیروت: دارالفکر، 1988م)، ج12 ص:7 برای آشنایی بیشتر رجوع شود به همان، بحث آیه تطهیر.
21 ـ سوره ی شوری، آیه ی 23 .
22 ـ الدر المنثور، ج7 ص:348، برای آشنایی بیشتر به همان، بحث آیه مودت رجوع شود.
23 ـ سوره ی احزاب، آیه ی 56 .
24 ـ صحیح البخاری، ج8 ص:95، به همان، بحث صلوات رجوع شود.
25 ـ رجوع شود در همه بحث‏های مطرح شده در کتاب نگارنده.
26 ـ ابراهیم جوینی، فرائد السمطین، (بیروت: مؤسسة المحمودی للطباعة و النشر، 1987م)، ج2 ص آخر؛ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، (قم: منشورات مکتبة بصیرتی، 1966م)، ص:787؛ موفق بن‏ احمد خوارزمی، مقتل الحسین، (تهران: مکتبة نینوی الحدیثه، بی‏تا)، ج1 ص:95 .
27 ـ احمد قرمانی، اخبار الدول و آثار الاول، (بیروت: عالم الکتب، بی‏تا)، ص:88 .
28 ـ موفق بن‏احمد خوارزمی، همان، ص:59.
29 ـ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3 ص:158و 153.
30 ـ تفسیر عبداللّه‏ نسفی، (بیروت: دارالکتب العلمیه، 1995م)، ج1 ص:255.
31 ـ محمود آلوسی، روح المعانی، ج3 ص:138 .
32- روض الانف، (مصر: مکتبة الکلیات الازهریه، بی‏تا)، ج1 ص:279 و 178 و 37و38و39.
33 ـ الدرة البیضاء فی مناقب فاطمه الزهراء، (لاهور: منهاج القرآن، 2003م)، ص:33 در حاشیه کتاب.
34 ـ محمد اقبال، کلیات اشعار اقبال، (لاهور: چاپ نسائی)، ص:103
35 ـ المستدرک، ج3 ص:156 .
36 ـ محمد شوکانی، فتح القدیر، (بیروت: دار المعرفه، 1996م)، ج1 ص:439 .
37 ـ ابراهیم جوینی، فرائد السمطین، ج2 ص:35 .
38 ـ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، ص:247، باب 56 .
39 ـ الدر المنثور، ج2 ص:194 .
40 ـ المناقب المرتضویه، ص:113، به نقل از غلامرضا کسائی، مناقب الزهراء، (قم: مطبعة مهر، 1398ه )، ص:62 .
41 ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت: مؤسسة الوفاء، 1983م)، ج43 ص:24 ح20
42 ـ حسین شیخ‏ الاسلامی، مسند فاطمة الزهراء، (قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377)، ص:72 .
43  ـ محمدفاضل مسعودی، الاسرار الفاطمیه، (مؤسسة الانوار الفاطمیه، 2002م، بی‏جا)، ص:219 .
44- ابی‏ جعفر محمد بن‏ جریر بن‏ رستم طبری، دلائل الامامة، (قم: منشورات الرضی، 1363)، ص:28 .

 [ مـنـتـظــر ]سایت:مولا- شیخ شبانی
.........................................................................................................................

                                        

     یکی از دلائل وجوب نمازهای یومیه


در« سراج القلوب » آمده چون آدم صفی الله را از بهشت بیرون کردند، به حال خود گریان

بود، از فراق بهشت و حوّا. چون شب درآمد، از ظلمت شب ملول شد، زیرا هرگز تاریکی

ندیده بود، چون صبح دمید آدم خرم گشت از روشنائی که غم و اندوه شب از خاطرش

برفت. بنا بروایت دیگر عالم از معصیت آدم تاریک بود، چون توبه ی آدم قبول شد، صبح

طالع شد، به شکرانه ی آن حال آدم دو رکعت نماز کرد و شکر پروردگار بجا آورد. پس

پروردگاراین دو رکعت نمازرابرامت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم واجب گردانید،تاایشان

را نیز از تاریکی دوزخ خلاص گرداند و به روشنائی بهشت برساند.

و واجب شدن نماز ظهر:از آن است که چون حضرت ابراهیم علیه السلام  به حکم ایزد

منان خواست فرزند خود را قربانی کند، ناگاه جبرئیل از بهر او فدای آورد وگفت:

قربانی تو قبول شد. حضرت ابراهیم علیه السلام  به شکرانه ی آن حال چهار رکعت

نماز بجا آورد و آن موقع ظهر بود، {به شکرانه ی چهار چیز}

* آنکه قربانی او قبو ل شد

* آنکه فرزند او زنده ماند.

* آنکه درامر حق تعالی مجّد بود.

* آنکه حق تعالی او را صبر دادو حاجت او روا شد .

پس جناب واجب الوجود این چهار رکعت رانیز بر این امت مرحومه واجب گردانید تا

ایشان را نیز چهار اجر باشد.

* آنکه قربانی او رد نشد { طاعت ایشان رد نشود } .

*  آنکه کسی رابر گناه ایشان مطلع نگرداند {چنانچه ایشان بر گناه امتان سلف

واقف گشته اند }

* آنکه چون حضرت ابراهیم را صبر عطا نمود { ایشان رانیز صبر به بلاها عطا فرماید}

* آنکه چون حق تعالی اسماعیل را ازکشتن نجات داد { امتان پیامبر اکرم ص را از

سوختن آتش جهنم نجات دهد}

و اما واجب شدن نماز عصر، آن است که چون حضرت یونس علیه السلام را خداوند

طعمه ی ماهی ساخت، تا 40 روز در شکم ماهی ذکر خدا می کرد، پس چون بعد از

آنکه از بطن ماهی نجات یافت، به شکرانه ی آن 4 رکعت نماز بجا آورد و آن موقع عصر

بود { به شکرانه ی چهارچیز}

* تاریکی شکم ماهی .

* ظلمت دریا و گرمی شکم ماهی .

* نجات یافتن .

* مرتبه ی پیغمبری ذائل نشدن .

پس خداوند این 4 رکعت را تیز بر امت پیغمبر آخر الزمان واجب گردانید، تا آنکه ایشان

را نیز 4 اجر باشد .

* از تاریکی قبر.

* از اهوال محشر .

* از تاریکی صراط.

* از آتش جهنم.

و اول کسی که نماز مغرب خواند، حضرت عیسی علیه السلام بود و آن چنان بود که

جهودان برای آن جناب حسد بردند، تا آنکه او را بر دارکشیدند پس جبرئیل به امر ملک

جلیل او را به آسمان برد، آن موقع مغرب بود و حضرت عسیی 3 رکعت نماز به شکرانه

ی 3چیز بجا آورد.

*  خلاصی از بند.

* رفتن به آسمان در حالت زنده بودن.

* صحبت ملائکه .

پس خداوند این سه رکعت را نیز برامت پیغمبر آخر الزمان واجب گردانید تا آنکه ایشان

از سه چیز بهره مند شوند.

* خلاصی از قید نفس اماره .

* علّو مراتب .

 صحبت انبیاء و اولیاء .

اما وجوب نماز عشاء آن است که چون حضرت موسی علیه السلام با زنش صفورا

دختر شعیب در بیابان می رفتند، و زنش را وضع حمل نزدیک شد، گفت: ای موسی

آتش به من برسان، موسی به طلب آتش جویا شد از دور آتشی دید، از پی آن روان

شد تا به درختی رسید آتش را بر سر درختی دید دست دراز کرد که آتش را بگیرد،

آتش از شاخه ای به شاخه ی دیگر رفت موسی خواست که از پی آن آتش بالای

درخت برود که از او « انی انا الله » شنید پس زبان به ثنای باری تعالی گشود، از

جانب حق تعالی نظر مرحمت به او رسید تا به آن دولت عظمی مشرف گردید، پس

آن وقت عشاء بود به شکرانه ی آن حال 4 رکعت نماز خواند، پس خداوند آن 4 رکعت

رانیز بر امت پیغمبرش واجب گردانید.

{ انوار المجالس آخوند ملا محمد حسین ارجستانی، مجلس1 باب 5 ص 82 }

 [ مـنـتـظــر ]وبلاگ:کلبه راز-شیخ شبانی
.............................................................................................................................

 تکدی گری جدید :گدایی نگاه و افتخار به گدایی!

 

شهر در قرق بدحجاب ‌ها

 

بدحجابی، قصه پرغصه‌ی این روزهاست، قصه‌ای تلخ که مکررا  در خیابان‌های شهر، سرائیده می‌شود. فصل عرق‌ریز تابستان هم البته مزیدی است بر این علت و مستمسکی برای رژه مانکن‌ها در معابر شهر.

پایتخت، این روزها، چیزی است دست‌کم شبیه به یک نمایشگاه مد و آرایش.

گردانندگان این نمایشگاه بزرگ،‌ زنان و دخترکانی هستند جوان، با قیافه‌های متبرّج،‌ موهای افشان،‌ با هفت قلم آرایش همچون صورتک‌هایی بزک شده، و لباس‌هایی تنگ و چسبان،‌ روسری‌هایی نیمه‌پوش و شال‌هایی آویخته بر گردن،‌ و نیز پسرانی بعضا دخترنما، زیر ابرو برداشته با تن‌پوشی جلف و زننده که از زور تنگی نزدیک است پاره شود.

این قلم، قصد سیاه‌نمایی ندارد اما این پدیده، واقعیتی است زنده و انکارناپذیر.

آیا عفاف‌ستیزان هیچ فکر کرده‌اند که این زلف‌های پریشان در پس روسری‌های حریرآسا، با قلب و روح یک جوان مجرد چه می‌کند؟

براستی چه باید کرد با اقلیتی که هیچ عرف و هنجاری را برنمی‌تابند؟

این درد را باید به کجا برد که در قلب ام‌القرای اسلام، عده‌ای حتی تحمل یک متر روسری ندارند و همه‌ی همتشان این است که از کاروان مد عقب نمانند و هر روز به گونه‌ای در کویی و برزنی جلوه‌ای تازه می‌کنند و ناز می‌خرند.

گاه شک به جان آدم می‌افتد که اصلا انگار برخی برای رواج بدحجابی و تبرّج در جامعه سامان یافته‌اند، جماعتی که مامورند در چارچوب جنگ نرم و ناتوی فرهنگی در خیابان‌ها شهر مانور دهند

انگار بعضی ها  اصلا مسلمان نیستند و یا اسم مسلمانی دارند ولی رسم مسلمانی نه! و یا نه شاید نمیدانند و  ایات حجاب و دستور  مستقیم  خداوند رب الارباب را به حجاب در سوره مبارکه نور ایات 30-31 نخوانده اند! و یا اصلا با قران کاری ندارند و شاید هم  بعضی ها کمر به جنگ خدا و دینش بسته اند !

شاید بعضی مسوولان فرهنگی کشور، وقت ندارند تا نیم‌نگاهی به اوضاع خیابان‌ها بیفکنند!  و شاید هم فقط گدایی پول را گدایی حساب میکنند و نه گدایی برخی از بدحجابان را! انهم از نوع گدایی نگاه دیگران!

حال بگذریم از اینکه برای من واقعا سوال است که انها که جز به جلب توجه مردم و شکم و عشق و حال (جوانی و میان سالی و پیری) و فیش حقوقی بالا توجهی ندارند تابحال به این ایه سوره مبارکه مومنون توجه کرده اند که: ایا گمان کردید که شما را بیهوده خلق کردیم شما به سوی ما باز نمیگردید؟!

پس جایگاه خدا  در زندگی ما جز در  نماز مغرب عشای شب قدر و در ختم های پی در پی  مردگان (در حال بی توجهی به پیام ختم) کجاست؟!! و ما قرار است به خدا در قیامت بگوییم که برای تو  چه اوردیم ؟!!یا چقدر در دنیا برای تو وقت گزاشتیم؟ یا اصلا چقدر برای ما مهم بودی که حال باز کردن قرآنت را هم نداشتیم!!

 

اگر اینها حق الناس حساب شود من که از انان که دین خدا را مسخره میکنند نمی گذرم...

بگذریم از این درد بی پایان!

چندسالی است که ویروس مسری بدحجابی، جسم جامعه را بیمار و تب‌دار کرده است. از سال 84 تا همین اواخر، هر تابستان که آمد، ون‌های سبز گشت ارشاد هم به خیابان آمد. در بهمن‌ماه 76، شورای عالی انقلاب فرهنگی،اصول و مبانی روش‌هایی اجرایی گسترش فرهنگ عفاف را به تصویب رساند و سالیانی بعد، راهبردهای گسترش این فرهنگ در چهارچوب مبانی و اصول پیش‌گفته، تدوین و تصویب شد.

قطع‌نظر از موفقیت یا ناکامی طرح یادشده، در اینجا یک سوال جدی مطرح است و آن اینکه اساسا حجاب از چه مقوله‌ای است؟

به نظر می‌رسد تا این سوال پاسخ در خور نیابد نمی‌توان به حل مسائل ناشی از مساله‌ی حجاب نائل آمد.

آیا مساله‌ی حجاب از جنس دستورات و تکالیف صرفا شرعی است یا مساله‌ای اجتماعی است که با فرهنگ،‌ تمدن،‌ اصالت و هویت یک جامعه در تکاپوست؟

به دیگر سخن،‌ بدحجابی را می‌بایست به مثابه یک ناهنجاری اجتماعی بینگاریم یا یک آسیب فرهنگی و یا حرمت شرعی؟

واقعیت این است که "حجاب"، مساله‌ای است چندتباری که به همه حوزه‌های یادشده راه دارد. مسائل چند تباری نیز جز در پرتو روی‌آورد میان‌رشته‌ای قابل مطالعه و حل نیستند.

مساله حجاب برخوردار از سطوح معرفتی متعدد است و می‌بایست در هر سطحی، با رهیافت متناسب با همان مرتبه کاویده شود.

در طرح عفاف و حجاب، مصوب شده است که دست‌کم 26دستگاه اجرایی و نظارت در تحقق این طرح همکاری داشته باشند. اینکه چرا پاره‌ای از دستگاه‌ها به وظایف قانونی خود عمل نکرده‌اند سوال این نوشتار نیست اما چیزی که این سیاهه می‌تواند تا حدودی درباره آن اظهار نظر نماید این است که مشکل حجاب صرفا با گشت‌های ارشاد و برخوردهای انضباطی حل نمی‌شود، هر چند شیوه‌های جدید ارشادی و تذکر لسانی با حفظ کرامت افراد به هنجارشکنانی که با آگاهی و ای بسا به عمد، حجاب‌ستیزانه عمل می‌کنند، ضروری و حداقل کاری است که می‌توان انجام داد.

