نور ثامن

‌از کشمکش تا تفاهم ،‌الگوی ارتباط دونسل
نویسنده : سیما - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
 

زمان پیوسته در گذر است و نسل‌ها از پی هم می‌آیند و می‌روند. در دنیایی زندگی می‌کنیم که همه چیز در آن با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. همچنان که عمر بر ما می‌گذرد و از کودکی به جوانی و از جوانی به میانسالی و کهنسالی می‌رسیم، هر آنچه در اطراف ماست نیز تغییر می‌کند. آدم‌ها و فکرها و اعتقادات و ارزش‌ها عوض می‌شوند و رفتارها و هنجارها تحول می‌یابند.


خانواده

هر نسل در موقعیت تاریخی و اجتماعی مشخصی رشد می‌کند و متناسب با این موقعیت به عادات و ارزش‌ها و سلایقی تمایل می‌یابد که ممکن است از اندیشه‌ها و افکار و کردارهای نسل‌های قبلی و بعدی خود متفاوت باشد.

این تغییر و تحولات گسترده و سریع در شرایط فردی و اجتماعی آدم‌ها در نسل‌های مختلف، می‌تواند مساله‌ای طبیعی و بدیهی تلقی شود. وقتی شرایط تغییر می‌کند، آدم‌های پرورش یافته در این شرایط هم عوض می‌شوند، اما مشکل و مساله چالش‌برانگیز، زمانی خود را نشان می‌دهد که 2 نسل متفاوت، ناگزیر از برقراری تعامل و ارتباط انسانی و اجتماعی با یکدیگر هستند.

تفاوت در نگرش‌ها و سلایق گاه زمینه تنش میان افراد و گروه‌های درگیر در رابطه را فراهم می‌کند. آدم‌هایی که متعلق به 2 نسل متفاوت هستند و ارزش‌ها و نگرش‌های مختلفی دارند، ممکن است در موقعیت تعامل با یکدیگر دچار چالش و تعارض شوند.

این چالش اولین‌بار و در ابتدایی‌ترین شکلش، در خانواده اتفاق می‌افتد. روابط خانوادگی هسته روابط اجتماعی گسترده‌تر هستند و روابط تعارض‌آمیز در خانواده بسادگی در تعاملات گسترده‌تر اجتماعی شیوع پیدا می‌کند.خانواده در قالب معمولش، متشکل از ‌2‌نسل والدین و فرزندان است و ناگزیر، این دو نسل، پرورده‌ 2 دوران تاریخی ـ اجتماعی متفاوت‌اند. وجود اختلاف سلیقه و نظر بین این دو نسل در صحنه روابط خانوادگی شاید طبیعی باشد، اما آنچه در واقعیت اتفاق می‌افتد، در بسیاری از موارد، جدل و تنش و تعارض بر سر همین اختلاف‌ها، میان والدین و فرزندان است.

 

کشمکش در همه‌جا

گفتیم‌ تفاوت و بعضا تعارض 2 نسل به صحنه خانواده محدود نمی‌شود. زندگی اجتماعی سرشار از موقعیت‌هایی است که در آنها 2 نسل ناچار از برقراری تعامل با یکدیگرند و در این موقعیت‌ها اختلاف موجود میان 2 نسل می‌تواند مساله‌ساز باشد.

تقریبا همه جایگاه‌های اجتماعی که فرد در آنها حضور دارد، جایگاه‌هایی هستند که در آنها امکان رویارویی جوانان و بزرگسالان فراهم است. مدرسه شاید بعد از خانواده، اولین موقعیتی باشد که باز 2 نسل در ارتباط با هم قرار می‌گیرند. معلمان و مدیران مدارس متعلق به یک نسل و همه دانش‌آموزان عضو نسل دیگری با سلایق و علایق متفاوت هستند.

چنین وضعیتی در دانشگاه هم ادامه پیدا می‌کند، استادان و دانشجویان می‌توانند دو سوی یک تعامل تعارض‌آمیز را تشکیل دهند. تضاد می‌تواند در محیط کار نیز ادامه پیدا کند؛ جایی که معمولا در آن مقامات و مسوولان مافوق را نسل بزرگ‌تر تشکیل می‌دهند و جوانان در مقام‌های پایین‌تر قرار دارند.

حاکمیت بزرگ‌ترها در واقع به معنای حاکمیت سلایق و علایق فرهنگی و اخلاقی آنان نیز هست و نگرش نسل جوان در بسیاری از موارد با این علایق و سلایق تفاوت دارد

 

خصوصیت مشترک همه این موقعیت‌های اجتماعی آن است که در همه آنها، نسل جوان در جایگاهی مادون جایگاه بزرگ‌ترها قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر، قدرت در همه این موقعیت‌ها متعلق به نسل بزرگ‌تر است. در مدرسه، دانشگاه، محیط کار و در سطوح اجتماعی وسیع‌تر از این نیز اغلب اوقات این نسل بزرگ‌تر است که موهبت قدرت را در اختیار دارد و می‌تواند آن را بر جوانان اعمال کند.

نسل بزرگ‌ترها بر خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و تقریبا بر کل هستی اجتماعی حاکمیت دارد. حاکمیت بزرگ‌ترها در واقع به معنای حاکمیت سلایق و علایق فرهنگی و اخلاقی آنان نیز هست و نگرش نسل جوان در بسیاری از موارد با این علایق و سلایق تفاوت دارد. در چنین شرایطی، زمینه تضاد و تعارض و تنش در همه عرصه‌ها میان 2 نسل فراهم شده است.

خانواده

 

چه باید کرد؟

شاید مساله اساسی در مدیریت صحیح تفاوت‌های 2 نسل، نحوه نگرش اعضای 2 نسل به این تفاوت‌ها باشد. مساله مهم در یک خانواده برای پیشگیری از تنش و کشمکش، آن است که والدین و فرزندان چگونه به تفاوت‌های موجود میان یکدیگر بنگرند و چگونه با این تفاوت‌ها برخورد کنند. در اینجا «قضاوت اخلاقی» والدین و فرزندان نسبت به یکدیگر اهمیت می‌یابد.

بهتر است والدین و فرزندان آداب گفتگو با یکدیگر را بدانند و بکوشند تا با درک شرایط طرف مقابل  از تنش به تفاهم برشند.

رابطه 2 نسل در جامعه می‌تواند رابطه‌ای همراه با کشمکش بسیار و جدل‌های بی‌پایان باشد؛ اگر دو طرف رابطه سعی در درک موقعیت و افکار یکدیگر نداشته باشند و تنها بکوشند نظرات خود را به کرسی بنشانند، تفاوت‌هایشان را نادیده بگیرند و فقط خود را صاحب حق بدانند. اما از سوی دیگر، این رابطه می‌تواند رابطه‌ای توأم با فهم متقابل باشد؛ اگر دو طرف تفاوت‌های یکدیگر را به رسمیت بشناسند، اگر والدین نخواهند تنها نظرات خود را به فرزندان تحمیل کنند و اگر فرزندان در تصمیم‌گیری‌هایشان جایی برای تجربه و نصایح دلسوزانه والدین باز کنند و در برابر همه‌ گفته‌ها و خواسته‌های والدینشان واکنش منفی نشان ندهند. در این صورت 2 نسل می‌توانند دست در دست هم جامعه‌ای بسازند که زندگی در آن برای همه شیرین‌تر است.

 

 

بخش خانواده ایرانی تبیان

منبع : جام جم آنلاین