باور عده‌ای از کارشناسان این است که برای نخست چند کار باید صورت پذیرد:

یکم) قوانین گسترش فرهنگ عفاف و حجاب که در سال 82 تنظیم شده است می‌بایست دوباره بازنگری شود چه آنکه موضوعاتی چون ماهواره، در زمان تنظیم شیوه‌نامه این قوانین به اندازه امروز برای حریم خانواده تهدید کننده نبوده است از این رور باید قوانینی جامع مبتنی بر درک صحیح واقعیات روز در این خصوص تنظیم شود.

دوم) تاکید بر فرهنگ‌سازی و تبیین ارزش حجاب در جامعه با معرفی الگوهای موفق

سوم)حجاب میوه درخت عفاف است و دستگاه‌های مجری، می‌بایست نخست عفاف را در افراد درونی کنند تا شاهد حجاب بیرونی به عنوان مظهر عفاف در جامعه باشیم

چهارم ) حجاب گاه یک مساله فرهنگی است، گاه بدل می‌شود به یک چالش سیاسی، گاه معضلی است اجتماعی و گاه مظهر بی‌دینی و لاقیدی. التزام به حجاب نشانه‌ی باورداشت اسلام فقاهتی است و بی‌حجابی یا شل‌حجابی ، علامت بی‌اعتقادی به اسلام فقاهتی یا دست‌کم پیروی از اسلام روشنفکری. این واقعیات بر پیچیدگی مساله‌ی حجاب افزوده است. وضع قوانین بدون عطف توجه به این پیچیدگی‌ها نتیجه‌ای جز شکست در حوزه عمل به دست نخواهد آورد.‌

و ختم کلام اینکه: حلقه مفقوده مساله‌ی حجاب،فقدان نگاه وسیع با روی‌آورد میان‌رشته‌ای به این پدیده نامبارک است،‌ چیزی که مورد تاکید و دغدغه این نوشتار بوده است.

 

سالیانی پیشتر(سال 1313شمسی) در این ملک، قل‌‌چماقی خودفروخته چون رضاخان، فرمان عمومی کشف حجاب سر داد و رسما همه را به بی‌عفتی فراخواند. عده‌ای از مردم به حرم امام رئوف پناه آورده و سر به شورش گذاشتند.

قیام آن روز مردم در مسجد گوهرشاد اگرچه با سرکوب سفاکان رضاخانی به خاک و خون آغشته شد اما این قیام یک پیام صریح داشت و آن اینکه مردم این ملک حاضرند از جان خود بگذرند ولی از حجاب هرگز!

بعدها این روز به نام روز "عفاف و حجاب" خوانده شد و از آن سال‌ها تا امروز‌، عفاف ستیزان اسلام‌هراس هماره در تب و تابند تا با شبیخون فرهنگی‌ و تهاجم نرم، این تاج کرامت را از سر زن مسلمان بردارند.

به رغم دغدغه و تلاش اسلام‌خواهان استبدادستیز، بخشی از سناریوی فرهنگی دنیای غرب پیاده شده است. کافی است سری بزنید به خیابان‌های شهر.

بد بختی در راه است و شهر در قرق بدحجاب‌ها... کاری باید کرد.

منبع اصلی:
............................................................................................................................

شیطان

فلسفه مهلت دادن به شیطان چیست؟


جواب: در پاسخ به این سؤال باید گفت: ادامه حیات شیطان به عنوان وجود یک نقطه منفى براى تقویت نقاط مثبت نه تنها ضرر نداشت، که مؤثر نیز بود، حتى قطع نظر از وجود شیطان، در درون خود ما، غرائز مختلفى وجود دارد، که چون در برابر نیروهاى عقلانى و روحانى قرار گیرند، یک میدان تضاد را تشکیل مى دهند که در این میدان پیشرفت، تکامل و پرورش وجود انسان صورت مى گیرد. ادامه حیات شیطان نیز تقویت مبانى این تضاد است. به تعبیر دیگر همیشه وجود یک راه راست با توجه به خطوط انحرافى پیرامون آن مشخص مى شود، و تا چنین مقایسه اى در میان نباشد، راه راست بازشناخته نخواهد شد. از این گذشته، همان طور که در بعضى از احادیث مى خوانیم، شیطان بعد از انجام آن گناه، سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلى به خطر انداخت، و لذا در برابر عباداتى که کرده بود، تقاضاى عمر طولانى در این دنیا کرد که طبق قانون عدالت پروردگار، این تقاضا پذیرفته شد. این «نکته» مهم را نیز باید توجه داشت که: خداوند اگر چه شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته ولى انسان را در برابر او بى دفاع قرار نداده است; زیرا:
اوّلاً ـ نیروى عقل و خرد به او بخشیده که مى تواند سدّ نیرومندى در مقابل وسوسه هاى شیطان به وجود آورد (مخصوصا اگر پرورش یابد و تربیت شود).
ثانیاً ـ فطرت پاک و عشق به تکامل را در درون وجود انسان به عنوان یک عامل سعادت قرار داده.
و ثالثاً ـ فرشتگانى که الهام بخش نیکى ها هستند، به کمک انسان هائى که مى خواهند از وسوسه هاى شیطان برکنار بمانند مى فرستد، آن چنان که قرآن مى فرماید:
إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ: «آنها که مى گویند پروردگار ما خداوند یکتا است و سپس استقامت به خرج مى دهند، فرشتگان بر آنها نازل مى شوند» (و براى تقویت روحیه آنان انواع بشارت ها و دلگرمى ها را به آنها الهام مى دهند).و در جاى دیگر مى خوانیم: إِذْ یُوحی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا: «پروردگار تو به فرشتگان وحى مى کرد که من با شما هستم و به شما کمک مى کنم که افراد با ایمان را در مسیر حق کمک کنید و ثابت نگاه دارید».(1)

 

1. تفسیر نمونه، جلد 6، صفحه 140
.....................................................................................................................

فلسفه رجعت چیست؟


شاید بتوان گفت مهم‌ترین سؤال درباره رجعت، چیستی هدف از آن قبل از رستاخیز عمومی انسان‌هاست؟ با توجه به آنچه از روایات اسلامی استفاده می‌شود، این موضوع جنبه همگانی ندارد؛ بلکه به مؤمنان صالح العملی اختصاص دارد که در مرحله عالی‌ای از ایمان و نیز کفار و طاغیان ستمگری که در مرحله منحطی از کفر و ظلم قرار دارند.


رجعت

به نظر می‌رسد، بازگشت مجدد این دو گروه به زندگی برای  تکمیل یک حلقه تکاملی در گروه اول و چشیدن کیفر دنیوی در گروه دوم است. به عبارتی گروهی از مؤمنان خالص که در مسیر تکامل معنوی با موانعی در زندگی خود روبه رو شده‌اند و تکامل آن‌ها ناتمام مانده است، بنا بر حکمت می‌بایست مسیر تکاملی خود را از طریق بازگشت به این جهان ادامه دهند، شاهد و ناظر حکومت جهانی حق و عدالت باشند و در بنا و ایجاد این حکومت شرکت کنند؛ زیرا شرکت در تشکیل چنین حکومتی از بزرگ‌ترین افتخارات به شمار می‌آید و برای آن‌هایی که قبل از رجعت مرده‌اند، این بازگشت فرصتی است که شهید شوند.

عده‌ای از مؤمنان خدمت اهل بیت علیهم السلام می‌آمدند و می‌گفتند که گناه ما چیست که نباید شهید شویم، مخصوصاً مؤمنان زمان امام صادق، امام باقر، امام رضا و امام کاظم علیهم السلام ؛ زیرا در زمان این امامان جنگ آنچنانی رخ نداد. ایجاد این فرصت برای شهید شدن مؤمنان نیز تضمینی است؛ زیرا در روایت آمده است مؤمنان که قبل از رجعت مرده‌اند در رجعت شهید می‌شود و آنانی که قبل از رجعت شهیده شده‌اند، در رجعت می‌میرند. امام رضا علیه السلام نیز در این باره می‌فرماید: «هر مومن در بستر بمیرد، در رجعت کشته می‌شود و هر مؤمنی کشته شود، در رجعت در بستر خود می‌میرد».(1)

همچنین پیشوایان دین کارهایی را که نتوانسته اند قبل از رجعت به دلیل توطئه‌های دشمن انجام دهند، در رجعت انجام می‌دهند. اما رجعت برای منافقان و جباران برای این است که علاوه بر کیفر خاص خود در رستاخیز، باید مجازات‌هایی نیز در این جهان، نظیر آنچه اقوام سرکشی مانند فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند، ببینند و تنها راه آن رجعت است.

هر انسانی که برای انتقام و تنبیه رجعت می‌کند، هرگز به میل و اراده خود بر نمی‌گردد؛ بلکه از روی اجبار به رجعت تن می‌دهد

چنانکه امام صادق علیه السلام در حدیثی فرموده است: «أنّ الرجعةَ لیست بِعامة و هی خاصة، لایُرْجَعُ إلا مِنْ مَحض الأیمانِ مَحَضاً، أو مَحْضِ شرک مَحْضاً؛ رجعت عمومی نیست؛ بلکه جنبه خصوصی دارد، تنها گروهی بازگشت می‌کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند».(2) ممکن است این آیه شریفه که می‌فرماید: «وَ حَرامٌ عَلی قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ»؛ « و حرام است بر شهرها و آبادی‌هایی که (بر اثر گناه) نابودشان کردیم (که به دنیا بازگردند؛) آن‌ها هرگز باز نخواهند گشت »(3)

نیز اشاره به همین معنا باشد؛ زیرا مسئله عدم بازگشت در مورد کسانی مطرح می‌شود که در این جهان بر کیفر شدید خود رسیده باشد و از آن روشن می‌شود گروهی که چنین کیفرهائی را ندیده‌اند، باید بازگردند و مجازات شوند. ممکن است که بازگشت این دو گروه، در آن مقطع خاص تاریخ بشر، به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مسأله رستاخیز (مبدأ و معاد) برای انسان‌ها باشد تا با مشاهده آن به اوج تکامل معنوی و ایمان برسند و از هیچ نظر کمبودی نداشته باشند.

ممکن است این سؤال نیز پیش آید که آیا رجعت اختیاری است یا خیر؟ در پاسخ باید گفت روشن است که هر انسانی که برای انتقام و تنبیه رجعت می‌کند، هرگز به میل و اراده خود بر نمی‌گردد؛ بلکه از روی اجبار به رجعت تن می‌دهد. اما در مورد مؤمنین به نظر می‌رسد که اختیاری خواهد بود، نه اجباری. اگر چه هرگز ممکن نیست که برای مؤمنی رجعت پیشنهاد شود و او سرباز زند؛ چنانچه از یک حدیث استفاده می‌شود که در مورد مؤمنان رجعت اختیاری است.

مرگ مرده قبر قبرستان

مفضل بن عمر گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام از حضرت مهدی علیه السلام و افرادی که عاشقانه انتظار ظهورش را می‌کشند و پیش از نیل به چینن سعادتی از دنیا می‌روند، گفتگو شد، فرمود: « هنگامی که حضرت مهدی قیام کند، مأمورین الهی در قبر با اشخاص مؤمن تماس می‌گیرند و به آنها می‌گویند: ای بنده خدا! مولایت ظهور کرده است، اگر می‌خواهی که به او بپیوندی، آزاد هستی و اگر بخواهی در نعمت‌های الهی متنعم بمانی، باز هم آزاد هستی.»(4)

سؤال دیگری که ممکن است پیش آید، اینکه آیا رجعت، پس از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با تکلیف سازگار است؟ با توجه به اینکه مشهور است در زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مؤمن محض و کافر محض به دنیا بر می‌گردند. حال کافر بعد از آنکه می‌میرد، وضع آخرت را مشاهده و به مبدأ و معاد پیدا یقین می‌کند، چگونه ممکن است در بازگشت به دنیا «کافر» باشد. مؤمن نیز که دوره تکلیف خود را گذرانیده است، چگونه مجدداً مکلّف خواهد شد؟

در پاسخ باید گفت کسی که در مدّت حیاتش حجت الهی بر او تمام گردیده و آیات و بیّنات الهی را مشاهده نموده و ایمان نیاورده و بیانات پیامبران در او اثری نکرده است، اگر هزاران مرتبه بمیرد و زنده شود، ایمان نخواهد آورد؛ زیرا اگر می‌خواست ایمان بیاورد، همان مرتبه اولیّه ایمان می‌آورد. سرّ این مطلب در این است که چنین شخصی حیات انسانی ندارد و حیوانی بیش نیست.

مؤمنی که قبل از اجل حتمی، کشته شده باشد، در زمان ظهور رجعت می‌نماید تا بقیه عمر اولش را درک نماید و به سعادت فایز گردد. مؤمنی نیز که به سعادت شهادت در راه خدا نرسیده و مرده باشد، باز می‌گردد تا به فیض شهادت که مورد آرزویش بوده، برسد

کافر پس از رجوع به دنیا مثل حیات اولیه‌اش مشغول به دنیا و شهوات آن خواهد گردید و آنچه را که از اوضاع موت و برزخ مشاهده نموده است، فراموش می‌کند و اگر هم متذکر شود، آن را به منزله خوابی وحشتناک برای خود قرار می‌دهد. کسی که اهل نسیان و فراموشی شد، هزاران مرتبه هم که بمیرد و زنده شود، همان حیوان اولی است و کسی که اهل عناد شد، در جمیع عوالم چینن خواهد بود.

اما در مورد حال مؤمن در زمان رجعت، باید گفت که در آن زمان تکلیف نیست؛ بلکه برای رسیدن مؤمن به بعضی از مراتب جزای ایمان و اعمال حیات اولیّه خود که عبارت از دیدن سلطنت اهل بیت علیهم السلام و شاد گردیدن به آن است، می‌باشد. همچنین ممکن است برای برخی از مؤمنین علاوه بر آنچه ذکر شد، نوعی تکلیف نیز باشد که در حیات اولیّه به واسطه حوادث واقعه موفقیت پیدا نکرده بود، مانند رسیدن به درجه شهادت در رکاب امام علیه السلام که اگر مورد آرزوی او بوده است، ممکن است در زمان ظهور به دنیا برگردد تا به این مرتبه از کمال نایل شود.

بنا بر روایات شریفه، مؤمنی که قبل از اجل حتمی، کشته شده باشد، در زمان ظهور رجعت می‌نماید تا بقیه عمر اولش را درک نماید و به سعادت فایز گردد. مؤمنی نیز که به سعادت شهادت در راه خدا نرسیده و مرده باشد، باز می‌گردد تا به فیض شهادت که مورد آرزویش بوده، برسد.(5)


پی نوشت:

1. بحارالأنوار، ج 53، ص33.

2. همان، ص39.

3. انبیا: 95.

4. بحارالانوار، ج53، ص 92.

5. آیت الله دستغیب، هشتاد و دو پرسش، ص 125.

رضائیان

بخش اعتقادات تبیان

 

......................................................................................................................

 

آیا شفاعت همان پارتی بازی است ؟

 


تاکنون به این نکته اندیشیده‌اید که شفاعت در معنای حقیقی به چه معنی است ؟ آیا شفاعت شامل حال همه‌ی بندگان می‌شود؟ و یا تنها افراد خاصی مشمول شفاعت می‌شوند؟ چه کسانی شفاعت کننده‌اند؟ و چه کسانی شفاعت می‌شوند؟ شرایط پذیرفتن شفاعت چیست ؟ و هزاران پرسش دیگر در این زمینه ذهن ما را به خود مشغول می‌دارد .

 


شفاعت

نکته ای که سبب نگاشتن این مقاله گردید ، پاسخ به این پرسش است : « آیا شفاعت پارتی بازی است؟» نظر شما در این باره چیست؟آیا صحیح است که بنده در این دنیا هر گناهی که خواست انجام دهد به این امید که شافعان روز محشر او را شفاعت می‌کنند و او از عقوبت و عذاب گناهان خود در امان مانده و در کمال امنیت و آرامش وارد بهشت و وادی رحمت حق تعالی می‌گردد؟

آیا شفاعت با عدالت خداوند جور درمی آید ؟ آیا صحیح است بپذیریم بنده ای که تلاش می‌کند تا در دنیا آلوده گناه نگردد و مطیع امر پروردگار باشد ، بهشت و لقای پروردگار پاداش تقوایش باشد ؛ و هم چنین بنده ای دیگر با تکیه بر اصل شفاعت ، به عصیان و سر کشی  بپردازد به این امید که شفاعت  شافعان او را روانه بهشت می‌کند ؟ آیا این دو برابرند؟ آیا اعطای پاداش بهشتیان به هردو نفر ، عین عدالت است؟ به راستی شفاعت در روز محشر همان پارتی بازی در این دنیا نیست ؟ 

در پاسخ به سؤالات باید ابتدا به معنای واژه " شفاعت " اشاره کنیم :کلمه شفاعت از ماده شفع به معنای ضمیمه شدن شی‌ای به شی ء دیگر است . به شفاعت ، شفاعت گفتند چون در روز قیامت آبروی شافع (مانند ائمه معصومین علیهم السلام ) به بی آبروئی مشفوع له ( یعنی  گناهکاران)ضمیمه می‌شود و موجب سعادتمند شدن آنان می‌گردد .

و امّا ؛ پاسخ به شبهات :

در خصوص مبحث شفاعت ، به پاسخ گویی به دو شبهه می‌پردازیم :

1.آیا اصل شفاعت ، عدالت خداوند را زیر سؤال نمی‌برد ؟  

بررسی همه جانبه و نگاه به تمام ابعاد مسأله شفاعت ما را به حقایقی رهنمون می‌کند که پاسخ سؤال را به خوبی تبیین می‌کند. بدین جهت توجه به نکات ذیل، ضروری و بایسته است.

بنابراین شفاعت امری نیست که گنه‌کار بتواند با اطمینان کامل بر آن تکیه کند و بخواهد گناه انجام دهد. همانند مسئله توبه ؛ فرد گناهکار با خود می‌گوید : "من گناه می‌کنم و بعد توبه می‌کنم. " اما معلوم نیست که این بنده توفیق توبه کردن تا پایان عمر داشته باشد یا نه ؛ چرا که توبه کردن نیز شرایطی دارد که مشمول هرکسی نمی‌گردد

نکته اول:استحقاق شفاعت ؛                                  

شفاعت یکی از مظاهر رحمت گسترده الهی است و به اراده خدا و رضایت او، شفیعان اجازه شفاعت دارند؛ یعنی، برخلاف پارتی بازی است که شخص مجرم واسطه‌ای پیدا می‌کند و از طریق پول و قدرت، او را وادار می‌کند تا بر قاضی و حاکم تأثیر بگذارد. در شفاعت، همه چیز تنها و تنها برخاسته از اراده حکیمانه خداوند است و او به شفیع اجازه می‌دهد تا بر اساس اراده و خواست الهی، در مورد برخی بندگان - که استحقاق عفو الهی را دارند - شفاعت کنند.

شفاعت اولیای الهی، بی‌حساب و گزاف نیست. تأمّل و درنگ در شرایط شفاعت و شفاعت شوندگان، آشکار می‌سازد که شفاعت در حقیقت، پاداش و جایزه الهی به کسانی است که در دنیا اهل ایمان و عمل صالح بوده‌اند؛ یعنی، برخلاف پارتی بازی - که امری ناروا و ناحق است و بر پایه استحقاق افراد نیست - شفاعت بر مبنای استحقاق و قابلیت افراد استوار است. آنان این قابلیت را به واسطه عقیده و عمل خویش در دنیا، تحصیل کرده‌اند. خداوند در این باره چنین می‌فرماید: «لا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلا مَنِ اتَّخَذَ عِند الرَّحْمَنِ عَهْدًا » سوره مریم/آیه87 در قیامت هیچ کس مالک شفاعت نمی‌باشد مگر کسی که [به پرستش حق] از خدای متعال عهد [نامه توحید کامل[ دریافته است".

 

نکته دوم: قانون شفاعت؛  

شفاعت قانونی حکیمانه و بر اساس رحمت و فضل الهی است و مقدم بر قانون کیفر و عذاب مجرمان است. به عنوان مثال در قوانین کشورها، طبق یک ماده قانونی، کسی که مرتکب جرم خاصی شود، باید پنج سال زندانی بکشد و طبق ماده قانونی دیگر هر مجرمی که واجد شرایط عفو باشد، قبل از تحمل دوره کامل حبس، مورد عفو قرار گرفته و آزاد می‌شود. عفو چنین مجرمی، نه تبعیض است و نه نقض قانون؛ بلکه بر اساس قانون دیگری است که مقدم و حاکم بر قانون اولیه کیفر مجرمان و برخاسته از قابلیت شخص مجرم است.

 

شفاعت

نکته سوم:عدم تبعیض در شفاعت ؛                              

خداوند با هیچ کس رابطه قوم و خویشی ندارد و بین بندگان در امکان بهره‌مندی از قانون شفاعت، تبعیضی قائل نمی‌شود. هر انسانی قادر است با تحصیل شرایط، از شفاعت بهره‌مند شود و خود را در معرض بخشش و عفو اخروی قرار دهد؛ یعنی، شفاعت، قانونی عام و فراگیر و با اعلام قبلی است؛ برخلاف پارتی بازی که به صورت گزینشی، فردی، غیر فراگیر و نامبتنی بر پایه استحقاق است.

 

2.آیا شفاعت ، باعث جسارت بنده بر گناه و عصیان نمی‌شود ؟

نکته اول: شفاعت تنها به خواست و اراده خداست:

شفاعت باعثت جری بر گناه نمی‌شود ، اگر در آیات قرآن دقت کنید می بنید که :  هر جا بحث شفاعت مطرح شده است آن را موکول به خواست خداوند کرده است: "مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ" سوره بقره /آیه 255 کیست که در نزد خداوند برای دیگران شفاعت کند مگر به اذن او؟"  یعنی هر کسی که خداوند بخواهد مورد شفاعت واقع می‌شود  ( نه همه گنه‌کاران ). فردی که عمداً گناه میکندنمیتواندشفاعت را راهی برای نجات خود به حساب آورد . از کجا معلوم که فردای قیامت خواست ِ خدا بر شفاعت او واقع شود ؟؟؟

اصولاً کارهایی باعث تجری بر گناه می‌شود که انسان به آن‌ها اطمینان کامل داشته باشد و مطمئن باشد که بعد از انجام گناه می‌تواند روی آن حساب کند نه شفاعتی که معلوم نیست نصیب چه کسانی می‌شود. بنابراین شفاعت امری نیست که گنه‌کار بتواند با اطمینان کامل بر آن تکیه کند و بخواهد گناه انجام دهد. همانند مسئله توبه ؛ فرد گناهکار با خود می‌گوید : "من گناه می‌کنم و بعد توبه می‌کنم. " اما معلوم نیست که این بنده توفیق توبه کردن تا پایان عمر داشته باشد یا نه ؛ چرا که توبه کردن نیز شرایطی دارد که مشمول هرکسی نمی‌گردد.

هر انسانی قادر است با تحصیل شرایط، از شفاعت بهره‌مند شود و خود را در معرض بخشش و عفو اخروی قرار دهد؛ یعنی، شفاعت، قانونی عام و فراگیر و با اعلام قبلی است؛ برخلاف پارتی بازی که به صورت گزینشی، فردی، غیر فراگیر و نامبتنی بر پایه استحقاق است

نکته دوم: لیاقت و شایستگی شافع :

توجه به آیه ذکر شده ما را به این نکته می‌رساند که شخصی مشمول قانون شفاعت می‌گردد که به عهد و پیمان الهی پایبند باشد:« لا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلا مَنِ اتَّخَذَ عِند الرَّحْمَنِ عَهْدًا:» (سوره مریم /87)  آنان امتیاز شفاعت نخواهند داشت مگر اینکه در نزد خدا عهد و پیمانی داشته باشند»

برای شفاعت ائمه شرایط دیگری نیز از جمله : شهادت بر حق و علم الهی ، پایبندی به عهد و پیمان الهی ، عدم شرک به خدا و توحید حقیقی ، ناصبی و دشمن اهل بیت نبودن ، منکر شفاعت رسول خدا نبودن و ... وجود دارد .

 

 خلاصه :  

شفاعت امر حتمی در حق همه گنه‌کاران  نیست لهذا نمی‌تواند باعث تجری بر گناه شود .

در نتیجه باید گفت: هر انسانی قادر است با تحصیل شرایط، از شفاعت بهره‌مند شود و خود را در معرض بخشش و عفو اخروی قرار دهد؛ یعنی، شفاعت، قانونی عام و فراگیر و با اعلام قبلی است؛ برخلاف پارتی بازی که به صورت گزینشی، فردی، غیر فراگیر و نامبتنی بر پایه استحقاق است.

 

                                                                                              

فرآوری: مهدیه ابراهیمی
بخش قرآن تبیان

منابع :

سایت جواب

سایت حوزه

سایت فارس 

 

.....................................................................................................................

 

فرشتگان ثبت اعمال کجایند؟

 


آیا دو فرشته ای كه خداوند در آیات 17 و 18 سوره ی ق به آن ها اشاره كرده است، در آسمان ها هستند یا همراه انسان در حركت اند؟ مگر خداوند، شاهد و ناظر اعمال انسان نیست؟ در این صورت، دو فرشته را برای چه چیزی قرار داده است؟ آیا دو فرشته در روز قیامت شهادت می دهند یا خیر؟


فرشته

پاسخ :

قبل از پرداختن به پاسخ، باید توجه داشت كه سؤال ها مربوط به عالم ماده نمی باشد بلكه مربوط به موجوداتی (فرشتگان) می باشد كه در عالم ماورای ماده (غیب) قرار دارند؛ بنابراین، باید از كسانی پاسخ را شنید كه از غیب و ماورای ماده خبر دارند؛ به همین دلیل، پاسخ هایی را كه ارائه می شود مستند به كلام خدا ـ یعنی قرآن و روایات و احادیث ائمه ی معصومین-علیهم السلام- می باشد كه البته این جواب ها را عقل نیز تأیید می كند.

 

فرشتگان نگهبان انسان

دو فرشته ای كه خداوند مراقب انسان قرارداده، همیشه همراه انسان هستند و لحظه ای از او جدا نمی شوند؛ مگر پس از مرگ. كارهای خداوند بر اساس اسباب و مسببات انجام می گیرد. دو فرشته نیز اسباب الهی هستند.

1 ـ شواهد قرآنی برای این مسئله

الف) آیه ی شریفه ی«إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ»[1] «آن گاه كه آن دو فرشته از جانب راست و چپ نشسته او را فرا می گیرند». از این آیه به دست می آید كه آن ها همراه انسان هستند و همراه انسان بودن، كنایه از این است كه همیشه مواظب و مراقب اعمال او هستند، و به هر جا رود و در هر حالتی قرار گیرد، او را زیر نظر می گیرند، و اعمال و حركات و سخنان او را شبانه روز ضبط می كنند و اگر همراه او نبودند، جهت راست و چپ برای آن ها تعیین نمی كرد.

هنگامی كه انسان بداند موجوداتی مواظب اعمال و رفتار او هستند و تمام كارها و سخنان او را ثبت و ضبط می كنند، از انجام گناه و اعمال زشت خودداری می كند و راه استقامت و بردباری در مقابل گناهان را برمی گزیند؛ زیرا وقتی بداند هر چه انجام دهد و هر سخنی بگوید، فرشتگان از هر طرف مواظب او هستند و آن ها را می نویسند

 

ب) از كلمه ی «قعید» در آیه، چنین استفاده می شود كه فرشتگان، همیشه همراه انسان هستند و مراقب اویند؛ زیرا قعید در لغت به معنای نشستن می باشد و این معنا در مورد سوال، همان همراهی و مراقبت است؛ چون همان گونه كه بیان شد، فرشتگان موجودات غیر مرئی و مجرد هستند و این موجودات حالاتی كه موجودات مادی به خود می گیرند دارا نمی باشند؛ پس «قعید» در این آیه در معنای اصلی خودش به كار نرفته است؛ بلكه به مفهوم ملازم و مراقب و نگهبان است؛ یعنی این دو فرشته پیوسته همراه انسان هستند و كارها و سخنان او را ثبت و ضبط می نمایند.

2 ـ شواهد روایی

روایات در این رابطه، خود چند دسته می باشند: الف) دسته ای از روایات، جایگاهی در بدن انسان، برای فرشتگان معین كرده اند و این روایات، با توجه به مجرد بودن فرشتگان، نیاز به تفسیر و تأویل دارند و به طور كلی بیان گر این نكته هستند كه فرشتگان همراه و مراقب انسان هستند؛ از جمله ی این روایات، روایاتی است كه می فرمایند: جای فرشتگان بر شانه های راست و چپ است. و از این قبیل روایات كه از آن ها استفاده می شود این دو فرشته همراه انسان هستند و از او جدا نمی شوند.[2] ب) هم چنین از دسته ای دیگر از روایات نیز استفاده می شود كه فرشتگان همراه انسان هستند تا پس از مرگ. به عنوان نمونه دو روایت را متذكر می شویم:

قبض روح

1 ـ از معصومین-علیهم السلام- نقل شده است كه فرمودند: هنگامی كه انسان مؤمن از دنیا می رود، آن دو فرشته می گویند: پروردگارا بنده ات را قبض روح كردی مأموریت ما كجا است؟ جواب می آید كه آسمانِ من پُر است از فرشتگانی كه پیوسته مرا عبادت می كنند و زمین من نیز پر است از مخلوقاتی كه مطیع من هستند. شما به سوی قبر بنده ام بروید و در آن جا ذكر بگویید تا روز قیامت و آن را در دفتر حسنات بنده ام بنویسید.[3]

2 ـ معصوم-علیهم السلام- دیگر می فرماید: هنگامی كه مؤمن می خواهد نماز صبح بخواند، دو فرشته نزد او حاضر می شوند؛ این فرشته ها حاضر شدند، فرشتگانی كه مأمور شبانه ی او بوده اند، بالا می روند و هنگامی كه خورشید غروب كرد، آن دو فرشته حاضر می شوند و دو فرشته ای كه مأمور در روز بودند، بالا می روند و این ها همیشه جای خود را با یك دیگر عوض می كنند تا هنگام مرگ مؤمن فرا برسد. در این هنگام به او می گویند: خداوند از طرف ما به تو پاداش خیر عطا كند! چه قدر ما شاد شدیم كه كارهای نیك و سخنان خوب و جلسات خیری كه در آن ها شركت كردی و ما را همراه خود بردی! پس ما امروز آن طوری هستیم كه تو دوست داری و نزد پروردگار، تو را شفاعت می كنیم.[4]

در پاسخ به این سؤال كه اگر خداوند شاهد اعمال است، پس دو فرشته را برای چه قرار داده؟ در پاسخ می گوییم كه خداوند، خود ناظر و شاهد اعمال انسان ها است ونیازی به فرشتگان ندارد؛ زیرا او به انسان از فرشتگان[5] آگاه تر است. حتی چیزهایی را كه برای فرشتگان مخفی است، از آن ها آگاه است و از او مخفی نیستند؛ اما حكمت او اقتضا كرده است تا دو فرشته را برای هر انسانی قرار دهد تا اعمال او را ثبت و ضبط كنند و از آن ها نگهداری كند و در روز قیامت این نامه های اعمال را به صاحبانشان نشان دهند.[6] در واقع خداوند از اسباب كمك می گیرد و بخش از كارهای هستی را با اسباب و علل اداره می كند.

در آخرت، پس از این كه محكوم شد كه استحقاق عذاب و عِقاب الهی را دارد حكم جاری می شود و به خاطر همین است كه خداوند، گواهان بسیار زیادی می آورد كه بر گناه گنه كار گواهی دهند و از جمله ی آن گواهان، بزرگان دین و فرشتگانی كه اعمال انسان را نوشته اند می باشند و اگر فرد، هیچ كدام از این ها را نپذیرفت، خداوند گواهانی از اعضای بدن آن شخص می آورد كه بر گناه او گواهی دهند

و اما حكمت ها و ادله ای كه وجود دو فرشته را اقتضا كرده اند عبارت اند از:

الف) ثبت اعمال باعث ترك معصیت می شود.

هنگامی كه انسان بداند موجوداتی مواظب اعمال و رفتار او هستند و تمام كارها و سخنان او را ثبت و ضبط می كنند، از انجام گناه و اعمال زشت خودداری می كند و راه استقامت و بردباری در مقابل گناهان را برمی گزیند؛ زیرا وقتی بداند هر چه انجام دهد و هر سخنی بگوید، فرشتگان از هر طرف مواظب او هستند و آن ها را می نویسند و در روز قیامت از همین دفترچه ی اعمال علیه خودش استفاده می كنند، محدودیتی برای خود در نظر می گیرد؛ خصوصاً وقتی بداند كه آن ها نه غفلت می كنند و نه فراموش می كنند و در هیچ لحظه ای او را رها نمی كنند.

ب) اتمام حجت با نوشتن اعمال

خداوند دو فرشته را مأمور نوشتن اعمال انسان كرده است تا در روز قیامت گنه كاران بفهماند كه هیچ راهی برای انكار گناه وجود ندارد؛ زیرا خداوند در این روز، تمام راه های انكار گناه را بر انسان می بندد و آیه ی 20 سوره ی فُصِّلت نیز همین معنا را می فهماند. «حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ» ؛ «تا چون بدان (جهنم) رسند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آن چه می كرده اند بر ضدشان گواهی دهند» و در روز قیامت هیچ چیزی نیست مگر حساب و كتاب و پاداش اعمال و خداوند در روز قیامت هیچ گنه كاری را عذاب نمی كند مگر بعد از این كه به او ثابت كند كه گنه كار است و مستحق عذاب.

قضاوت

ج) فرق میان قضاوت در دنیا و آخرت

یكی از اختلافاتی كه بین قضاوت در دنیا و قضاوت در روز قیامت وجود دارد این است كه در دنیا، حكم قاضی اجرا خواهد شد؛ خواه محكوم قانع شده باشد و گناه خود را پذیرفته باشد یا نپذیرفته باشد؛ در هر صورت حكم را جاری می كنند؛ اما در آخرت، پس از این كه محكوم شد كه استحقاق عذاب و عِقاب الهی را دارد حكم جاری می شود و به خاطر همین است كه خداوند، گواهان بسیار زیادی می آورد كه بر گناه گنه كار گواهی دهند و از جمله ی آن گواهان، بزرگان دین و فرشتگانی كه اعمال انسان را نوشته اند می باشند و اگر فرد، هیچ كدام از این ها را نپذیرفت، خداوند گواهانی از اعضای بدن آن شخص می آورد كه بر گناه او گواهی دهند.[7]

د) ثبت اعمال، باعث شادی نیكوكاران و اندوه بدكاران

هنگامی كه انسان بداند اعمال او در جایی ثبت و ضبط شده و در روز قیامت به او داده می شود و همه ی انسان ها آن ها را می بینند، آن اگر اعمال صالح و خوبی در آن نوشته شده باشد، این نوشته ها باعث شادی بیش از حد او می شود و این آیات بدان اشاره دارد: «فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِیهْ إِنِّی ظَنَنتُ أَنِّی مُلَاقٍ حِسَابِیهْ»[8]؛ «و اما كسی كه كارنامه اش به دست راستش داده شود، گوید بیایید و كتابم را بخوانید؛ من یقیین داشتم كه به حساب خود می رسم؛ پس او در یك زندگی خوش است. اما اگر كتاب اعمال او خالی از عمل صالح و نیك باشد، این كتابِ اعمال، باعث غم و عصه و حسرت بیش از اندازه ی او می شود»؛ «وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ كِتَابِیهْ -

وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِیهْ -یَا لَیْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِیَةَ مَا أَغْنَى عَنِّی مَالِیهْ - هَلَكَ عَنِّی سُلْطَانِیهْ»

 ؛[9] «و اما كسی كه كارنامه اش به دست چپش داده شود، گوید: ای كاش كتابم را دریافت نكرده بودم و از حساب خود خبردار نشده بودم!»[10]

از جابر بن عبدالله روایت شده است كه گفت: من از رسول خدا-صلی الله علیه وله وسلم- شنیدم كه فرمود: هنگامی كه روز قیامت می شود، دو فرشته ی نویسنده ی كارهای خیر و كارهای شر، دوباره به سراغ انسان می یند و نامه ی اعمال او را باز كرده به گردنش می افكنند و هم چنان با او هستند؛ یكی به عنوان سائق و دیگری به عنوان شهید

 

نامه ی اعمال افراد بدكار و گنه كار در دیوان سجّین، در پَست ترینِ مراتب هستی قرار می گیرد و موجب می شود كه صاحب آن را لعن و نفرین كنند؛ اما نامه ی اعمال افراد صالح و با ایمان در دیوان علیین قرار می گیرد و فرشتگان مقرَّب، با عظمت و افتخار از آن یاد می كنند و فضل و عظمت او را رواج می دهند.[11] (كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ-

 

وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّینٌ - كِتَابٌ مَّرْقُومٌ .... كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ - وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّیُّونَ - یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ

 )[12]

و اما جواب پرسش سوم:

آن چه از برخی آیات و روایات استفاده می شود، این است كه: این دو فرشته در روز قیامت به اعمال صاحبانشان شهادت می دهند.

آیات: بعضی از مفسّرین آیه ی 21 سوره ی ق را كه می فرماید: (وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ )؛ «هر كس می آید در حالی كه با او سوق دهنده و گواهی دهنده ای هست»؛ این آیه را این گونه تفسیر كرده اند كه «سائق» فرشته ی نویسنده ی حسنات است و «شهید» فرشته ی نویسنده سیئات و به این ترتیب، معنا چنین می شود كه در روز قیامت هر فردی می آید در حالی كه همراه او هستند نویسندگان حسنان و سیئات و آن ها شهادت می دهند بر اعمال او.[13]

روایات: به عنوان نمونه در روایت آمده است:

از جابر بن عبدالله روایت شده است كه گفت: من از رسول خدا-صلی الله علیه وآله وسلم- شنیدم كه فرمود: هنگامی كه روز قیامت می شود، دو فرشته ی نویسنده ی كارهای خیر و كارهای شر، دوباره به سراغ انسان می آیند و نامه ی اعمال او را باز كرده به گردنش می افكنند و هم چنان با او هستند؛ یكی به عنوان سائق و دیگری به عنوان شهید.[14]

 

پی نوشت ها :

[1]. ق/17

[2]. نهج الصادقین، ج 9، ص 11

[3]. مجمع البیان، ج 9، ص 216

[4]. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 109

[5]. ر. ك: قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دعای كمیل

[6]. حول تفسیر سوره ی ق، ص 59

[7]. همان

[8]. الحاقه/19

[9]. الحاقه/30 ـ 26

[10]. حول تفسیر سوره ق، ص 60.

[11]. همان، ص 61

[12]. مطففین/7 ـ 10 و 18 ـ 21

[13]. تفسیر نمونه، ج 22، ص 258

[14]. تفسیر المیزان، ج 36، ص 252.

بخش قرآن تبیان

 


منبع :اندیشه قم

.........................................................................................................................................

احکام خمس

خمس

با توجه به پرسش های متعدد مخاطبان از مشاوران مذهبی مرکز مشاوره در خصوص خمس و شرایط خمس بر آن شدیم تا تعدادی  پرسش و پاسخ در این زمینه را در دسترس شما عزیزان قرار دهیم،  گفتنی است تا کنون در خصوص خمس 5453 پرسش در مرکز مشاوره پاسخ داده شده است. 

 

محاسبه خمس:

به طور کلی خمس به پس اندازی تعلق می گیرد که یک سال در نزد شخص مانده و به مصرف نیازهای زندگی شخص نرسیده باشد. منظور از پس انداز پولی نیست که از مخارج زندگی زیاد آمده است، بلکه شامل آن چه از برنج و حبوبات و مایحتاج دیگری که اضافه آمده هم می شود. خمس این موارد را هم باید پرداخت، حال اگر ممکن است از خود آن و یا قیمت آن.

 

- چیزهایی كه مورد نیاز انسان است و با استفاده عین آن از بین نمی رود مانند وسایل زندگی، از قبیل فرش، یخچال و...، وسیله نقلیه و... هر چند سال هم بر آن بگذرد، خمس به آنها تعلق نمی گیرد.

 

- کسی که درآمد تدریجی و منظم دارد، باید برای خود سال خمسی تعیین کند؛ یعنی یک روز را قرار دهد که در آن روز ببیند چقدر پس انداز دارد (در سال اول) و یا چه مقدار بر پس اندازش از سال گذشته اضافه شده است (در سالهای بعد) و خمس یعنی یک پنجم آن که باید آن را به مرجع تقلیدش یا کسی که او مجاز بداند، بدهد.

 

- اگر از در آمد چیزی که به آن احتیاج نداشته اید خریداری نموده اید و یک سال از خرید آن گذشته ، باید خمس آن را بپردازید .

 

- اگر وسایل زندگی و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارید مطابق نیاز و جایگاه اجتماعی خریداری نموده؛ برای مثال خانه ای مناسب نیازی که دارد و نه بیشتر خریده است، در این صورت باید به دو مطلب توجه شود :

1 ) اگر آن را در بین سالی که در آن سال در آمد داشته خریداری نموده، لازم نیست ‏خمس آنها را بپردازد. ( توجه بفرمایید که منظور از سال، سال خمسی می باشد که زمان آغاز آن، همان وقتی است که اولین در آمد را به دست آورده اید ).

 

2 ) اگر نمی داند که در بین سال آن را خریداری نموده است یا بعد از تمام شدن سال، بنابر احتیاط واجب باید با حاکم شرع ( افرادی که از طرف مرجع تقلید شخص اجازه دارند تا مسائل اینگونه را حل کنند ) مصالحه کند.

 

- در صورتی که می داند وسایل زندگی را با پولی که پرداخت خمس آن واجب بوده خریداری کرده است، پرداخت خمس آن واجب است .

 

به طور کلی خمس به پس اندازی تعلق می گیرد که یک سال در نزد شخص مانده و به مصرف نیازهای زندگی شخص نرسیده باشد.

 

  پرسش و پاسخ پیرامون خمس

 

پاسخ های ارائه شده بنابر نظر مقام معظم رهبری می باشد.


1. سال خمسی چگونه تعیین میشود؟

پاسخ : تعیین سال خمسی امری قراردادی نیست بلکه امری واقعی است و اول سال خمسی هر شخص مساوی با اولین در آمد او می باشد.

 

2. من و شوهرم پولی را برای خرید خانه در بانک گذاشته ایم و الان 2 سال می گذرد ولی پولمان به قدری نیست که بتوانیم با آن خانه بخریم آیا به این پول خمس تعلق می گیرد؟

پاسخ : سود پس انداز شده اگر برای صرف در احتیاجات زندگی باشد و در آینده نزدیک دو تا سه ماه بعد از پایان سال خمسی در همان مورد صرف شود، پرداخت آن واجب نیست ولی اگر بیش از این زمان شود پرداخت خمس آن واجب است و در فرض سوال پرداخت آن بر شما واجب است.

 

3. چنانچه مبلغ پس انداز شده به طلا تبدیل شده باشد باز هم پرداخت خمس واجب است؟

پاسخ : آری ، با گذشت سال، خمس دارد.

 

4. آیا میتوانم پس اندازم را که جهت خرید خانه پس انداز کرده ام را به همسرم هدیه بدهم تا به آن خمس تعلق نگیرد؟

پاسخ : انجام چنین کاری برای فرار از خمس اشکال دارد و نمی توانید چیزی را سوری هدیه کنید و اهدا باید واقعی باشد. توجه بفرمایید که پرداخت وجوهات شرعی باعث کم شدن اموال شما نمی شود و هیچ کسی تا کنون به دلیل پرداخت خمس و زکات از پیشرفت اقتصادی محروم نشده، بلکه به عکس این مطلب صادق است.

 

5. به هدایایی که در هنگام عقد به ما داده اند  خمس تعلق می گیرد؟

پاسخ : به هدیه و بخشش خمس تعلق نمی گیرد.

 

 6. به وام هایی که بعد از ازدواج دریافت کرده ایم و ممکن است تا بیش از یکسال در حساب بانکی ما بماند خمس تعلق می گیرد؟

 پاسخ : وام خمس ندارد، مگر این که عین آن پول موجود باشد و سال بر آن بگذرد، که در این صورت هم فقط به مقداری که اقساطش پرداخت شده، خمس تعلق می گیرد و بقیه خمس ندارد.

 

 7. پولی که سال 87 بابت عمره در بانک گذاشتیم تا الان که سال 89 است نوبت مشرف شدن ما را اعلام کردند. آیا به این پول خمس تعلق می گیرد؟

 پاسخ : اصل سپرده اگر از در آمد کسب بوده و خمس آن داده نشده خمس دارد اما سود ‏حاصله اگر پیش از سال عزیمت به سفر حج قابل وصول نبوده جزء در آمد سال ‏وصول محسوب می‌شود که اگر در همان سال هزینه سفر حج شود خمس ندارد.

 

8. آیا میتوان پول خمس را برای ساخت مسجد یا حسینیه در مکانی که احتیاج است خرج کرد؟

پاسخ : خیر، بدون اجازه از دفتر یا نماینده مرجع تقلید، نمی توان در خمس تصرف نمود و جایز نیست.

 

9. آیا خمس به مال کسی که تحت تکلف پدر و مادر است و با انجام یک پروژه یا 3 ماه تدریس مبلغی پول دریافت کرده و در آمد غیرثابت دارد تعلق می گیرد؟

پاسخ : صرف تحت تکفل بودن دلیل بر ندادن خمس نیست. لذا از اولین درآمدتان و یا همان درآمد غیردائم اگر یکسال بگذرد و مصرف نشود خمس به آن تعلق می گیرد.

 

تنظیم: مرکز مشاوره تبیان

 

............................................................................................................................................

                                

                                           

                          سفارش امام رضا علیه السلام به دوستانشان                           

                                                                               

 


حضرت عبدالعظیم علیه السلام از نواده های امام حسن مجتبی علیه السلام، که در

شهر ری مدفون است ، می گوید: که امام رضا علیه السلام به من فرمودند:

ازقول من به دوستانم سلام برسان و به آنان بگو کاری نکنند که شیطان در پندار و رفتار

آنان راه یابد.

به آنان بگو که راست بگویند ، و امانت دار باشند ، و در کارهائی که بر ایشان فایده ندارد

واردنشوندو به بحث وگفتگو نپردازند،با هم رفت و آمد و معاشرت داشته باشند و دوستی

نمایند و به یکدیگر روی آورند، زیرا بدین وسیله من به آنان نزدیک و مهربان خواهم شد .

{ طب الرضاعلیه السلام و طب الصادق علیه السلام؛ علامه مرتضی عسکری ص: 182}

                                                                   سایت:مولا -شیخ شبانی


.................................................................................................................

همه ما رفتنی هستیم

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت
 
 
 گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!ا
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
 با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!ا
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم
گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد... 
 
  توسط یاس منتظر 

شاید این جمعه بیاید شاید..

نامت بلند است؛
چونان پیشانی‏ات که خود،
معراج آفتاب است و رویشگاه ماه.
آراسته به هزار ستاره روشن و روحت،
اقیانوسی که تلاطم و سکوت،
بی‏قراری و آرامش و خشم و لبخند را به هم آمیخته،
در خویش گرد آورده است.
تو را چنان که باید نمی‏شناسم؛
نه من، که هیچ کس را یارای شناخت کاملت نیست؛
چرا که فراتر از ادراک یک جانبه نگر انسانی
«نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را»
نامت بلند است؛
به بلندی انسانی که با صداقتی یگانه و راستین،
لباس «الست» می‏پوشد و حیلت‏ها و نفاق‏ها را می‏فهمد. نامردمی‏ها را، عهد شکستن‏ها را و نیرنگ‏ها را می‏بیند و استخوان در گلو صبر می‏کند. طبیعت زلال و چاه تنهایی را محرم اسرار خود می‏کند؛
آن‏گاه که مردمان را جز متاع گندیده دنیا در دل و ترس از زورمندان و طمع زرمندان در چشم نیست.
روحت بلند است؛
چونان نامت، با غربتی به ژرفای تاریخ پیوسته.
نمی‏دانم چرا هر وقت نام بزرگت را می‏شنوم،
بی‏اختیار قلبم می‏شکند و اشک در چشمانم می‏سوزد.
نمی‏دانم راز این بزرگی و مظلومیت، قدرت و غربت و بلندا و بندگی چیست؟
نمی‏دانم راز علی چیست؟
راز تنهایی و چاه، هیبت و صبر؛
راز استخوان شکسته در گلو چیست؟
راز مردی که درِ خیبر را با ضربتی از جای می‏کند و پر هیبت‏ترین پهلوانان قریش را با دبدبه و کبکبه‏شان، به زمین می‏کوبد، راز فریادی با آن رسایی نشسته بر قله سکوت، راز آن سکوت غریب چیست؟
نامت بزرگ است؛
نام غیور غریبت.
نامی که چون حرف رسالت و دین، نام محمد و نجات انسان پیش می‏آید، در عین غیرت و قدرت،
سیلی خوردن فاطمه علیهاالسلام را می‏بیند و سکوت می‏کند.
نمی‏دانم راز این نام بزرگ، این روح غریب چیست؟

جهان در حسرت آيينه مانده ست

گرفتار غمي ديرينه مانده ست

شب سردي ست بي تو بودن ما

بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

 

نویسنده :یاس منتظر

 

..........................................................................................................

  لطایفی از معصومین

 

پیرزنان به بهشت نمی‌روند

 

روزی صفیه عمه حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نزد ایشان آمد و گفت: یا رسول اله دعا کن تا من به بهشت بروم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به شوخی فرمودند: زنان سالخورده به بهشت نمیروند.


صفیه سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را باور کرد و با حالتی اندوهگین قصد رفتن کرد.


پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: سخنی که گفتم درست است به دلیل ‌اینکه در قیامت پیرزنان ابتدا جوان می‌شوند آنگاه به بهشت می‌روند "و زنان زیبا آنها را در کمال حسن و زیبایی بیافریدیم و آنان را شوهر دوست ، جوان و همسال قرار دادیم" (
سوره واقعه _ 34 ، 36)

عاقبت نیکی

 

روزی حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام در میان اصحاب خویش فرمود که من در تمام عمر خودم در حق کسی نه نیکی کرده‌ام نه بدی. یاران گفتند: یا علی ما معنی این سخن را نمی‌دانیم.


حضرت فرمودند: هر کسی در حق کسی نیکی کند در واقع به خود نیکی کرده و هر کس در حق کسی بدی کند سزای ان به خودش باز می‌گردد پس در حق خودش بدی کرده. (
سوره زلزال(( _ 809
)

آیه نجات بخش

 

روزی عده‌ای از اشراف و بزرگان خانه ((امام حسن علیه‌السلام مهمان بودند. غلام امام هنگام آوردن ظرف طعام شتاب کرد و همه غذا به زمین ریخت و مقداری از آن روی جامه‌های حضرت پاشید امام خشمگین شد و نزدیک بود که غلام از ترس بیهوش گردد. در این حال غلام آیه‌ای به ذهنش رسید و آن را بر زبان راند که "کسانی که خشم و غضب خود را فرو می‌خورند" (سوره آل عمران _ 134)


امام فرمود: خشم خود را فرو خوردم.


غلام دوباره آیه‌ای خواند: "کسانی که بدی مردم را ببخشند" (
سوره آل عمران _ 134)


امام پاسخ فرمود: تو را بخشیدم.


غلام اینبار هم آیه‌ای خواند: "خداوند احسان کنندگان را دوست دارد" (
سوره آل عمران _ 134) 
امام علیه‌السلام پانصد دینار به غلام بخشید و فرمود برو که تو آزادی.(1)

                                     

 

نامه دزدی

 

شخصی نامه‌ای در کمال فصاحت و بلاغت و آراسته به آرایه‌های لفظی و معنوی برای صاحب بن عباد (وزیر دانشمند ایرانی که اولین کسی بود که لقب صاحب داشت و از وزیران دیلمیان بود) نوشت. وقتی صاحب ، نامه را خواند فهمید که اکثر مطالب نامه از نوشته‌های خود اوست که نویسنده با مهارت آنها را در نامه خود جای داده.


پس در جواب خود جای داده


پس در جواب آن شخص این آیه قران را نوشت "این محصول ماست که به سوی خود ما باز گردانده شده" (
سوره یوسف _ 65)

جواب قرآنی

 

یکی از دانشمندان عرب گوید: به وزیر خلیفه شکایت کردم که دشمنان بسیاری دارم و همه برای آزار من دست به یکی کرده‌اند.


وزیر گفت: "دست خدا بالای همه دستهاست" (
سوره فتح _ 10)



گفتم: مکر و حیله آنها بسیار است گفت: "مکر بد و فکر بد جز صاحبش احدی را هلاک نخواهد کرد" (
سوره فاطر _ 43)


گفتم من تنها یاوری ندارم ولی آنان بسیارند.


گفت: "چه بسیار آمده که گروهی اندک به یاری خدا بر سپاهی غالب شده‌اند خدا یاور صابران است" (
سوره بقره _ 249)

                                      

 

منطق قرآنی

 

وقتی عمرولیث (دومین پادشاه صفاری) به نیشابور وارد شد سپاهان او در خانه‌های مردم می‌گرفتند و اوضاع اهل شهر بسیار سخت شده بود. 
در این هنگام زنی برای دادخواهی نزد لیث رفت و گفت من زنی بیوه هستم و چهار کودک خرد سال دارم و در این شهر خانه‌ای دارم که لشکریان تو آن را تصرف کرده‌اند و ما آواره کوچه‌ها گشته‌ایم اگر دستور دهی که خانه ما را به ما برگردانند و ما را از خواری و رسوایی نجات دهی از عدل و انصاف تو دور نخواهد بود.


لیث خشمگین شد و گفت: سپاهان من از سیستان خانه و کاشانه‌ای با خود نیاورده‌اند مگر تو در قرآن نخوانده‌ای که: "پادشاهان به هر شهری که وارد می‌شوند آن را خراب می‌کنند و عزیزان آن شهر را خوار و بی مقدار کنند" (
سوره نمل _ 34)


زن گفت: ای پادشاه مگر تو آیه بعد از این را فراموش کرده‌ای که در حق 
ظالمان و خانه‌های آنها فرموده که: "این است خانه‌های بی صاحب ایشان که چون ظلم کردند همه ویران شد و در این کار هلاکت ستمکاران) برای دانایان آیت عبرت است" (سوره نمل _ 52)


عمرولیث از شنیدن این آیه چنان متاثر شد که به گریه افتاده و دستور داد که تمامی سپاهان از شهر خارج شوند.

                                        

 

تقدم مال بر فرزند

 

خواجه‌ای مال خود را بین فرزندانش تقسیم می‌کرد و غلامی خردسال داشت.


غلام گفت: ای خواجه اول به من چیزی بده بعد به فرزندانت.


خواجه پرسید چرا؟


غلام جواب داد: برای اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید: "مال و فرزندان زینت زندگانی دنیوی هستند..." (
سوره کهف _ 46). و در این آیه مال را از فرزندان مقدم آورده ، من هم که جزو اموال تو هستم پس بر فرزندانت تو تقدم دارم.


خواجه با شنیدن سخن خردمندانه و زیرکانه غلامش ، خوشحال شد و او را آزاد کرد.

                                        

 

راهنما

 

عالمی در نماز جماعت آیه‌ای خواند و دنباله آیه را فراموش کرد. کسانی که به او اقتدا کرده بودند به جهت احترام چیزی نمی‌گفتند تا یادش آید. 
سرانجام پس از مدتی ان عالم چون دید بقیه آیه یادش نمی‌افتد این آیه را خواند "... آیا در میان شما یک مرد خیرخواه رشید نیست." (
سوره هود _ 78)


در این هنگام یکی از نمازگران که مقصود امام جماعت را فهمیده بود دنباله آیه فراموش را به یادش آورد.

اگر نوح نمی‌رود دیگری را بفرست

 

مردی عرب به نماز جماعت ایستاده بود ولی بسیار عجله داشت و می‌خواست نماز هر چه زودتر تمام شود و او به کارش بپردازد. 
پیشنماز بعد از خواندن سوره فاتحه 
سوره نوح را شروع کرد و گفت: "ما فرستادیم نوح را..." (سوره نوح _ 1)


اما دنباله آیه را فراموش کرده بود و مدتی نمازگزاران را منتظر گذاشت.


مرد عرب که نمی‌توانست صبر کند با صدای بلندی گفت: ‌ای قاری! اگر نوح نمی‌رود کس دیگری را بفرست و ما را بیش از این در انتظار مگذار.

منبع

 

·         گنجینه لطایف _ فخرالدین علی صفی

 

خاطرات حاج آقا قرائتی

روزي كه به تلويزيون رفتم

خدا رحمت كند شهيد مطهري را. چون مرا مي شناخت و برنامه هاي مرا ديده بود، همان سال 58 مرا به تلويزيون معرفي كرد. به سراغ رئيس وقت صدا و سيما رفتم . ايشان گفت : تلويزيون جاي آخوند نيست ، جاي هنر است . 
گفتم : احتمال نمي دهي من معلّم هنرمندي باشم ؟ دستور داد مرا به اتاقي بردند كه عدّه اي از هنرمندان نشسته بودند. گفتند: حرف حساب تو چيست ؟
گفتم : من  معلّم هستم و مي خواهم درس دين بدهم ، از اين لحظه تا دو ساعت مي توانم با حرف حق شما را چنان بخندانم كه نتوانيد لب هاي خود را جمع كنيد. 
ساعت گذاشتند و من برنامه بسيار شادي را اجرا كردم و بالاخره ورود من به تلويزيون مورد قبول آنان واقع شد. 
 

كتك مبارك !

مرحوم پدرم اصرار زيادي داشت كه من محصل  روحاني شوم و من مخالف بودم و به دبيرستان رفتم .

روزي گزارش چند نفر از همكلاسي هايم را به مدير دادم كه اينها در مسير راه اذيت مي كنند، مدير هم آنها را تنبيه كرد. آنها هم  در مسير برگشت  كتك مفصّلي به من زدند كه سر و صورتم سياه شد و بي حال روي زمين افتادم و به سختي خود را به منزل رساندم . پدرم گفت : محسن چي شده ؟ گفتم : هيچي ، مي خواهم بروم حوزه عليمه و طلبه شوم . 
راستي چه خوب شد آن كتك را خوردم! 
 

به شما حجره مي دهيم

سالهاي اوّل طلبگي در قم ، خواستم در مدرسه  آيه الله گلپايگاني (ره ) حجره بگيرم ودرس بخوانم . گفتند: به كساني كه لباس روحانيت نپوشيده اند حجره نمي دهند.

خودم خدمت ايشان رسيدم ، فرمود: شما كه لباس نداريد معلوم است كم درس خوانده ايد. به ايشان عرض كردم  به من حجره ندهيد، ولي اجازه دهيد يك مثال بزنم !

گفتم مي گويند فردي در كاشان به حمام رفت ، وقتي لباسهايش را بيرون آورد همه گفتند: اه ، اه ، چه آدم كثيفي ! 

لباسهايش را پوشيد تا از حمام بيرون برود، گفتند: كجا مي روي ؟ گفت : مي روم حمّام تا تميز شوم بعد بيايم حمّام !

 گفتم حال حكايت شماست كه مي گوئيد برو درس بخوان بعد بيا اينجا درس بخوان ، اول روحاني شو بعد بيا اينجا روحاني شو. وقتي اين مثال را زدم ايشان خيلي خنديد و فرمود: به شما حجره مي دهيم ، شما اينجا بمانيد.

 

خنده پدرم

روزهاي اوّل ازدواجم بود، با همسرم آمديم قم و خانه اي اجاره كرديم . يك اطاق 12 متري داشتيم ، ولي يك فرش 6 متري . پدرم آمد منزل ما احوال پرسي ، گفتم : اگر يك فرش 12 متري  داشتيم و اين اطاق فرش مي شد زندگي ما كامل بود. پدرم خنديد! گفتم : چرا مي خنديد؟ گفت : من 80 سال است مي دوم زندگي ام كامل نشده ، خوشا به حال تو كه با يك فرش زندگي ات كامل مي شود.

 

جشن عمّامه گذاري

رسم است كه طلاب علوم ديني ، براي عمّامه گذاري جشن مي گيرند. مقداري سهم امام داشتم و موقع عمّامه گذاريم بود، رفتم خدمت آيه الله العظمي گلپايگاني (ره ) عرض كردم اجازه بدهيد از اين سهم امام براي جشن عمّامه گذاري استفاده كنم ؟ ايشان فرمودند: ما كه براي عمّامه گذاري جشن نگرفتيم ، ملاّ نشديم !؟ 
 

جايزه ويژه !

يك روز در منزل ديدم خانم دستگيره هايي دوخته كه با آن ظرفهاي داغ غذا را بر مي دارند كه دستشان نسوزد، آنها را برداشته و به جلسه درس بردم .

وقتي خواستم جايزه بدهم به طرف گفتم : يكي از اين سه جايزه را انتخاب كن :  يك دوره تفسير الميزان يا سه هزار تومان پول ياچيزي كه به آتش دنيا نسوزي . 
گفت: مورد سوّم. من هم دستگيره ها را به او دادم. همه خنديدند.

 

خوابم  كه نماينده امام نيست !

تا دير وقت در جايي مهمان بودم ، موقع خوابيدن به صاحبخانه گفتم : موقع نماز صبح مرا بيدار كن . گفت : عجب ! شما كه نماينده امام هستي ، گفتم : آقا! خودم نماينده امام هستم ، خوابم كه نماينده امام نيست ! 
 

فوتبال به جاي سخنراني

جبهه جنوب  بودم ، برادران در حال بازي بودند، خواستند بازي آنان را براي سخنراني من تعطيل كنند، گفتم : نه ، خودم هم لباس را كندم و با آنان بازي كردم. 
 

به تو بودم!

در كاشان ديوانه اي وقت نماز وارد مسجد شد و با صداي بلند به مردم گفت : همه شما ديوانه ايد. همه خنديدند.

گفت : همه شما چه و چه هستيد. باز همه خنديدند.

 آمد صف جلو و رو كرد به پيشنماز و گفت : آقا به تو بودم . بعد شروع كرد و يكي يكي گفت : أقا به تو بودم ، أقا به تو بودم ، اين دفعه مردم عصباني شده ديوانه را بغل كردند و از مسجد بيرون انداختند. 
از كار اين ديوانه ياد گرفتم كه گاهي بايد گفت : أقا به تو بودم و سخنراني عمومي تاثير ندارد.


توسط محمدمهدی صانعی

.....................................................................................................................................

پسر حاضر جواب

 

امیر اسماعیل گیکلی پسر خوانده‌ای داشت که دچار آبله شد و زیبایی وی در اثر این بیماری از بین رفت. روزی وی در برابر امیر اسماعیل نشسته بود. امیر از تغییر زیبایی صورت آن پسر تعجب می‌کرد که چگونه به این زشتی شده است؟


قاضی ابومنصور که در آنجا حاضر بود این آیه را خواند: «همانا ما انسان را در نیکوترین صورت آفریدیم سپس او را بصورت پست‌ترین پستات برگردانیدیم.» (
سوره تین _4 و 5)


چون خود قاضی نیز چهره زیبایی نداشت پسر در پاسخ گفت: «برای ما مثلی زد و خلقت خویش را فراموش کرد.» (
سوره یس_78) قاضی خجل گشت و دیگران از فطانت پسر متعجب شدند.(1)

امان از جاهل

 

شخصی مهمان یکی از عشایر شد و شب در خانه او خوابید. آن شخص پس از نماز صبح شروع به خواندن قرآن کرد. در آغاز تلاوت قرآن زن صاحبخانه جارویی بدست گرفت و بر سر او کوبید و با بدگویی به وی گفت: مگر در این قبیله کسی مرده است که تو قرآن می‌خوانی؟! شوهر ابتدا زن را ملامت کرد سپس از روی نصیحت به مهمان گفت: ای برادر تو باید اول یقین کنی که واقعا کسی مرده است بعد قرآن بخوانی. نه اینکه مجرد گمان مجلس عزا و ترحیم برقرار کنی!(2)

مهمان زیرک

 

در بغداد میهمانی به خانه شیخی آمد. شیخ به مرید خود گفت: «به فکر غذا باش» (سوره انسان _8) مرید گفت: «با کمال میل اطاعت می‌کنم» (سوره قیامت _22)


شیخ گفت: «عجله کن» (
سوره غاشیه _1)


مرید زین اسب را برداشت تا به بازار برد و بفروشد. از قضا بادی شدید وزیدن گرفت و زین را در شط انداخت. نا امید برگشت. شیخ چون مرید را دست خالی دید گفت: «واقعه و اتفاقی رخ داد؟» (
سوره واقعه _1)


مهمان که مردی تیز هوش و زیرک بود فورا دست به دعا برداشت و گفت: «خداوندا روزی ما را از آسمان بفرست» (
سوره مائده_114)(3)

قضاوت عجولانه

 

فردی در میان اجتماعی گفت: من فتنه را دوست دارم و حق را دشمن می‌دارم و آنچه را ندیده‌ام شهادت می‌دهم. عده‌ای گفتند: قتل او واجب است، او را بکشید!


در آن میان حکیمی بود که فرمود: چرا چنین حکم می کنید؟ گفته او مورد قبول و تائید همگان است چون گفته فتنه را دوست می‌دارم یعنی مال و اولاد را دوست دارم چنانچه پروردگار فرموده است: «اِنٌما اموالکم و اولادکم فتنة»


اما گفت که حق را دشمن می دارم یعنی مرگ را دشمن می‌دارم چون مرگ حق است. و اما گفت آنی را که نمی‌بینم شهادت می‌دهم یعنی شهادت به خدای یکتای بی‌نیاز که ندیده‌ام می‌دهم. پس این مرد چیزی جز حقیقت نگفته است و سزاوار مرگ نیست.(4)

حکم لازم الاجرا

 

در زمان خلافت مامون شخصی خلافی کرد. امر به گرفتاریش شد. او فرار کرد برادرش را به عوض او گرفتند و نزد مامون بردند. مامون به او گفت برادرت را حاضر ساز مگر نه تو را به جای او به قتل خواهم رساند.


آن شخص گفت: ای خلیفه اگر سرباز تو بخواهد مرا بکشد و تو حکمی بفرستی که مرا رها کند آیا آن سریاز مرا آزاد می‌کند یا نه؟


خلیفه جواب داد: آری که رها می کند.


مرد گفت: من نیز حکمی از پادشاهی آورده‌ام که اطاعت او بر تو لازم است که مرا رها سازی.


مامون گفت: آن شخص کیست و آن حکم چیست؟

مرد جواب داد: آن کس خدای تعالی است و آن حکم این آیه است: «و هیچ گناهکاری گناه دیگری را متحمل نمی‌شود» (
سوره انعام _164)


مامون متاثر شد و گفت: او را رها کنید که حکمی صحیح آورده است!(5)

سلام بی اعتنایی

 

مهدی عباسی سومین خلیفه عباسی بود. او پسر منحرفی به نام ابراهیم داشت که نسبت به حضرت علی کینه خاصی می‌ورزید. روزی نزد مامون هفتمین خلیفه عباسی آمد و به او گفت: در خواب علی علیه‌السلام را دیدم که با هم راه می‌رفتیم تا به پلی رسیدیم که او مرا در عبور از پل مقدم داشت. من به او گفتم: تو ادعا می‌کنی که امیر بر مردم هستی ولی ما از تو به مقام عمارت و پادشاهی سزاوارتریم. اما او به من پاسخ کامل و رسایی نداد.

·         مامون گفت: آن حضرت به تو چه پاسخی داد؟

·         ابراهیم گفت: چند بار به من سلام کرد و گفت: سلاما . . . سلاما

·         مامون گفت: او تو را نادانی که قابل پاسخ نیستی معرفی کرده است چرا که قرآن در توصیف بندگان خاص خود می‌فرماید: «بندگان خاص خداوند رحمان ، کسانی هستند که با آرامش و تکبر بر زمین راه می‌روند و هنگامیکه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند) به آنها سلام می‌گویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری از کنار آنان می گذرند.» (سوره فرقان _63)

·         ابراهیم شرمنده شد و گفت: ای کاش این داستان را برای تو بازگو نمی‌کردم.(6)

طفیلی و قرآن

 

·         از طفیلی پرسیدند: کدام سوره برای تو شگفت انگیز است؟

·         گفت سوره مائده ! «مائده به معنای سفره آراسته از غذاست»

·         پرسیدند: کدام آیه؟

·         گفت: آیه «بگذار آنها بخورند و بهره گیرند» سوره حجر)) _3)

·         گفتند: دیگر کدام آیه؟

·         گفت: آیه «داخل این باغها شوید با سلام و امنیت» (سوره حجر _46)

·         بازهم گفتند: پس از آن کدام آیه را دوست داری؟

·         گفت: «و هیچگاه از آن اخراج نمی گردند» (سوره حجر -48)(7)

قرآن با صدای خروس

 

ابو حاتم سیستانی از دانشمندان مشهور بصره در قرن سوم هجری بود. او هنگام مسافرت به بغداد وارد مسجدی شد. شخصی از ابو حاتم معنی آیه «قوا أنفسکم و اهلیکم ناراً ؛ خود و افراد خانواده خود را از آتش جهنم حفظ کنید» (سوره تحریم_6) را پرسید. ابو حاتم گفت که (قو) یعنی خود را نگه دارید. آن شخص پرسید مفرد آن چیست؟ او پاسخ داد (قِ ، قیا ، قوا ، قی ، . . . )

مردی در گوشه مسجد نشسته بود. از شنیدن سخنان ابو حاتم و آن شخص ناراحت شد. به سرعت از مسجد بیرون رفت و به قاضی شکایت کرد که گروهی از زنادقه و کفار در مسجد با صدای خروس قرآن می‌خوانند. طولی نکشید که پاسبانان وارد مسجد شدند و ابو حاتم و آن شخص را به حضور قاضی بردند. مردم زیادی برای تماشا و آگاهی از محاکمه و کیفیت اجرای حکم در اطراف دادگاه اجتماع کردند.


قاضی پرسید: قضیه شما چیست؟ هنگامیکه ابو حاتم ماجرای پرسش و پاسخ را برای او توضیح داد قاضی تعجب کرد و گفت: چرا دانشمندی مانند شما در حضور عوام نادان چنین بحث می‌کند؟ سپس به او شفارش کرد که مبادا بی احتیاطی کنید و این موضوع دوباره تکرار شود. آنگاه مردم را پراکنده ساخت. ابو حاتم همان روز از بغدا حرکت کرد و تا پایان عمر به آن شهر باز نگشت.(8)

منابع

 

1.       مکاتبه و اندیشه _ شماره 12

2.       نشریه قرآنی بشارت _ شماره 35

3.       نشریه قرآنی بشارت _ شماره 40

4.       نشریه قرآنی بشارت _ شماره 37

5.       نشریه قرآنی بشارت _ شماره 14

6.       نشریه قرآنی بشارت _ شماره 14

7.       نشریه قرآنی بشارت _ شماره 13

8.       نشریه قرآنی بشارت _ شماره 35

                                 

  

 توسط محمدمهدی صانعی

 

                                                            .............................................................................................................

 

يكي از تحريفات عاشورا


ديگه كمتر جايي پيدامي شه اون شور و حال قديم رو داشته باشه.
شايد الان تنها مناطق پايين شهر تاحدودي اون اصالت رو در عزاداري هاشون حفظ كرده باشن. قطعا انواع تحريفات رو مي دونين و نيازي به توضيح نيست.فقط تيتر وار بيان مي كنم،نوحه خواني ها، ريتم هاي جديد مداحي، مقتل خواني هاي غير واقعي و... نكته اي كه من دنبالشم و نظرم رو جلب كرده استفاده از علم و كتل در مراسم عاشورا ه.مي خوام بدونم اصلا ريشه ي تاريخي اون چي ه؟ چه دليلي باعث شده چنين ابزاري رو بردوش بذاريم؟ نمي دونم شايد تعصب بيجا دارم اما خيلي شبيه به صليب مي مونه.
[تصویر: 231.JPG]

[تصویر: n00013314-b.gif]







این مطلب رو ایرنا درج کرده بود علم و کتل و بیرق از ابتدا تا امروز
[تصویر: 20498.jpg]
پیشینه این مراسم و مناسک به دورترین ایام دوران اساطیری و تاریخی میهن‌مان بازمی‌گردد. نمونه برجسته و معتبر آن آیین سوگواری سالانه...

صورتهای تمثیلی و رمزی و رفتارهای مذهبی و کاربرد اشیای نمادین در مناسک و مراسم مذهبی دارای معانی ویژه ای است که درک آنها با معیارهای بیرون از حوزه تفکرات دینی بیگانه با عقاید مردم تا حدودی دشوار می‌نماید. بنابراین، فلسفه پیدایی چنین صورتهای مثالی و شبیه‌ها و تابوت واره‌ها در رفتارهای آیینی ـ عبادی مردم هر جامعه را باید در فرهنگ دینی همان جامعه و درنظام اعتقادی مردم آن در گذشته‌های دور و در تاریخ اسطوره ای و فرهنگهای درآمیخته آن مردم جست وجو کرد.

از طرفی دیگر مراسم و مناسک دهه اول محرم بویژه عاشورا و تاسوعا علاوه بر اینکه جنبه مذهبی برای مردم این سرزمین دارد، ریشه در باورهای اسطوره ای و آرمانی آنها دارد و حتی بسیاری از افرادی که چندان پایبند به آداب و سنن مذهبی نیستند، برای این ایام و مراسم آن ارزش فراوانی قائلند و بدان پایبندند. سؤال اصلی این است که این رسوم از کجا و کی درمیان شیعیان جهان و البته ایران رواج و رونق یافته؟ این علم و بیرق و علامتها نماد و نشانه چیست؟ ریشه در کدام باور و حادثه تاریخی مان دارند؟ و چگونه با گذشت ایام دستخوش تغییر و تحولات شده اند و تا به شکل امروزی درآمده‌اند؟

برای یافتن باید به سابقه تاریخی و اسطوره ای این رسم و رسوم پرداخت. «علی بلوکباشی» یکی از محققان ساختن شبیه شهیدان و تابوتهای تمثیلی شهیدان و آیین حمل آنها را در دسته‌های عزا در فرهنگ ایران بسیار دور و دراز می‌داند و معتقد است پیشینه این مراسم و مناسک به دورترین ایام دوران اساطیری و تاریخی میهن‌مان بازمی‌گردد. نمونه برجسته و معتبر آن آیین سوگواری سالانه مرگ سیاوش و حمل و گرداندن تابوت است. بنابر روایتهای تاریخی، مردم فرارود (ماوراءالنهر) تا نخستین سده‌های اسلامی، هر ساله در مراسم یادمان سال مرگ سیاوش، قهرمان اسطوره‌ای ایران که خون پاکش به ناحق بر زمین ریخت، شبیه او را می‌ساختند و در عماری و محملی می‌گذاشتند و بر سرزنان و سینه کوبان و نوحه خوانان در شهر می‌گرداندند.

رسم «تابوت گردانی» درمیان شیعیان احتمالاً همزمان با تشکیل نخستین تجمع‌های شیعی در مجالس سوگ شهیدان دین و راه افتادن دسته‌های زائر مرقد امیرمؤمنان حضرت علی (علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) رواج یافت. مطابق مدارکی که به دست آمده «شعاری» یا ساز و برگی مخصوص در میان شیعیان، از اوایل سده پنجم هجری، وجود داشته است که از آن در مراسم سوگواری خود استفاده می‌کردند. «ابن جوزی» در «المنتظم» در شرح وقایع سال 425ق می‌نویسد: شیعیان محله کرخ بغداد، به هنگام رفتن به زیارت مزار امیرمؤمنان و سیدالشهدا و دستگاههای آرایه بندی و طلاکاری شده‌ای به نام «منجنیق» با خود حمل می‌کردند. منجنیق نخستین و قدیم ترین تابوت واره مذهبی شیعیان مظهری از تابوت یا صندوق گور (ضریح) حضرت علی (علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بوده است..
شباهت تقریبی میان منجنیق شیعیان کرخ و نخل امروزی را یک باستان شناس و سیاحتگر فرانسوی، با وضعی از نخل نیشابوریان در چند صد سال بعد تأیید می‌کند. وی که در نخستین دهه قرن بیستم از ایران دیدن می‌کرد، با مشاهده نخل اهل نیشابور که در میدان عمومی ‌شهر نیشابور قرار داشت، آن را یک نوع منجنیق وصف می‌کند و می‌نویسد: «منجنیق شعار مقدسی است که در روز عاشورا آن را با پارچه‌های ابریشمی ‌زینت داده و با تشریفات زیادی در محلات می‌گردانند.» «این منجنیق نقاشی شده و از نوارهای نازکی پوشیده شده بود و در میان آن وسایل روشنایی از قبیل لاله و غیره دیده می‌شد.

نخستین گزارشهای جسته، گریخته از سیاحتگران خارجی مربوط به عصر صفوی است. «پیترو ولاواله» جهانگرد ایتالیایی که دوبار شاهد حرکت دسته‌های عزا در دوره شاه عباس اول در اصفهان بوده در شرح مراسم عزاداری در سوگ شهادت حضرت علی (علیه السلام) در 21 رمضان 1026 به حمل تابوت اشاره کرده و می‌نویسد: «دسته‌های عزاداری در پی شماری بیرق و علم، تابوت‌هایی پوشیده به مخمل سیاه را بر دوش می‌کشیدند و روی تابوت‌ها مجموعه ای از سلاح‌های مختلف تعرضی و تدافعی و پرهای رنگین قرارداده بودند و دورتادور آنها عده زیادی راه می‌رفتند و نوحه می‌خواندند و عده دیگر بوق و کرنا و سنج می‌زدند و فریادهای عجیب برمی‌آوردند و جست وخیز می‌کردند.» همین نویسنده در وصف مراسم عزاداری عاشورا سال 1027 ق ـ یک سال بعد ـ می‌نویسد: دورا دور آنها را با مخمل سیاه پوشانده بودند و روی هر تابوت یک عمامه سبز و یک شمشیر گذاشته و سلاح‌هایی از اطراف آن آویخته بودند. این اشیا را روی طبق‌هایی چند بر سر عده ای گذاشته بودند و به آهنگ سنج و نای جست وخیز می‌کردند و دور خود چرخ می‌زدند.

از دیگر جهانگردانی که اتفاقاً در روز عاشورای 1078 ق در میدان نقش جهان اصفهان حضور داشته تاورنیه است که می‌نویسد: «دوازده دسته از دوازده محله اصفهان با علم وکتل و عماری و ساز وبرگ‌های مخصوص عزاداری به میدان نقش جهان آمدند. هر دسته یک عماری داشت که هشت تا ده نفر آن را حمل می‌کردند. چوب عماری به انواع گل و بوته نقاشی شده در هر عماری تابوتی گذارده، روی آن رابا پارچه زری پوشانده بودند… در جلوی هر دسته یک یدک (کتل: اسب جنیب) را می‌کشیدند، کتل‌ها را با زین و یراق آراسته و به آنها تیر و کمان و شمشیر و خنجر آویخته بودند. در یک صد گامی ‌جایگاه شاه یدک کشان اسب‌ها را به تاخت وامی‌داشتند و دسته با عماری دنبال آنها می‌دویدند.» درواقع این اسبها مظهر همان اسبانی بودند که شهیدان بر آنها سوار شده بودند و به جنگ می‌رفتند.
اسناد و مدارکی که از دوران زندیه و قاجاریه در دست است به دلیل نزدیکی آنها به سده‌های معاصر متقن تر و پرشمارند. در این دوره سیاحان بی شماری به ایران سفر کرده و از شهرهای آن دیدن کرده‌اند. ویلیام فرانکلین خاورشناس و افسر ارتش انگلیس، که در اواخر دوره زندیه از کلکته به ایران آمده بود، از آیین سوگواری مردم درماه محرم در شیراز گزارشی چنین می‌دهد «در روز عاشورا تابوت‌های شهدا را که با خون آغشته بود، می‌آوردند. روی تابوت‌ها، شمشیرها و عمامه‌های شهیدان را که باپرهای «حواصیل» تزیین شده بود، گذاشته بودند. که پس از اتمام مراسم، این تابوت‌ها را با تشریفاتی خاص به خاک می‌سپردند».
از سیاحان دوره قاجار،‌ هاینریش بروگش آلمانی است که در زمان ناصرالدین شاه از مراسم عزاداری که «درمیان باغ کاخ ونزدیک اتاقی که شاه برای تماشای تعزیه درآن می‌نشست» می‌نویسد: «مهمانان درون چادر بزرگی نشسته بودند و مراسم را تماشا می‌کردند. درآغاز مردان قوی هیکلی علامات و علم‌هایی را به میدان می‌آوردند». بعدازاین هشت نفر وارد میدان شدند که یک چارچوبی را بر دوش حمل می‌کردند و روی این چارچوب چیزی شبیه قبر درست کرده بودند و به ما توضیح که سمبل قبر پیغمبر اکرم اسلام است. روی قبر چندین طاق شال کشمیر کشیده بودند و چند شمع کافوری نیز روی آن دریک شمعدانی می‌سوخت. در دوطرف این قبر نیز دو نفر دیگر با علم و کتل حرکت می‌کردند»

در دوره کنونی نیز همانطور که همگان از کودکی دیده ایم و شنیده ایم در نخستین دهه محرم و دهه پایانی صفر، بویژه در روز اربعین حسینی، دسته‌های عزادار سینه زن، زنجیرزن راه می‌افتند و بنابر سنت فرهنگی شهر و دیار خود نشان‌های مذهبی و صندوق‌ها و ضریح‌هایی تابوت واره با خود حمل می‌کنند. به عنوان مثال روستای «فرخی» در منطقه کویری خور و بیابانک (واقع در کویر مرکزی) از توابع نایین اصفهان از جمله مناطقی است که یکی از مهمترین مراسم عزاداری آنان رسم نخل گردانی یا تابوت گردانی است.

دراین روستا بعد از پایان روضه خوانی، مردم عزادار در حسینیه بزرگ گردهم می‌آیند و گروهی دیگر پشت سر آنها به یاد امام حسین«ع»، سه نخل (به عنوان تابوت امام حسین«ع»، حضرت علی اکبر«ع» و حضرت علی اصغر«ع») را بر دوش خود حمل می‌کنند. در جلو نخل‌ها چند نفر از بزرگان و علما و مردم حرکت می‌کنند و محتشم خوانی می‌کنند ( 12 بند معروف محتشم کاشانی ) در قدیم رسم بوده همراهان نخل‌ها پابرهنه این مراسم رابرگزار می‌کردند تا یادی از بازماندگان اسیر شده حضرت اباعبدالله الحسین کرده باشند این را نیز بگوییم که در قدیم، علامت کشان وتابوت کشان ونخل گردانان دسته‌ها، پهلوانان و گردان محله بودند که سنگینی حمل علامت‌های بزرگ چندین تیغه و تابوت‌های تمثیلی بانیروی عشق و شور به سالار شهیدان می‌توانستند تحمل کنند.
منبع: irna.ir


راز ماندگاری قیام حسینی

امام حسین

 


چه راز و سرّی در این قضیه وجود دارد که انسانها را همانند آهن ریایی ناخودآگاه بسوی خود می کشد تا دوباره برای مصیبت های حضرت و یارانش و خاندانش به عزا و ماتم بنشیند و به سر و سینه بزنند.


عن جعفر بن محمد علیهما السلام قال: نظرَ النبی الی الحسین بن علی و هو مُقبِل فاجلسه فی حجره و قال: إنّ لقتل الحسین حرارةً فی قلوب المؤمنین لا تبرد أبدا. (1)                                                        

امام صادق علیه السلام فرمود: نبی اکرم به حسین علیه السلام نگاهی کرد در حالی که در مقابلش بود؛ پس او را روی دامن نشاند و فرمود: همانا بر اثر کشته شدن حسین گرمایی در دل های مؤمنان ایجاد می شود که هرگز خاموش نخواهد شد.

وقتی محرم فرا می رسد و حتی قبل از شروع آن یک شور وصف ناپذیری در بین عاشقان آقا اباعبدالله ایجاد می شود. و این شور سال به سال بیشتر می شود. چه راز و سرّی در این قضیه وجود دارد که انسانها را همانند آهن ریایی ناخودآگاه بسوی خود می کشد تا دوباره برای مصیبت های حضرت و یارانش و خاندانش به عزا و ماتم بنشیند و به سر و سینه بزنند. یک وقت بحث از این است که چه ویژگی هایی در قیام حسینی بود که جلب توجه می کند و باعث ترغیب و تشویق انسانهای آزاده می شود تا برای عاشورا عزاداری کنند. یعنی اول در واقعه کربلا تأمل کافی می شود  و بعد به این نتیجه می رسند که باید برای چنین مصیبتی گریست. اما یک وقت بحث این است که چگونه است که انسان ها بی اختیار جذب مجالس عزاداری شهدای کربلا شده اند؟ بزرگان می فرمایند: هر عملی در عالم یک عکس العملی دارد. اما متناسب با آن عمل، یعنی اگر عمل انسان عمل بزرگی باشد چه خوب و چه بد به نسبت، عکس العملش هم شدیدتر خواهد بود. در این صورت اثر چنین عملی دوام بیشتری دارد. در ثانی هر عملی یک کمیت دارد و یک کیفیت و هر دوی اینها نیز در دوام اثر و ماندگاری عمل نقش دارد.

خداوند متعال نیز اگر بنده ای برای او و در راه او قدمی بر دارد در قبال عمل الهی بنده محبت وی را در دل ها قرار می دهد؛ همانگونه که محبت حسین بن علی را در درون جان ها به ودیعه نهاده است

نقش کیفیت عمل در ماندگاری آن

الف.کیفیت عمل از جهت نیت: از طرفی کیفیت عمل در خلوص آن عمل برای خداست و آن در نیت انسان تجلی می یابد. بنابراین از جهتی ارزش هر عمل به نیت آن است. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می فرماید: الاخلاص خیر العمل.. بهترین كارها خلوص‏ نیت‏ است.(2)

در همین راستاست کلام پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله: «الاعمال بالنّیّات، و لكلّ امرء ما نوى. (3)

 همانا عمل ها بنیّت هاست یعنى اصل در عمل نیّت است و ثواب و عقاب بر آن مترتّب مى‏شود. (4)

ب.کیفیت عمل از جهت سختی عمل: از طرف دیگر مشکل تر بودن عمل نیز در ماندگاری آن نقش دارد همانطور که ثوابش بیشتر است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: الثّواب بالمشقّة.(5)

پاداش باندازه مشقّت است، پس هر عملى كه مشقّت آن بیشتر باشد ثواب آن نیز بیشتر خواهد بود چنانكه در احادیث دیگر نیز وارد شده(حدیث نبوی) كه «أفضل الاعمال أحمزها» (6)  یعنى أفضل و افزونتر اعمال دشوارترین آنهاست. (7)

 

امام حسین

چگونگی جریان محبت حسین علیه السلام در قلب ها

گاهی شخصی یک انسان را به راه راست متوجه می کند، امر به معروف می کند، اما شخص دیگری قصد اصلاح تمامی انسان ها را دارد و می خواهد همه را متوجه به خدا کند؛ مسلما این دو با هم فرق دارند.

امام حسین صلوات الله علیه در نامه ای که به برادر خود تصریح کردند که هدف شان اصلاح جامعه اسلامی است نه فقط شخص حاکم ظالم زمان. إنما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدی. (8)  

پس باید دانست انسان ها هر عملی که در زندگی انجام می دهند چه خوب و چه بد، اثری دارد و  اثرش دیگر دست انسان نیست بلکه عمل در اختیار انسان است. به عنوان مثال: انسان ها تا به هم محبت نکرده باشند عکس العملی محبت آمیز، توقعی بی جاست؛ اما در مقابل اگر محبتی در بین باشد شخص محبت دیده ناخودآگاه واکنشی مثبت نشان می دهد. خداوند متعال نیز اگر بنده ای برای او و در راه او قدمی بر دارد در قبال عمل الهی بنده محبت وی را در دل ها قرار می دهد؛ همانگونه که محبت حسین بن علی را در درون جانها به ودیعه نهاده است. این است که خداوند می فرماید: إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا (9) مسلّماً كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دل ها قرار مى‏دهد. این اثری است که خداوند نه عنوان یک سنت الهی در عالم قرار داده است. که در سنت خدا تغییر و تبدیلی نیست.

سیدالشهداء علیه السلام با حرکتش بسوی کربلا از ماه رجب تا کربلا که حدود شش ماه بطول انجامید؛ و در پایان فدا کردن بهترین یاران و خویشان خویش در روز عاشورا و همچنین راضی بودن به آوارگی زنان و کودکان خود بی تردید عملی ماندگار در تاریخ بجای گذاشت. عملی که از حیث کمیت و کیفیت بی نظیر است؛ به ویژه جهت کیفیت عمل که در نهایت خلوص و تحت شدیدترین وضعیت بوده است. پس چون عمل حضرت عظیم بود و مصیبتش اعظم اینچنین ماندگار شد

فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ‏ اللَّهِ‏ تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ‏ اللَّهِ‏ تَحْویلاً (10) هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمى‏یابى!

نتیجه نهایی اینکه سیدالشهداء علیه السلام با حرکتش بسوی کربلا از ماه رجب تا کربلا که حدود شش ماه بطول انجامید؛ و در پایان فدا کردن بهترین یاران و خویشان خویش در روز عاشورا و همچنین راضی بودن به آوارگی زنان و کودکان خود بی تردید عملی ماندگار در تاریخ بجای گذاشت. عملی که از حیث کمیت و کیفیت بی نظیر است؛ به ویژه جهت کیفیت عمل که در نهایت خلوص و تحت شدیدترین وضعیت بوده است. پس چون عمل حضرت عظیم بود و مصیبتش اعظم اینچنین ماندگار شد.

 مُصیبتاً ما أعظمَها و أعظم رزیّتها فی الإسلام و فی جمیع السموات و الارض. (11)

این است که با آمدن محرم الحرام بی اختیار انسانها به تکاپو می افتند؛ مساجد و حسینیه ها و زینبیه ها سیاه پوش می شود. و این مجالس ذکر مصائب امام حسین هر سال باشکوه تر از سال قبل برگزار می گردد. زیرا این خواست الهی است و کسی را در برابر خواست او مجالی نیست.

 

پی نوشت ها:

1.مستدرک الوسائل،محدث نوری،ج10،ص318،مؤسسه آل بیت قم،چاپ 1408 ه.ق

2. گنج حكمت یا احادیث منظوم ،ص : 296

3. بحار الأنوار ،ج‏67،ص 212  

4. شهاب الأخبار با ترجمه   ص7 ، قاضى قضاعى،‏ناشر: مزكز انتشارات علمى و فرهنگى‏ تهران‏ 1361 ش‏

5. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 100 عبد الواحد تمیمى آمدى‏،ناشر: دفتر تبلیغات‏ قم‏ چاپ: اول‏ 1366 ش‏

6. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏67، ص: 191

 7. شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحكم ج‏1 ص 22

8. بحار،ج44،ص329

9. سوره مریم، آیه 96

10. سوره فاطر،آیه43

11. مصباح المتهجد،شیخ طوسی،ص744

سید روح الله علوی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

.....................................................................................................................................................................


دموکراسی به سبک امام علی(علیه السلام) 

 


 امیر المؤمنین علیه السلام با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد.او خلیفه است و آن‌ها رعیتش،هر گونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد.

 


امام علی

آزادی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)

در دنیای امروز، هیچ واژه‌ای زیباتر از دموکراسی و مردم سالاری نیست. آزادی به مفهوم دقیق و صحیح کلمه، ایده آل همه ملت‌های جهان است. چه بسیارند جوانان کم سن و سال و پرنشاطی که با همّت والای خویش، تن به عملیّات انتحاری و استشهادی می‌دهند، تا از این رهگذر، فریاد مظلومیّت خویش را به گوش جهانیان برسانند و به دشمنان مردم سالاری و آزادی، ضربه‌ای بزنند.

در اندیشه سیاسی علوی، انسان، آزاد آفریده شده و به هیچ وجه مجاز نیست که حلقه بردگی و بندگی دیگری را بر گردن نهد. به همین جهت بود که به فرزند گرامیش حضرت امام مجتبی علیه السلام - فرمود:

«لا تَکُنْ عَبْد غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللّه ُ حُرّا(1) ؛ «بنده دیگری مباش؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است».

حرّیّت، معنای زیبایی دارد. مقابل حریّت، عبودیّت است. عبودیّت نه به معنای نیایش گری در برابر معبود مطلق که مطابق فطرت پاک انسان است و در پرتو آن، راه آزادی واقعی که راه رشد و کمال و پویندگی است، برای انسان روشن و هموار می‌شود؛ بلکه به معنای بردگی و خواری و فرومایگی در برابر دیگران که در حقیقت، بردگی هواهای نفسانی و شهوات شیطانی و گریز از «من» عقلانی است. همان هم که در برابر قلدرها و حکّام جور و زورگویان و عمّال آن‌ها سرسپردگی می‌کند و همچون غلامی حلقه به گوش در برابر آنها به کرنش و چاپلوسی می‌پردازد، در حقیقت، برده هواهای نفسانی خویش است. چه بسیارند که از آزادی، برداشتی غلط و تفسیری بردگانه ارائه می‌کنند و با فرو غلتیدن در بی بند و باری و هرزگی، خود را آزاد می‌پندارند؛ حال آنکه این آزادی عین بردگی است. به قول منتسکیو:

«آزادی؛ عبارت از این است که انسان حق داشته باشد هر کاری را که قانون اجازه داده و می‌دهد، بکند و آنچه قانون منع کرده و صلاح او نیست، مجبور به انجامش نباشد.(2)»

اگر کسی پیام آور آزادی نباشد و عقل و دل آدمی را نپروراند و فضای حیات جسمی و روحی او را با شمیم عدل و آزادی معطّر نسازد و او را به خاطر لقمه‌ای نان و سه چهار متری پارچه برای پیراهن و تنبان به بیگاری و بردگی و فرومایگی بکشاند، شایسته مولویّت و سروری نیست

 

هر اندازه انسان در اطاعت‌ها و مخالفت‌ها و باید و نبایدها از عقلانیّت فاصله بگیرد، گرفتار بندگی شوم و بردگی مذموم است. آن‌ها که «آزادی را در این می‌دانند که حق داشته باشند مسلّح باشند و زور بگویند(3)» به غلط خود را آزاد می‌پندارند و در حقیقت به جای آب، گرفتار سراب شده و به امید دسترسی به ساحل نجات، در گرداب هلاک فرو غلتیده‌اند. آن‌ها که آزادی را با ابتذال و هرزگی اشتباه گرفته‌اند و ندانسته‌اند یا نخواسته‌اند بدانند که آزادی به معنای حفظ اعتدال در همه ابعاد زندگی و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط است، هرگز روی سعادت نمی‌بینند. آزادی یعنی آرامش خاطر؛ یعنی اعتماد به زندگی و جهان هستی و آفریننده بزرگ آن، یعنی در مسیر تکامل، گام زدن. «آزادی این نیست که هر کس هرچه دلش می‌خواهد، بکند.(4)»
غدیر

رسالت سنگین مقام ولائی

دین حق؛ پیام آور آزادی است. مقام رهبران راستین دینی مقام مولویّت است. مولویّت آن‌ها رسالتی بس سنگین و طاقت فرسا به همراه دارد. این مولویّت، روحیّه مردم ستیزی و تهاجم قلدرمنشانه و صبغه اشغالگری و حق کشی و قتل و تجاوز و چپاول و غارت ندارد. این مولویّت، به اهتزاز درآورنده پرچم عدل و آزادی و مظهر عدل و رحمت و رأفت و مسند پدری و معلّمی و خیرخواهی است.

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر، خود و علی را «مولا» نامید و به مردم اعلام کرد که:

: «هر که را من مولایم، علی مولاست».

آنگاه دردمندانه و مشفقانه دست به دعا برداشت و به پیشگاه مولای همه مولایان عرضه داشت:

«اللهمّ والِ مَنْ والاه و عادِ مَنْ عاداه و انْصُر مَنْ نَصَرَه و اخذُلْ مَنْ خَذَلَه(5)».

«خدایا تو دوست و پشتیبان کسی باش که او را دوست و پشتیبان باشد و دشمن کسی باش که او را دشمن باشد و یاری کن کسی که او را یاری کند و به خود واگذار هر که از یاری او سر باز زند».

مولوی از این مولویّت، برداشت زیبایی کرده است:

زین سبب پیغمبر بااجتهاد                              نام خود و آن علی مولا نهاد

گفت: هرکس را منم مولا و دوست                ابن عمّ من علی مولای اوست

کیست مولا؟ آنکه آزادت کند                           بند رقیّت ز پایت واکند

چون به آزادی نبوّت هادی است                     مؤمنان را ز انبیا آزادی است

ای گروه مؤمنان شادی کنید                          همچو سرو و سوسن آزادی کنید(6)

در حقیقت، اگر کسی پیام آور آزادی نباشد و عقل و دل آدمی را نپروراند و فضای حیات جسمی و روحی او را با شمیم عدل و آزادی معطّر نسازد و او را به خاطر لقمه‌ای نان و سه چهار متری پارچه برای پیراهن و تنبان به بیگاری و بردگی و فرومایگی بکشاند، شایسته مولویّت و سروری نیست.

 امیر المؤمنین علیه السلام با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد.او خلیفه است و آن‌ها رعیتش،هر گونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد،به آن‌ها نیز همچون سایر افراد می‌نگریست.این مطلب در تاریخ زندگی علی عجیب نیست اما چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد.آن‌ها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو می‌شدند و صحبت می‌کردند،طرفین استدلال می‌کردند،استدلال یکدیگر را جواب می‌گفتند.

هر اندازه انسان در اطاعت‌ها و مخالفت‌ها و باید و نبایدها از عقلانیّت فاصله بگیرد، گرفتار بندگی شوم و بردگی مذموم است. آن‌ها که «آزادی را در این می‌دانند که حق داشته باشند مسلّح باشند و زور بگویند» به غلط خود را آزاد می‌پندارند و در حقیقت به جای آب، گرفتار سراب شده و به امید دسترسی به ساحل نجات، در گرداب هلاک فرو غلتیده‌اند

 

شاید این مقدار آزادی در دنیا بی‌سابقه باشد که حکومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسی رفتار کرده باشد.می‌آمدند در مسجد و در سخنرانی و خطابه علی پارازیت ایجاد می‌کردند.روزی امیر المؤمنین بر منبر بود.مردی آمد و سؤال کرد.علی بالبداهه جواب گفت.یکی از خارجی‌ها از بین مردم فریاد زد: «قاتله الله ما افقهه»(خدا بکشد این را،چقدر دانشمند است!).دیگران خواستند متعرضش شوند اما علی فرمود رهایش کنید،او به من تنها فحش داد.

خوارج در نماز جماعت‌به علی اقتدا نمی‌کردند زیرا او را کافر می‌پنداشتند.به مسجد می‌آمدند و با علی نماز نمی‌گذاردند و احیانا او را می‌آزردند.علی روزی به نماز ایستاده و مردم نیز به او اقتدا کرده‌اند.یکی از خوارج به نام ابن الکواء فریادش بلند شد و آیه‌ای را به عنوان کنایه به علی،بلند خواند:

«و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین . » (7)

این آیه خطاب به پیغمبر است که به تو و همچنین پیغمبران قبل از تو وحی شد که اگر مشرک شوی اعمالت از بین می‌رود و از زیانکاران خواهی بود.ابن الکواء با خواندن این آیه خواست‌ به علی گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام می‌دانیم،اول مسلمان هستی،پیغمبر تو را به برادری انتخاب کرد،در لیلة المبیت فداکاری درخشانی کردی و در بستر پیغمبر خفتی،خودت را طعمه شمشیرها قراردادی و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انکار نیست،اما خدا به پیغمبرش هم گفته اگر مشرک بشوی اعمالت‌به هدر می‌رود،و چون تو اکنون کافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی.

علی در مقابل چه کرد؟!تا صدای او به قرآن بلند شد،سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند.همینکه به آخر رساند،علی نماز را ادامه داد.باز ابن الکواء آیه را تکرار کرد و بلافاصله علی سکوت نمود.علی سکوت می‌کرد چون دستور قرآن است که:

اذا قری‌ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا (8)  ؛ هنگامی که قرآن خوانده می‌شود گوش فرا دهید و خاموش شوید.

و به همین دلیل است که وقتی امام جماعت مشغول قرائت است مأمومین باید ساکت‌باشند و گوش کنند.

بعد از چند مرتبه‌ای که آیه را تکرار کرد و می‌خواست وضع نماز را بهم زند،علی این آیه را خواند:

«فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون» (9)

صبر کن،وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید.این مردم بی ایمان و یقین،تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند.

دیگر اعتنا نکرد و به نماز خود ادامه داد (10) .

 

پی‌نوشت ها  :

نهج البلاغه، نامه 31.

2. روح القوانین، ص 294.

3. همان، ص 293.

4. همان، ص 294

5. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 589.

6- زمر/65.

7- اعراف/204.

8- روم/60.

9- شرح ابن ابی الحدید،ج 2/ص 311.

 

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

.......................................................................................................................................................